تبليغاتX
قصه گو..

قصه گو..

دیدگاههای دختران و پسران

تفاوت دیدگاههای دختران و پسران در روابط دوستی امروزی
مسلما پسران و دختران در خیلی از رفتارها نقاط مشترک و در خیلی بیشتر تفاوتهایی با هم دارند حتی اهداف این دو جنس با هم متفاوت است بعنوان مثال یکی از اهداف کلیدی برای پسران در روابط دوستی تامین غریزه جنسی میباشد که بسیار پر رنگ است این در حالیست که دختران به دنبال تامین نیازهای احساسی خود هستند پس از اشنایی که حالا در هر مکانی و هر زمانی و هر ابزاری امروزه میشه این اشنایی رو بوجود اورد معمولا یکی دو بار تماس تلفنی و ردو بدل شدن حرفها عجیب که عبارتند از :
حرفهاییکه در تماسهای اولیه توسط دختران و پسران گفته می شود:
پسرانی که به دنبال جذب دختر و رسیدن به مرحله رابطه جنسی هستند (دسته اول)
معمولا این گروه در اولین تماسها بین خود و پسرانی که پیشنهاد رابطه جنسی را به دختران میدهند 180 درجه تفوت قائل می شوند و ابراز میکنند من از اون پسرهای نیستم که دنبال اون قضیه باشم من دنبال یک رابطه هدفمند هستم دوست دارم یه مدت یکی رو بشناسم و رابطه دراز مدت و هدفمند داشته باشیم ( منظور ازدواج )
پسرانی که به دنبال جذب دختر و رسیدن به مرحله رابطه جنسی هستند (دسته دوم)
خیلی راحت صحبت می کنند و عموما میگن تنها هستند و دوست دختر سابقشون بهشون خیانت کرده و خب داستان سرایان خوبی هم هستند و یک داستان همراه با شکست عشقی تعریف میکنند تا صدای اخی اخی دخترو در بیارن این افراد از در دلسوزی وارد می شوند یعنی دوست دارند کاری کنند که طرف دختر براشون دل بسوزونه و بگن چه پسر مهربونی
پسرانی که به دنبال جذب دختر وکلاس گذاشتن هستند
معمولا عنوان می کنند شرایط مالی خوبی دارند با خاتوادشون اختلاف نظر دارند روی پای خودشون وایستادن اهل کار و زندگی هستند اتو کشیده هستند براشون شخصیت دختر مهمه من از شخصیت شما خوشم اومده و دوست دارم بیشتر بشناسمتون .
دختران :
دختران در تماسهای تلفنی اولیه بیشتر از اینکه از خودشون صحبت کنند از دوستاشون صحبت میکنند اگر از گذشته انها و روابط سابق بپرسید اکثرا جوش میارن و شاید بگن گذشته هر کس به خودش مربوطه این دختران مدت دوستی های سابق خودشونو چند ماهی فاکتور میگیرن و برخی از روابط دوستی قبلی خود را حتی جزء امار حساب نمی کنند و همیشه هم پسری که تو زندگیشون بوده ، پسر بدی بوده .
دختران هوشیار باشند :
احساسات دختران میتواند با شندین صدا و حرفهای زیبا از پشت تلفن تحت تاثیر قرار گیرد جرقه اولین حالت وابستگی زده می شود از اینرو توصیه می شود تماسهای تلفنی قبل از ملاقات زیاد نباشد اما پسران به تن صدا و حالت حرف زدن دختران توجه می کنند انها کلا به حرفهای دختران گوش نمیدهند و فقط به حالت حرف زدن انها توجه می کنند . ( فراموش نکنید هوس در پسران براکثر برداشتهاشون تاثیر گذاره )
روز ملاقات
پسرها :
عموما پسرها کاری به حرفهای دخترا ندارند و فقط تائید می کنند بیشتر به صورت و اندام دختر توجه میکنند اگر اون دختر از این نظر انها را جذب کنه کمی هم به چشمان دختر نگاه میکنند و حرفهای دختر رو ادامه میدهند یا نظرشونو ابراز میکنند خلاصه هر کاری می کنند که اون جلسه ملاقات کمی به طول بیانجامد اما اگر از ظاهرو اندام و کلا از دختر خوششون نیاد مدام اینطرف و انطرف نگاه می کنند دستشون یا پاشونو تکون می دهند ساعتشونو نگاه می کنند تند تند حرفهای اون خانم رو با تکان دادن سر تائید می کنند ودنبال این هستند که هرچه زودتر این جلسه تمام بشه یا کاری میکنند که خوده دختر خانم دیگه تماس نگیره
دخترها :
یک نگاه کلی به سرو وضع ظاهری پسر کافیه که همه جزئیات بیاد دستشون دختران در ملاقاتها 3 فاکتور را بیشتر مد نظر قرار میدهند نگاه شما ، رفتارهای قیزیکی شما و مهمترین عاملی که در نظر دارند حرفهای شماست ، دختران دو دسته هستند یا از پسران شاد و شنگول و شیطون خوششون میاد یا کاملا برعکس از پسرانی که جنتلمن باشند کمتر دختر ی پیدا میشه که هر دو گروه را دوست داشته باشه دختران نگاههای شما را دنبال میکنند که مطمئن شوند حواستان به اونهاست ، دختران از حرفهای سطحی و سبک در ملاقاتهای اولیه بیذارند دختران از اینکه یک پسر مدام راجع به مسایل جنسی صحبت کنه اونم در اولین ملاقات بیذارند دختران تمایل ندارند با دختر دیگری مقایسه شوند دختران توجه طلب هستند و نکته بین سعی کنید ترو تمیز باشید و فراموش نکنید ملاقات اول شاید برای پسران فراموش شدنی باشه اما دختران در صورتی که از رفتار شما خوششان امده باشه در خلوت خود ملاقاتهارو بررسی میکنند .
حسهای دو جانبه در روابط دوستی
دوست داشتن - وابستگی - عادت کردن - عاشق شدن
الزاما نه در همه دوستیها اما هر چه پیش میرویم در اکثر دوستیها مشکل اصلی ما اینه که در طول رابطه فرق میان 4 حس وابستگی - دوست داشتن - عادت کردن و عاشق شدن را نمی دانیم و فقط زمانی متوجه آن می شویم که اون رابطه یا به اتمام رسیده باشد یا به مرحله آشفتگی . هنوز مدتی نگذشته که دو طرف ادعای دوست داشتن میکنند به 6 ماه نکشیده فکر میکنند عاشق هم شدند اما متاسفانه به یکسال نکشیده جدا شدند و سایه همو با تیر میزنند
مشکل اصلی دختران و پسران در روابط دوستی
مشکل اصلی اینجاست که دخترها تصور می کنند دیدگاه پسرها همانند انها میباشد و همینطور بالعکس پسرها چنین تفکری دارند ، اساس روابط دوستی شناختن دیدگاهها و طرز فکر جنس مخالف در روبه رو شدن با وقایع و اتفاقات است تا از این تجربه در زندگی مشترک بتوان استفاده کرد اما این یک اصل گم شده در روابط دوستی میباشد. دختران تصور می کنند پسران تشنه احساسات هستند و پسران تصور می کنند دختران نیاز جنسی زیادی دارند . طرز فکر پسران و دختران را اگر بخواهیم قیاس کنیم تقریبا همانند زیر است :
پسران : وابستگی - هوس - غریزه جنسی - وابستگی جنسی - دلزدگی - و دختران : احساسات - -هوس - وابستگی - غریزه جنسی - وابستگی زیاد
ترجمش میشه : پسران درروابط دوستی به هوس و غریزه جنسی خود بیشتر بها می دهند و پس از اولین ارتباط جنسی دچار وابستگی جنسی می شوند یعنی رابطه جنسی انها گسترده تر می شود انها در تمامی ملاقاتهای بعدی دنبال فرصت برای تامین این نیاز هستند و تاز مانی که طرفشان پاسخگوی این نیاز باشد این رابطه ادامه دارد و هر زمان که طرفشان از رابطه جنسی خودداری کند یا اخلاق و رفتار پسر تغییر میکند یا مدام بهانه گیری می کنند یا ان رابطه را تمام می کنند.
دختران : تا زمانی که به فردی احساس نداشته باشند و وابستگی احساسی پیدا نکنند نمی توانند ربطه جنسی را با آن فرد تجربه کنند دختران ترجیح می دهند این رابطه از روی عشق دو طرفه باشد انان از اینکه بدون احساس تن به چنین رابطه ای بدهند بیذارند . دختران پس از رابطه جنسی دچار وابستگی بیشتری می شوند وبیشتر دوست دارند مورد توجه احساسی طرف مقابل خود قرار بگیرند اکثر روابطی که دختران در آن رابطه جنسی را تجربه کرده و لی رابطه دوستی انها به اتمام رسیده دچار افسردگی موقتی می شوند . در عین حال دختران بیشتر تمایل دارند دوست داشته شوند تا اینکه دوست بدارند دختران می توانند بارها حس عاشقی را تجربه کنند اما این در حالیست که پسرها فقط یکبار عاشق می شوند و اولین عشق را فراموش نمی کنند .
پسران اگر واقعا کسی را دوست داشته و عاشق باشند هر کاری برای بدست اوردن طرف می کنند به اصطلاح به اب و اتش می زنند و اشکال اینجاست که همه انرژی خود را قبل از ازدواج صرف طرف می کنند این در حالیست که نیازهای احساسی و حتی جنسی زنان پس از ازدواج بیشتر از دوران قبل از ازدواج میباشد به همین علت است که مدام از سردی همسر خود شکایت دارند. اما دختران قبل از ازدواج تمایل دارند طرفشان به سمت انها بیاید و بیشتر تلاش کند تا اینکه خوده انها به سمت آن پسر بروند که این قضایا بعد از ازدواج دگرگون می شود و این زنان هستند که به سمت همسر خود میروند و مردان تلاشی نمی کنند .
در نهایت آیا رابطه دوستی بین دوجنس مخالف خوب است یا بد ؟
هر ارتباط سالمی میتواند سازنده باشد به شرط انکه حد و حریمی بران قائل باشیم به شرط انکه منطق غالب بر احساسات باشد انسان از هرچه منع شود جذب ان می شود با توجه به شرایط کنونی جامعه اگر قرار است ارتباطی بین دو جنس مخالف وجود داشته باشد چه بهتر که با اطلاع و شناخت هر دو خانواده باشد چه بهتر که این ارتباط با هدف شناخت جنس مخالف باشد نه تامین غرایز و هوس . متاسفانه پنهانی بودن این روابط ، احساساتی بودن دختران و غریزه جنسی پسران سه فاکتور مهم در به انحراف کشیده شدن روابط و شکست در ان میباشد.

غریزه جنسی هم در مردان وجود دارد و هم در زنان این یک غریزه مقدس و نعمتی از سوی خداست به شرط انکه در مسیر صحیح خود قرار بگیرد . شدت این غریزه در مردان نشانه بد بودن انها نیست چرا که ساختار افرینش انها اینگونه است همانطور که احساسات در زنان بیشتر از مردان است . ظاهر بین بودن مردان در ذات انهاست وفقط کنترل ان در دست خوشان است همانطور که دختران در دوره سنی خاص تمایل دارند تا موقعیتهای مختلف را شناسایی کنند اما کنترل ان در دست خودشان است . در نهایت انتخاب با شماست پس بهترینهارا انتخاب کنید . موفق باشید


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در سه شنبه 12 آبان1388 ساعت 1:13 | لینک ثابت |

جنجال برانگیزترین کتابهای جهان!!

جنجال برانگیزترین کتابهای جهان!!

جنجال برانگیزترین کتابهای جهان!!

 

این کتاب افکار فردی به نام هومبرت با تمایلات جنسی نسبت به کودکان را افشا می‌کند. هومبرت زندگی خود و همچنین دل مشغولی‌هایش نسبت به دختر بچه‌ها...
 
در تمام ادوار کتابهایی بوده اند که به خاطر محتوای مطالبشان در مورد فساد و بدنامی ‌مذهبی، زبان زشت و مستهجن، خشونت، تبعیض نژادی، مسائل جنسی و یا سیاسی جنجال‌های زیادی به پا کرده و در این زمینه‌ها مطالب حساسی را به وضوح و یا خیلی تند و افراطی عنوان کرده و همواره از زمان انتشارشان موج شدید مخالفت را از سوی جامعه عمومی، سازمانهای سیاسی و مذهبی متوجه خود ساخته اند.
در این متن قصد داریم جنجال برانگیزترین این کتابها را به شما معرفی کنیم:

1. هاکلبری فین، مارک تواین، 1884

این کتاب تا مدتها کتابی بحث برانگیز به شمار می‌رفت، رمان مارک تواین تضاد بین رویاهای بی ریا و ساده دوران کودکی و واقعیات بی پرده و ظالمانه را به نمایش می‌گذارد و به توضیح برابری، مساوات، عدالت و حقوق بشر می‌پردازد. در این کتاب‌ هاک خودش را به مردن می‌زند تا به رودخانه فرار کند؛ در آنجا او با برده ای به نام جیم آشنا می‌شود که او نیز فراری است. آنها با همدیگر به جستجوی آزادی می‌روند و در هر لحظه از سفرشان مورد آزمایش قرار می‌گیرند. در حالیکه ‌هاک به دنبال بازگشتن به زندگی بی قیدانه و راحت است، جیم نیز در جستجوی آزادی شخصی می‌باشد که هیچ وقت در زندگی نداشته. با ورود تام سایر‌ هاک با مشکلی روبرو می‌شود و سر دوراهی قرار می‌گیرد که آیا به خانه برگشته و یا به خاطر آزادی جیم زندگی اش را به خطر بیندازد؟!
این کتاب از همان ابتدا به خصوص در قرن بیستم بسیار مورد بحث و مجادله بود؛ چراکه کلمه "کاکاسیاه" بارها به صورت افراطی در داستان استفاده شده است. نوع لهجه و گویش عامیانه داستان نیز مورد انتقاد قرار گرفته بود.
ارنست همینگوی در مورد‌ هاکلبری فین گفته است: این کتاب بهترین کتابی است که تابحال داشته‌ایم.
 


2. دنیای جدید را نجات بده (Brave New World)، آلدوس هوکسلی، 1932

این کتاب که در سال 1932 منتشر شد مشهورترین رمان آلدوس هوکسلی به شمار می‌آید؛ البته مهم‌ترین رمان او نیست. این کتاب بارها مورد اعتراض قرار گرفت و هنوز هم کتابی بحث برانگیز به حساب می‌آید. هوکسلی در این کتاب دیدگاه خود که بر پایه علم و تکنولوژی است را برای خواننده به نمایش می‌گذارد. داستان مواد مخدر و دخانیات، تمایلات جنسی و خودکشی رابه تصویر کشیده و خوار و خفیف بودن فرهنگ ایالت متحده را از دید هوکسلی نشان می‌دهد.
 

3. کتاب 1984، جورج اورول، 1949
جورج اورول زمانی که به خاط بیماری سل در بستر مرگ قرار داشت، در حال نگارش این کتاب بود. کتاب وضعیت اندوهناک و آینده جامعه ای را به روشنی به نمایش می‌گذارد که زندگی خصوصی، حقیقت و اراده آزاد از آن رخت بربسته است. او سبکهای زندگی و چگونگی عملکرد دولتها را دوباره نشان داده و دیدگاه تازه ای را در مورد موضوعات مختلف عرضه می‌کند، موضوعاتی نظیر:
نظام استبدادی، شکنجه، کنترل ذهن، امارات متحده آمریکا، اتحاد جماهیر شوروی، زندگی خصوصی، تکنولوژی، قدرت، احساسات بشری، مذاهب سازمان یافته، سانسور و ممیزی، مسائل جنسی و ...
این کتاب دقیقا از زمان انتشارش و تا به امروز در زمره کتابهای بحث برانگیز به شمار می‌آمده است.
البته افراد زیادی ادعا کردند کتاب افراطی و غیر طبیعی است؛ چراکه توسط مردی که با آرزوی مرگ در ضمیر ناخودآگاهش دست به گریبان بوده نوشته شده است. تعداد زیادی از خواننده‌های آمریکایی نیز عنوان کردند که این کتاب سوسیالیسم  دموکراتیک را  رد کرده است.
 


4. ناطور دشت، جی دی سلینجر،1951

این رمان بلافاصله بعد از انتشار در سال1951 بارها در راس پرفروش‌ترین‌ها قرار گرفت. سلینجر در ناطور دشت سه روز از زندگی پسر 16 ساله ای را روایت می‌کند. کتاب بدوا برای بزرگسالان نوشته شد، اما سرانجام به صورت بخشی از برنامه آموزشی در دبیرستان و کالج‌ها در آمد. ناطور دشت به زبانهای زیادی نیز ترجمه شده است. بنابه دلایلی موضوع کتاب چندین بار به بحث و جدل کشیده شد دلایلی مثل:
توصیف کردن تشویشها و تمایلات جنسی نوجوانان، استفاده از زبان بد و زشت‌گویی، گرایشات ضد سفید پوستی، خشونت و تعدی افراطی و بیش از حد. هولدن کالفیلد یا همان شخصیت اصلی داستان نمادی برای اعتراض و عصیان به شمار می‌رود.  و بالاخره در سال 1980 وقتی که مارک دیوید چاپمن به جان لنون عضو گروه بیتلز شلیک کرد و او را کشت، این کتاب را دلیلی برای توجیه کارش عنوان کرد.
 


5. لولیتا، ولادیمیر ناباکوف، 1955

لولیتا اثر ولادیمیر وقتی که در سال 1955 در فرانسه منتشر شد، طوفانی از بحث و جدلها را به سوی خود فرا خواند و از آن زمان تا به حال پشت پرده پنهان مانده است. این کتاب افکار فردی به نام هومبرت با تمایلات جنسی نسبت به کودکان را افشا می‌کند. هومبرت زندگی خود و همچنین دل مشغولی‌هایش نسبت به دختر بچه‌ها، مثل دختری دوازده ساله به اسم هنر دالرز را نقل می‌کند. چاپ این کتاب در فرانسه، بریتانیا، نیوزیلند، آفریقای جنوبی و آرژانتین ممنوع اعلام شد. اما در آمریکا با موفقیتی عظیم مواجه شد و گفته می‌شود از زمان کتاب بربادرفته اولین کتابی بوده که در سه هفته اول چاپ 100000 نسخه اش فروش رفته است.

6. من می‌دانم پرندگان فقسی چرا آواز می‌خوانند، مایا آنجلو، 1970
این کتاب اولین زندگی نامه شخصی از پنج زندگی نامه مایا آنجلو می‌باشد و در سال 1970 منتشر شده است. عنوان کتاب از "دلسوزی" نوشته پل لاورنس دامبر گرفته شده است و استقامت و پشتکار را حتی در مواجه با ظلم و فشار تشریح می‌کند. مایا آنجلو در این کتاب شرح حال دوران جوانی‌اش را ارائه می‌دهد که سرشار از ضربه‌های روحی، مصیبت، ناامیدی، نارضایتی و دست آخر استقلال و بی نیازی بوده است. آنجلو به مقوله تبعیض نژادی می‌پردازد که او و مادربزرگش (علی رغم اینکه مادبزرگش ثروتمند از سفید پوستها بود) را در شهر کوچکشان درگیر کرده بود.
در چندین پاراگراف او شرح می‌دهد که چگونه زمانی که فقط هشت سال داشت از سوی دوست پسر مادرش مورد تجاوز قرار گرفت. اما تاثیر و نفوذ مادربزرگش در پیروزی‌های او در برابر ناملایمات زندگی نقش بسیار پررنگی داشت.
بسیاری از افراد به شکل گرافیکی کتاب که ترسیم کننده جزئیات خشونت، تجاوز و سوءاستفاده جنسی بود، اعتراض کردند. باوجود این کتاب در ابعاد گسترده ای مورد استقبال واقع شد و حتی در مدارس نیز تدریس شد. همچنین به عنوان کاندیدای دریافت جایزه کتاب ملی انتخاب نیز شد.
 


7. کتاب آشپزی آنارشیست، ویلیام پاول، 1971

یک نمونه کتاب کلاسیک که در سال 1971 چاپ شد و استراتژی‌های مفیدی را به مبارزان خشونت و تعدی ارائه می‌کرد. کتاب چندین بخش را تحت پوشش قرار می‌دهد که در این بخشها به شرح تظاهرات سازمان یافته، خرابکاری، گروه‌های خویشاوندی و موضوعاتی دیگر نظیر حمایت کردن از بازمانده‌های جنایت‌های محلی و سلامت روحی می‌پردازد.
این کتاب خشم ادارات دولتی و گروه‌های آنارشیست را برانگیخت؛ چرا که آنها احساس می‌کردند کتاب ایده‌های آنارشیستی‌شان را سوءتعبیر کرده است. دیگران هم به دستورالعمل‌ها و توصیه‌های کتاب ایراد گرفتند و اذعان داشتند که آنها به شدت غیر دقیق و نادرستند. بعدها وقتی که پاول پا به سن گذاشت، سعی کرد که کتابش را سانسور کرده و گفت که این کتاب محصول تصورات ذهنی غلط و شور و هیجان جوانی بوده، به امید اینکه آن را پیش نویس کرده و به ویتنام برای جنگی که بهش اعتقاد نداشت بفرستد.
 


8. آیات شیطانی، سلمان رشدی، 1989

کتاب سلمان رشدی به خاطر موضوع جنجالی‌اش بحث و جدلهای بسیاری را در پی داشت. عنوان کتاب یعنی آیات شیطانی به رویدادی اشاره می‌کند که واقعی بودن یا خیالی بودن آن رویداد را زیر سئوال برده است. رشدی در اظهارات کفرآمیزش نام بدوی شیطان را به نام حضرت محمد نسبت داده و پس از انتشار کتابش و در همان سال در پاکستان شورشهای زیادی به پا شد، تعداد کمی‌ از مردم کشته و تعدادی هم در هند زخمی ‌شدند.
باوجود عذرخواهی کردن سلمان رشدی، آیت الله خمینی رهبر ایران نویسنده را گناهکار دانست و یک میلیون دلار برای قاتل رشدی جایزه تعیین کرد و درصورتی که قاتل ایرانی می‌بود نیز جایزه به سه میلیون دلار افزایش پیدا می‌کرد.
پلیس ونزوئلا هم برای کسانی که کتاب را خوانده و یا حتی خریده بودند 15 ماه زندان تعیین کرد. ژاپنی‌ها برای هر کس که چاپ انگلیسی کتاب را می‌فروخت جریمه ای تعیین کرده و مترجم ژاپنی کتاب گفته بود که به خاطر درگیر شدن در این کتاب مورد ضرب و شتم قرار گرفته است. فروشنده‌های آمریکایی کتاب هم به خاطر اینکه به مرگ تهدید شدند، کتاب را از قفسه‌های کتاب فروشی‌هایشان خارج کردند. رشدی تقریبا ده سال در خفا و به تنهایی زندگی کرد و این کشمکش‌ها و جنجالها تا به امروز ادامه داشته است.

9. سری کتابهای هری پاتر، جی.کی.رولینگ، 2001

سری کتابهای هری پاتر برای همه شناخته شده است و در زمره داستانهای کودکانه، ماجراجویانه و بی‌ضرر به شمار می‌روند. با این حال کتاب طی پنج سال گذشته با بحث و جدلهایی همراه بوده است. این بحثها از جانب برخی افراد بوده که اعتقاد داشتند داستانها با درگیرکردن بچه‌ها در نیروهای غیبی و جادوگری آنها را تحت تاثیر قرار می‌دهد.
این رمانها زندگی یک جادوگر جوان که شیطان لرد ولدرمونت والدین جادوگرش را کشته اند پیگیری می‌کند. این پسر جوان در روز تولد یازده سالگی‌اش دعوتی مبنی بر شرکت در مدرسه جادوگری دریافت می‌کند و هر جلد از کتاب یک سال از زندگی او در این مدرسه را به تصویر می‌کشد. این کتابها بهانه‌هایی را به دست مخالفان داده اند. بعضی از والدین و گروه‌های مذهبی احساس می‌کنند که این کتابها بیش از اندازه بچه‌ها را در عالم رویا و خیال فرو می‌برد.
 


10. رمز داوینچی، دن براون، 2003
کتاب دن براون از همان ابتدا مورد هجوم منتقدان و بحث و جدلها قرار گرفت. زیرا کتاب دید تخیلی به خوانندگان می‌دهد و شخصیتهای داستان قصد دارند حقایق پنهانی که کلیسای کاتولیک قرن‌ها بر آنها سرپوش گذاشته را فاش کنند. این حقایق شامل: تردید در الوهیت عیسی و تجرد او و احتمال وجود فرزندان و اعقابی از عیسی می‌شود.
اکثر اعتراض‌ها بر علیه کتاب به گمانه‌زنی و سوءتعبیر از تاریخ کلیسای کاتولیک رم و سئوالهای اساسی راجع به اعتقادات مسیحیت مربوط می‌شود. این کتاب به خاطر تشریحات غیر دقیق از تاریخ، جغرافیا، معماری و هنر اروپا نیز مورد اعتراض واقع شده است.
و در آخر باید بگوییم که در این متن نتوانستیم لیست کامل از تمام کتابهای جنجالی که تعدادشان بیشتر از اینهاست تهیه کنیم و البته این 10 کتاب بی شک جنجالی‌ترین کتابهایی بوده که تا به حال چاپ شده اند.
 

 


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در دوشنبه 11 آبان1388 ساعت 9:39 | لینک ثابت |

تقسيم بندي و پيشنهاد کتاب

بگو در چه حالی؟ بگویم چه کتابی بخوان!!

 

در اينجا، به جاي روش‌هاي سنتي تقسيم بندي و پيشنهاد کتاب سعي کرديم پيشنهادهايمان را بر حسب محتوا و تأثيرشان طبقه بندي مي‌کنيم. مطمئن باشيد که شما هم بالأخره...
 
بوي خوش کتاب
علاوه بر «ز ض ز» و «ض ز ض» سنتي، براي پيشنهاد دادن فهرست کتاب، روش‌هاي ديگري هم وجود دارد. شما مي‌توانيد بر اساس ژانر، سبک و کشور مقصد، نويسنده‌ها و کتاب‌هاي مورد نظرتان را به خط کنيد؛ مثلا ً بعد از فهميدن فقر‌هاي «فانتزي» با «پليسي» مي‌توانيد يک سير مطالعاتي براي خودتان دست و پا کنيد و مثلا ً تصميم بگيريد که اول آگاتا کريستي بخوانيد و بعدا ً که خوب هويج خورديد و خرگوش شديد، برويد سراغ آرتور کانن دويل و ريموند چندلر، بعد هم که حوصله تان از قاتل‌هاي دست و پا چلفتي که هميشه گير مي‌افتند سر رفت، برويد سراغ فردريش دورنمات و ژرژ سيمون و بقيه يا مثلا ً اول بايد فهميد که جملاتي مثل «باد مي‌ناليد و زوزه مي‌کشيد. ناله باد، ناليدن وجداني است غرقه در جنايات بسيار. ولي آن را که خود صدها ناله جانسوز در جگر دارد را يک صداي باد چه باک؟ باد توفان گرديد. گويي نيروهاي ناشناخته بر هماهنگي وهم انگيز کائنات کار مي‌کردند. اين نيروها چيستند؟ آيا چيستي شان روزي بر انسان آشکار خواهد شد؟ آه! اي ماه بلند! ...» مربوط به سبک ادبي «رومانتيسيسم» است که در فرانسه به عمل مي‌آيد و با حجم چانه و طول روده نسبت مستقيم دارد؛ آن وقت که شما با انتخاب سبک مورد علاقه تان، نسبت به انتخاب کتاب متناظر اقدام بفرماييد.
ما در اينجا، به جاي روش‌هاي سنتي تقسيم بندي و پيشنهاد کتاب سعي کرديم پيشنهادهايمان را بر حسب محتوا و تأثيرشان طبقه بندي مي‌کنيم. مطمئن باشيد که شما هم بالأخره زير مجموعه يکي از حالت‌هاي زير هستيد يا مي‌شويد و آن وقت اين پيشنهادها به دردتان خواهد خورد.


* اگر فکر مي‌کنيد در زندگي، زياد کوتاه آمده ايد
فکر مي‌کنيد يک عمر است داريد خلاف جهت جريان تاريخ شنا مي‌کنيد؟ فکر مي‌کنيد اين همه سال تمرين ضد دموکراسي و تحمل استبداد، تمرين منت کشي، عدم مقاومت و گريه کردن‌هاي ساکت شبانه زير لحاف بس است؟ فکر مي‌کنيد پشت سرتان بيشتر از اين طاقت پس گردني خوردن ندارد؟ احساس کوزت بودن مي‌کنيد و دنيا را مهمانخانه تنارديه اي بيش نمي‌دانيد؟ بغض گلويتان را گرفته؟ چشم‌هايتان مي‌سوزد؟ ... خيلي خب بابا، آه و ناله بس است، برويد کتاب بخوانيد.
• پير مرد و دريا (ارنست همينگوي _ نجف دريابندري)  
علاوه بر اهميت کنده در خروج دود، اين کتاب به ما ياد مي‌دهد که نکته مهم، شکار بزرگ‌ترين ماهي درياست؛ حتي اگر فقط استخوان‌هاي خالي‌اش (براي موزه تاکسيدرمي‌) به ساحل برسد.
• شواليه بد نام (ديويد گمل _ طاهره صديقيان)
يعني حتي اگر سرآلکس فرگوسن هم به باشگاه چلسي برود و يک مشت بچه بيايند منچستر يونايتد، باز هم «من يو» 6_3 مي‌برد.
• مرگ در آند (ماريو بارگاس يوسا _ عبدالله کوثري)
اين کتاب مي‌گويد عشق در همه حال پيروز است؛ فقط شما بايد پيگيري کنيد و از سفتي زمين مورد نظر نترسيد؛ آسفالت هم بالأخره سوراخ خواهد شد.
• انجمن شاعران مرده (ن. ه. کلاين بام _ حميد خامي‌)
بدترين حالتش اين است که بابايتان، پدرتان (يعني خودش) را درمي‌آورد؛ اما باز هم شما (مثل شخصيت‌هاي کتاب) برويد سراغ هنر و ادبيات و از اين جور قرتي بازي‌ها!
• آتش بدون دود (نادر ابراهيمي‌)
عاشق آن است که سوز داشته باشد اما دود نداشته باشد؛ اين تبليغ يک بخاري نيست، تبليغ يک رمان 7 جلدي است که يا جلد اولش را به تنهايي بخوانيد يا 3 جلد را که خوانديد ول کنيد، يا ديگر تا آخر برويد.

* اگر به آخر خط رسيده ايد
کساني به شما خواهند گفت اصلا ً در برابر زور کوتاه نياييد و ضعيف نباشيد و منت کشي نکنيد و از اين حرف‌هاي مفت. اين افراد مرض دارند. اين افراد يا کتک خوردن‌هاي خودشان يادشان رفته يا مي‌خواهند شما را بدبخت نموده، بعدا ً مسخره تان کنند. اصلا ً گوش نکنيد؛ فوق فوقش يک کمي‌ شکست عشقي خورده ايد و باباي طرف قدري با کمربند، سياه و کبودتان کرده؛ اينها نمک زندگي هستند. يک آدم فهميده که با اين شوخي‌ها از ميدان به در نمي‌رود، جايش مي‌رود کتاب مي‌خواند!
• در ساحل رودخانه پيدرا نشستم و گريه کردم (پائولو کوئيلو _ دل آرا قهرمان)
يعني اگر به ته خط رسيده باشيد و جز نقطه چيزي برايتان نمانده باشد، باز هم عيبي ندارد؛ مي‌نشينيد و زار زار گريه مي‌کنيد و دوباره خط را مي‌گيريد و به صورت معکوس بر مي‌گرديد اول خط.
• بابالنگ دراز (جين وبستر _ ميمنت دانا)
جودي ابوت آن قدر الکي خوش است و آن قدر با انواع و اقسام مشکلات سرخوشانه برخورد مي‌کند که مي‌خواهيم براي صفحه «موفقيت» دعوتش کنيم و راز شاد زيستن را از او بپرسيم.
• شازده کوچولو (آنتوان دوسنت اگزوپري _ ابوالحسن نجفي)
من نمي‌دانم چطوري اين کتاب مي‌تواند به آخر خط رسيده‌ها کمک کند، چون خود شازده کوچولو هم آخر خط را رد کرد. اما چون همکاران اتاق فرمان اصرار مي‌کنند، چشم!
• عطر سنبل، عطر کاج (فيروزه جزايري دوام _ محمد سليماني نيا)
مي‌خواهيد بدانيد يک زن تنها وسط آن همه غريبه و گرگ و کفتار و اختاپوس و استکبار، چطوري مي‌تواند دوام بياورد؟ برويد اين کتاب را بخوانيد.
• قصه‌هاي مجيد (هوشنگ مرادي کرماني)
باز هم يک بچه يتيم ديگر از همان بچگي از تابلوي «سبقت ممنوع» بدش مي‌آمده. حتما ً در روز خوانده شود (بقيه بچه‌ها چه گناهي کرده اند که شما به آخر خط رسيده ايد و حالا بايد کتاب‌هاي شاد و خنده دار بخوانيد؟).

* اگر دلتان مي‌خواهد کمي ‌از زمين فاصله بگيريد
چرا اعتياد؟ چرا تيشه به ريشه خانواده؟ چرا جوگيري؟ چرا هستي ناراحت؟ بيمه هم حمايت نکرد، باز براي ايجاد هيجان در زندگي، راه‌هاي ديگري هم هست. اين که نمي‌شود که هر کسي به شما طناب مفت تعارف تعارف کرد خودتان را دار بزنيد! اين کتاب‌هايي که ما به شما پيشنهاد مي‌دهيم، هر کدامشان به تنهايي به اندازه تماشاي بازي ليورپول _ چلسي که 4_4 شده باشد هيجان دارد؛ فقط اگر بيماري قلبي داريد، اول قرصتان را ميل بفرماييد.
• هابيت (ج . ر. ر. تالکين _ رضا عليزاده)
«رفتن به آنجا و بازگشت دوباره»؛ فکر کنم عنوان فرعي کتاب به اندازه کافي گويا باشد. فوقش اگر با اين که دوباره به زمين برگشته ايد حال نکرده ايد، پيش نياز کافي براي خواندن «ارباب حلقه‌ها» را گذرانده ايد.
• نيروي اهريمني اش (فيليپ پولمن _ فرزاد فريد)
«آکسفورد، آکسفورد که ميگن همين جاست؟»؛ احتمالا ً اين اولين سؤالي است که در شروع کتاب به ذهنتان مي‌رسد. متأسفانه براي پيدا کردن بايد زحمت کشيده و 5 جلد کتاب را تا ته بخوانيد.
• هزار توهايي بورخس (خورخه لوييس بروخس _ احمد ميرعلايي)
بورخس نمي‌دانست خودش دارد اين کتاب را مي‌نويسد يا يکي ديگر به اسم او؛ شما هم احتمالا ً بعد از خواندن کتاب نخواهيد فهميد که شما کتاب را خوانده ايد يا کتاب، شما را.
• مرشد و مارگريتا (ميخاييل بولگاکف _ عباس ميلاني)
شيطان را در مسکو ملاقات کرده، در کنسرت ايشان شرکت کرده، کارهاي منکراتي ايشان را ملاحظه نموده و به حکم وصيت لقمان حکيم، عبرت لازم را اتخاذ نماييد.
• شکست ناپذير (استانيسلاولم)
کاش آنجا بودم و قيافه تان را مي‌ديدم وقتي مي‌رسيد به جايي که ما نهايتا ً با دشمن ملاقات کرده‌ايم. وقتي قهرمان ما آرام نشسته توي اتاق کنفرانس و دارد به بطري کوچک در بسته اي _ که بقاياي دشمن بزرگ هنوز دارد تويش تکان مي‌خورد _ نگاه مي‌کند. «دشمن» در شکست ناپذير با تمام هيولاهايي که در فيلم‌ها و رمان‌هاي علمي ‌تخيلي ديگر ديده ايد، فرق دارد.

* اگر زيادي به دلتان صابون زده ايد
چه خبرتان است؟ چرا بيخودي روي ديوار پنجول مي‌کشيد؟ چرا احساس گربگي به شما دست داده داريد از ديوار راست بالا مي‌رويد؟ به ماشين همسايه چه کار داريد؟ کلاس چرا نرفتيد؟ اين چه ترانه مبتذلي است داريد زير لبي مي‌خوانيد؟ هواي گند باراني را مي‌گوييد «شاعرانه»؟ 11 شب بر مي‌گرديد خانه؟ ديگه چي؟ فردا لابد مي‌خواهيد پيتزا هم بخوريد!؟ يادتان باشد اين خوشي‌ها _ مثل دنيا _ محل گذر هستند و بالأخره تمام مي‌شوند. اخلاق داشته باشيد، معرفت داشته باشيد؛ فردايي هم هست!
• سلاخ خانه شماره 5 (کورت ونه گات _ علي اصغر بهرامي‌)
شما مي‌دانيد بزرگ ترين کشتار بشر را کي انجام داده؟ فکر مي‌کنيد هيتلر اين کار را کرده يا متفقين که دنيا را از دست زياده خواهي‌هاي اين آلماني زبان نفهم نجات دادند؟
• ديروز و امروز (سامرست موام _ عبدالحسين شريفيان)
شما فکر مي‌کنيد خيلي تيز و زرنگ و ماکياولي تشريف داريد؟ برويد اين کتاب را بخوانيد تا بفهميد که خود ماکياولي چقدر مورد دودرشگي واقع شد.
• کليساي جامع (ريمودن کاروز _ فرزانه طاهري)
تا داستان کوتاه از اين کتاب نخوانيد، باورتان نمي‌شود که اين زندگي ماشيني تکراري گندي که داريم تويش شنا مي‌کنيم، چقدر چيز خوب و عالي و مزخرفي است!
• قول (فردريش دورنمات _ عزت الله فولادوند)
کارآگاه دست و پا چلفتي اين کتاب، به تنهايي تقاص تمام خلافکارهاي دستگير شده در کتاب‌هاي ديگر را که به محض عطسه کردن دستگير مي‌شوند، پس مي‌دهد.
• چراغ‌ها را من خاموش کنم (زويا پيرزاد)
يکي روز صبح از خواب بيدار مي‌شويد و مي‌بينيد اسب سفيد آرزوها آمده و خانه همين همسايه بغلي پارک کرده، بعد همين جوري الکي خوش مي‌شويد و بعد از چند روز مي‌فهميد آن اسب سفيد، در واقع گوساله اي بوده که رنگش کرده اند.

* اگر دنبال دو کلمه حرف حساب هستيد
 لابد شما از اين جور ناصحان مشفق دور و برتان داريد که هي به گوشتان بخوانند که پول اصلا ً مهم نيست و مهم، تفاهم و عشق و صفا و اين جور مسائلي است که کي ديده و کي داده و کي گرفته! لازم نيست اين افراد را تا جايي که جا دارد بزنيد اما گولشان را هم نخوريد؛ برويد کتاب بخوانيد تا در صورت لزوم به آنها اين جواب دندان شکن را بدهيد: تفاهم و عشق و صفا چيز خوبي است اما معمولا ً خيلي خرج برمي‌دارد!
• رفيق اعلي (کريستسن بوبن _ پيروز سيار)
«کودک با فرشته رفت و سگ از پي آنها روان بود»؛ اين جمله اول کتاب است و بقيه کتاب شرح همين يک جمله. ميزان حکمت و معرفت را حال مي‌کنيد؟
• فضيلت‌هاي ناچيز (ناتاليا گينزبورگ _ محسن ابراهيم)
بين خودمان باشد؛ اين کتاب مجموعه مقاله است و شرح ماجراهاي شخصي خانم نويسنده اما از آنجا که هر مقاله اش به شکل يک داستان کوتاه درآمده، مي‌شود خيلي راحت کتاب را توي اين فهرست جا زد.
• همه چيز فرو مي‌پاشد (چينوا آچيبي _ علي اصغر بهرامي‌)
آفريقايي‌ها خيلي سياهند؟ آنها تمدن ندارند؟ لالايي نمي‌خوانند؟ مدرسه نمي‌روند سرعت حرکت تمساح در خشکي پايين مي‌آيد؟ شما چي فکر مي‌کنيد؟
• جاناتان مرغ دريايي (ريچارد باخ _لادن جهانسوز)
اين کتاب يک دوره کلاس آموزش خلباني است که در ضمنش شاعر هم مي‌شويد. تنظيم ارتفاع، سرعت پرواز، نيروي پرواز حلقوي و پنچرگيري در آسمان، رئوس درس‌هاي اين کتاب هستند.
• روي ماه خداوند را ببوس (مصطفي مستور)
فرض کنيم شما يک جامعه شناس هستيد که گلويتان هم جايي گير است و چند تايي هم عقده فلسفي باز نشده داريد؛ در اين حالت تکليف چيست؟ هر جوابي بدهيد، عمرا ً بتوانيد ماجراي کتاب را حدس بزنيد.

* اگر عشق را دست کم گرفته ايد
اگر از آنهايي هستيد که فکر مي‌کنيد عشق به اين است که يک گل دستتان بگيريد و مثل قناري‌ها چه چه بزنيد و خانه اي بسازيد در و ديوارش همه نور، معلوم است که در کل عمرتان دوزار عاشق نبوده، بلکه پايتان به زمين سفت هم نرسيده است. تا کل عمرتان به فنا نرفته، برويد چهار تا کتاب بخوانيد ببينيد اين عاشقي اصلا ً چي هست.
• گتسبي بزرگ (اسکات فيتز جرالد _ کريم امامي‌)
فقط بايد تا آخر کتاب طاقت آورده، ايمان خودتان را به اين که اين کتاب يک عاشقانه درجه يک است از دست ندهيد. کساني که طاقت کامل بياورند، آن آخر سر برنده يک دستگاه داستان عالي خواهند شد.
• خداحافظ گري کوپر (رومن گاري _ سروش حبيبي)
اين کتاب، علاوه بر نشان دادن همه بلاهايي که عشق مي‌تواند يک جا سر شما بياورد، روش‌هاي فرار کردن از عشق را هم نشان داده، درباره بدل زدن به اين روش‌ها هم به طور کامل شيرفهم تان مي‌کند.
• ابريشم (السندرو باريکو _ دل آرا قهرمان)
بر خلاف آن دو تاي قبلي، عشق در اين يکي کتاب تلفات هم مي‌دهد و صاحب دختره به راه دورش نمي‌دهد و به مرد بورش هم نمي‌دهد و مرده هم کلي سال به خوشي زندگي مي‌کند و اصلا ً انگار نه انگار.
• بار ديگر شهري که دوست مي‌داشتم (نادر ابراهيمي‌)
در اين کتاب هم دختره را به عاشق بينوا نداده اند و ايشان سوز و گداز آغازيده اند و کل کتاب را پر کرده‌اند از سير ترشي و مرباي بهار نارنج و لهجه شمال!
• من ِ او (رضا امير خاني)
شما چرا مثل اين فيلم ايراني‌ها هي دوست داريد ته‌اش همه به هم برسند؟ خب اين هم يک جورش است ديگر! تازه عشقش خيلي هم تهراني و اصيل و پدر و مادر دار است. 

منبع: هفته نامه همشهری جوان/ شماره 209


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در سه شنبه 27 مرداد1388 ساعت 16:42 | لینک ثابت |

معرفی یک شاعر

دیلن تامس 

 

دیلن تامس در ولز به سال 1914 پای به جهان گذاشت او کودکی افسرده و ضعیف بود و از مدرسه گریزان که ترجیح می داد خودش مطالعه کند او تمام شعرهای دی.اچ .لارنس را خواند و تحت تاثیر توصیف های زنده ی او از جهان قرار گرفت . شیفته ی زبان شد و در انگلیسی و

قرائت برتر از همه بود اما به درس های دیگر توجهی نمی کرد و در 16 سالگی از مدرسه اخراج شد.اولین کتاب او "هجده شعر"بود که وقتی او 2 سال داشت چاپ شد و مورد تحسین زیادی قرار گرفت.او زیادبهتی.اس.الیوت و دبلیو.اچ.آودن که به موضوع های اجتماعی و عقلانی  می پرداختند ، رغبتی نشان نمی داد.سروده های او باشاعرانگی قوی و هیجان و شور زیاد آن ها بیشتر به سنت رمانتیسم نزدیک است.او نخستین بار در ژانویه ی 1950

در سن 35 سالگی به امریکا پا گذاشت.مسافرت های او برای شعرخوانی در امریکا در مردمی کردن شعرخوانی به عنوان رسانه ای جدید در هنر تاثیر زیادی داشتند. او کاملن تئاتری رفتار می کرد، زیاد مشروب

می خورد و در مجامع عمومی به مشاجره های پر سرو صدا درگیر می شد و شعر هایش را با احساس بی نهایت عمیقی به صدای بلند می خواند.او تصویری افسانه ای شد و  در شعرهایش و  در زندگی پر هیاهویش.او به طرزغم انگیزی در سن 39 سالگی و از مشروب خواری مفرط در یک مسابقه ی مشروب خوری در نیویورک به سال1953 درگذشت

 

Do not go gentle into that good night 

 

  Dylan Thomas

 

  Do not go gentle into that good night,

  Old age should burn and rave at close of day;

  Rage, rage against the dying of the light.

  Though wise men at their end know dark is right,

  Because their words had forked no lightning they

  Do not go gentle into that good night.

  Good men, the last wave by, crying how bright

  Their frail deeds might have danced in a green bay,

  Rage, rage against the dying of the light.

  Wild men who caught and sang the sun in flight,

  And learn, too late, they grieved it on its way,

  Do not go gentle into that good night.

  Grave men, near death, who see with blinding sight

  Blind eyes could blaze like meteors and be gay,

  Rage, rage against the dying of the light.

  And you, my father, there on the sad height,

  Curse, bless, me now with your fierce tears, I pray.

  Do not go gentle into that good night.

  Rage, rage against the dying of the light

خموش بدان شب فریبکار راهی

 مشو   

 خموش بدان شب فریبکار راهی مشو   

،کهنسالی را به  ، که در تنگی روزگار، به آتش خشم سوزد و بانگ مشتاقی ساز کند   

.بر آشوب ، بر آشوب بر خاموشی این روشنا   

گر چه خردمند مردان ، سیاهی را مرگ -هنگام به راستی،  در می یابند   

که پیمان پاره پاره شان ، آنان را سبکبار نمی سازد   

. خموش بدان شب فریبکار راهی مشو   

مردان شریف ، به واپسین اشاره شان ، گریستنی چه پر جلوه دارند   

کردار شکننده شان شاید در زوزه ای سبز به رقص در آمده   

.بر آشوب ، بر آشوب بر خاموشی این روشنا    

مردان سرکش که در اوج به خورشید رسیدند و ستودندش   

چه دیر هنگام آگه شدند و سوگوار به راهش بودند   

. خموش بدان شب فریبکار راهی مشو   

مردان با وقار ،  مرگ -هنگام ، با روشن بینی مبهمی می نگرند   

چشمان نابینا ، چون شهابی درخشیدن می گیرند و مسرور می گردند   

.بر آشوب ، بر آشوب بر خاموشی این روشنا   

و تو پدر من که بر بلندای غمگینی جای داری   

نفرین ام کن ، آمرزش ام بخش ، اکنون من ، اشک های بی امان ات را به دعا می خواهم   

 خموش بدان شب فریبکار راهی مشو   

.بر آشوب ، بر آشوب بر خاموشی این روشن


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در یکشنبه 18 مرداد1388 ساعت 19:19 | لینک ثابت |

ده کلید طلایی برای رسیدن به آرزوهای درونی!

ده کلید طلایی برای رسیدن به آرزوهای درونی!

ده کلید طلایی برای رسیدن به آرزوهای درونی!

 
 
 
اگر بخواهيد خواسته هايتان را عينيت ببخشيد، پيش از هر چيز بايد بدانيد که همه چيز از درونتان شروع مي شود. اين افکار شما هستند که احساساتتان را خلق مي کنند

سعي کنيد در همه موارد زندگي، گيرنده خوبي باشيد. از هدايا، اسرار، و معجزات با روي باز استقبال کنيد؛ و خيلي باز تر با مسائلي نظير شادي، عشق و نعمت هاي فراوان برخورد کنيد.

اگر بخواهيد خواسته هايتان را عينيت ببخشيد، پيش از هر چيز بايد بدانيد که همه چيز از درونتان شروع مي شود. اين افکار شما هستند که احساساتتان را خلق مي کنند، احساسات باعث ايجاد رفتار متفاوت در شما مي شوند و همين رفتار ها هستند که بر روي اموري که شما در زندگي از خود در مقابل ديگران آشکار مي سازيد، تاثير گذار واقع مي شوند.
 
از جمله موارد حياتي ديگر که همواره بايد به خاطر داشته باشيد اين است که بطور کامل دريابيد که لازم نيست حتماً تمام اين مراحل را به تنهايي طي کنيد. زندگي ما طوري پايه ريزي شده که براي رسيدن به موفقيت بايد مانند يک ارکستر سمفوني در کنار يکديگر و در نهايت هماهنگي و هارموني کار کنيم و در عين حال از نيروهاي طبيعي که براي خوشبختي و سعادت ما آماده به کار هستند کمک بگيريم. زمانيکه متوجه شديد بايد دقيقاً چه چيزي را آشکار سازيد، آنوقت بايد اهداف و نيات خود را مشخص کرده، توجه خود را متمرکز کنيد، تصويري از آرزوهايتان را مجسم کنيد، درست مثل اينکه در حال حاضر برايتان رخ داده اند، متشکر و قدردان باشيد، براي انتخاب هاي مناسب بعدي به جلو گام برداريد، تصور کنيد که براي هميشه هيچ گونه نگراني، شک و ترديد، و ترسي وجود نداشته و آزاد و رها هستيد.
 
زماني که براي پشتيباني و حمايت خود را با کائنات همسو بسازيد، چيزي نخواهد گذشت که شاهد اسرار و معجزات زندگي و زندگي کردن خواهيد شد.
 
و حالا 10 کليد طلائي براي خلق زندگي که آرزويش داريد و نحوه آشکار ساختن سرمايه هاي دروني:
 
1- قدرت برتري را انتخاب کنيد که حقيقتاً و کاملاً شما را دوست مي دارد و به شما عشق مي ورزد. کسيکه قلباً به شما علاقه دارد و مي خواهد تا شما از تمام خوشي ها و ثروت هاي جهان بهرمند گرديد.
 
2- هنگام طراحي نقشه رسيدن به موفيت، بهتر است از خوش بيني و توانمندي کمک بگيريد. يک تصوير ذهني کاملاً روشن از آرزوهايتان مجسم کنيد و سعي کنيد در اين راه دقيق، روشن و منحصر بفرد عمل کنيد.
 
3- هر زمان و هر لحظه حس کاميابي خود را زنده نگه داريد.
اجازه ندهيد افکاري نظير کمبود، محدوديت، و يا چشم و هم چشمي به ذهنتان وارد شوند. فقط با اين حقيقت روبرو شويد که فراواني بي حد و حصري در کائنات وجود دارد که براي همه افراد از جمله شما کفايت خواهد کرد.
 
4-در افکار، گفتار و رفتار خود عقايد نيرومند، مثبت، و پشتوانه دهنده را به کار بنديد.
 
5- طبق چيزي که اعتقاد داريد درست است، عمل کنيد. مطمئن باشيد به هر چيزي که فکر مي کنيد، گسترش پيدا خواهد کرد؛ جايي که توجهتان را به آن معطوف ميکنيد، بايد درست همان جايي باشد که آرزوهايتان در آن قرار گرفته اند.
 
6- زمانيکه در مورد مسائل مالي صحبت مي کنيد هميشه از "حداقل" و " يا بيشتر" نيز استفاده کنيد. به عنوان مثال: "من هر ماه مي توانم حداقل 100هزار تومان و يا بيشتر پس انداز کنم." به حقايق مالي خود "و يا بهتر" اضافه کنيد. براي مثال: "من در حال حاضر يک مرسدس بنز 500SL قرمز آلبالويي دارم که داخل آن کرم رنگ است يا بهتر." سعي نکنيد انرژي هايي که از سوي کائنات به سمت شما روانه هستند را محدود کنيد.
 
7- سعي کنيد در همه موارد زندگي، گيرنده خوبي باشيد. از هدايا، اسرار، و معجزات با روي باز استقبال کنيد؛ و خيلي باز تر با مسائلي نظير شادي، عشق و نعمت هاي فراوان برخورد کنيد.
 
8- قدردان نعمات زندگي خود باشيد. هر تجربه، هر رابطه، و هر سکه 1 ريالي که كسب مي کنيد، همه و همه هدايايي هستند که به آن شکل بخصوص خودشان را آشکار ساخته اند. مي بايست نسبت به هدايايي که مانند سيلي پرخروش به سمت شما سرازير مي شوند، آگاهي داشته باشيد و از تک تک آنها قدرداني نماييد.
 
9- نسبت به خود و ديگران سخاوتمند باشيد. هر چيزي که ببخشيد دو مرتبه چند برابر شده و به خودتان باز مي گردد و اين نمودي از کائنات است که شما براي دريافت آن بايد آماده و خواهان بوده و توانايي اش را داشته باشيد.
 
10- براي زمان حال خودتان را آماده کنيد. اگر در گذشته باشيد، احساس گناه و پشيماني به شما دست خواهد داد. اگر زندگي خود را از آينده پر کنيد، با ترس مواجه مي شويد. شما حالا در زمان حال هستيد و توانايي اين امر را داريد که ثروتي بي حد و اندازه و نعماتي فراواني را خلق کنيد.
 
همچنانکه از اين 10 کليد استفاده مي کنيد، درهاي موفقيت بزرگ شما گشوده ميشوند تا سرمايه هاي بي پايان شخصي شما را به منسه ظهور بگذارند. هر روز که از خواب بلند مي شويد با خود عهد ببنديد که سرمايه هاي دروني و موفقيت خود را بيش از پيش آشکار خواهيد ساخت و طوري زندگي مي کنيد که زندگيتان سرشار از ثروت، فوق العادگي، دوست داشتن، جذابيت، سلامت و پر از تجربه هاي جديد باشد!
 
لذت ببريد و بدانيد که شما استحقاقش را داريد.


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در پنجشنبه 8 مرداد1388 ساعت 15:56 | لینک ثابت |

ریاضی‌دانی در سرزمین

 

«چارلز لودويگ داجسون»، پروفسور رياضي‌داني است که در کالجِ مسيح در محلة آکسفورد رياضي درس مي‌دهد و به ناگاه داستان‌نويس مي‌شود و از خجالتش...
 
«چارلز لودويگ داجسون»، پروفسور رياضي‌داني است که در کالجِ مسيح در محلة آکسفورد رياضي درس مي‌دهد و به ناگاه داستان‌نويس مي‌شود و از خجالتش نام مستعارِ «لوييس کارول» را براي خود انتخاب مي‌کند. او در 27 ژانويه 1832 پا به دنيا گذاشت و در 14 ژانويه 1898 آليس‌وار در سوراخِ خرگوشِ ابديت فرو رفت. شاهکار او «آليس در سرزمين عجايب» هر ساله ميليون‌ها نسخه در سراسر جهان چاپ و پخش مي‌شود و مي‌توان گفت بعد از کتب مقدس، از پرفروش‌ترين و مشهورترين کتاب‌هاي جهان است.
 
 شايد بتوان گفت «کارول» از اولين کساني است که آگاهانه از ضمير ناخودآگاهِ خود براي آفرينش هنري کمک گرفته و شايد براي همين است که در قرن بيستم او را پدرِ «سورآليسم» مي‌خوانند و دگرديسي‌هايِ آليس را، که زماني قدش به بيست‌وپنج سانتي‌متر مي‌رسد و موقعي به سه متر، منبع الهام کافکا براي نوشتن مسخ مي‌دانند. در جايي از داستان، آليسِ سه متري که پاهايش خيلي از او دور شده‌اند نگران است که «بعد از اين چه کسي کفش و جوراب» «پاهاي بيچاره عزيزش» را خواهد پوشاند، و به فکر مي‌افتد که براي پاهايِ خودش نامه بنويسد و به نشاني ذيل پست کند:                                                
 
           گيرنده: آقاي «پايِ راستِ آليس»
            نشاني: دم بخاري ديواري
             فرستنده: آليس
             با ارادت فراوان  
 
چنين تخيلي را ما کجا خوانده بوديم و يا کجا مي‌توانيم بخوانيم؟ «آليس در سرزمين عجايب» به دشمنان و دوستانِ نويسنده در انگلستانِ آن زمان به تلميح اشاره دارد و درس‌نامه‌هاي ويکتورياييِ کودکان انگليسي را هم سخره مي‌گيرد. منطقي که در روايت اين داستانِ ناکجاآبادي به کار مي‌رود آن را براي بزرگ‌سالان هم محبوب ساخته است و در جهانِ انگليسي‌زبان از آن به عنوان نمونه ادبياتِ «چرندگو» يا«پرت‌وپلا» litrary nonsense ياد مي‌کنند.

«چرند‌گويي»، به معنيِ روايت حوادث، مقالاتِ عجيب‌، خلافِ عادت و غيرطبيعي و غيرمنطقي است و در ادبيات سابقه دارد و اغلب هدف آن طنز و تنقيدِ احتماعي و سياسي بوده است. در فصلِ سوم کتاب dodo – دودو – ي پرنده را مي‌بينيم. اين پرنده که در اواخرِ قرنِ نوزده نسل‌اش منقرض شد به حماقت معروف بوده و به احتمالاً به دليلِ لکنت‌زبانِ نويسنده براي هم‌ذات‌پنداري با او انتخاب شده است. «دودو» اسم «داجسون» را  هم تداعي مي‌کند. دوک در اين کتاب به کشيش رابينسون، دوک ورث، اشاره دارد و مارمولک - بيل - Bill the lizard-  در کتابِ «آليس در ميان آينه‌ها»  تحريف شده اسم بنجامين ديزراييلي، نخست‌وزيرِ معروف وقت است.
 
نمونه‌هايي از اين دست فراوان‌اند، اما بايد به ياد داشت که خوانندگانِ آليس کتاب را فارغ از تفسير و نماد و نمادپردازي مي‌خوانند و يادِ شخصيت‌ها و حوادثِ کتاب، که در واقع رويايِ آليس بوده است، هميشه با آن‌ها مي‌ماند؛ کرمِ ابريشم خشک و قاطع، موشي که براي خشک کردن بدنش قطعه‌اي خشک از کتابِ تاريخ مي‌خواند و حتي فکر کردن به گربه فراري‌اش مي‌دهد، دوشسي که دنبالِ حکمت است، خرگوش سفيدِ وقت‌شناس، کلاه‌دوزي که هميشه ساعت برايش شش است و شاه و ملکه بي‌خاصيت، همه و همه شخصيت‌هايي هستند که در ذهن خواننده جا خوش مي‌کنند و به راحتي از ذهنش پاک نمي‌شوند و شايد راز ماندگاري و تاريخ مصرف نداشتنِ آليس هم همين باشد. گرچه به احتمال قريب به يقين خودِ نويسنده هم  نمي‌دانسته که چنين پلنگي را در عالمِ ادبيات شکار خواهد کرد: «آليس را به دنبال خرگوشي به سوراخي فرستادم بدون اين‌که بدانم بعد چه مي‌شود.»
 
گونه‌هايِ فانتزيِ نسل‌هايِ بعد، از اين داستان الهام گرفته‌اند و حتي«جيمز جويس» را هم برايِ زبانِ کودکانه‌ و شعرهاي کودکانه‌اي که در«چهرة هنرمند در جواني» به کار مي‌گيرد از «لوييس کارل» متأثر مي‌دانند:
 
آه! چگونه تمساح کوچولو
دمش را نشان مي‌دهد
چه خوب آبِ نيل را
 رويِ فلس‌هايِ آبي‌اش تکان مي‌دهد
چه خوب چنگ‌هايش را گسترده است.
چه خوش‌حال آب مي‌نوشد
و چه‌گونه با مهرباني
در ميانِ فک‌هاي جادويي خود
 از ماهي‌هايِ کوچولو پذيرايي مي‌کند.
 
  «کارول لوييس» به داستان‌گويي براي دختران اندک‌سال علاقه داشت و از قضا يک روز سه دختر را، که خواهر هم بودند و هر سه دخترِ رييسِ کالجي که او در آن‌جا درس مي‌داد، سوار قايق کرد و همان‌طور که پارو مي‌زد ذوق منطقي و ذهنِ خلاق و بازي‌گوشِ خود را به کار گرفت و داستاني براي‌شان تعريف کرد که پس از يک قرن و اندي هنوز خيال‌انگيز است و به بيش از هفتادوشش زبان زنده دنيا، حتي اسپرانتو، ترجمه شده است، منظور «آليس در سرزمين عجايب» است.
 
 اين کشيش‌زاده، که اولين بچه از ميان يازده شکمي بود که مادرش زاييد، تمام کودکي را به بازي‌هايي که از خودش در‌مي‌آورد گذراند و با ياد گرفتن شعبده‌بازي سعي در سرگرم کردن خواهران بي‌شمار خود کرد تا شايد مادر نفسي، از دست بچه‌هاي طاق‌وجفت خود، تازه کند. در شرح‌حالش گفته: «تمامِ روز در خانه عروسک‌گرداني و خيمه‌شب‌بازي راه مي‌انداختم تا خواهرانم تو دست‌وپا وول نخورند و مادرم به کارهاش برسد. گاهي هم براي روزنامه ديواري، که به ديوارِ خانه پدري چسبانده بودم، شعر مي‌فرستادم.»
 
 کارول  از 1846 تا 1850 به مدرسه «راگ‌بي» مي‌رود و از کالج مسيح در آکسفورد به سال 1854 فاغ‌التحصيل مي‌شود و در همان کالج به تدريس رياضيات و  آيينِ نگارشِ رساله مي‌پردازد و در عين حال معلم مشاور کالج هم هست. با آن‌که او از همه آموزش‌هاي يک کشيش برخوردار است و تسلطِ کامل به لاتين دارد اما از درآمدن به کسوت کشيشي سرباز مي‌زند و راهِ پدر را دنبال نمي‌کند. مي‌گويند چون کمي لکنتِ زبان داشته و شايد همين لکنت نطق و خطابه کشيشانه را براي‌اش دشوار کرده دنبالِ حرفة کشيشي نمي‌رود. شايد هم دل بستن به داستان‌سرايي براي دخترانِ خردسال و احتمالاً عشقِ کورش به  رياضيات، او را از محيطِ روحاني کليسا دور مي‌سازد.
 
 «لوييس» از عکس گرفتن لذت مي‌برد و عکس‌هاي او از سه دخترِ «هنري جورج ليدل»، ريسِ کالجِ مسيح، هنوز در دست است و اصلاً همين عکس‌ها است که مايه اصليِ نقاشي‌هاي کتابِ «آليس در سرزمين عجايب» شده. اين عکس‌ها براي روان‌شناسان و مفسرانِ ادبي دست‌مايه گفت‌وگوهايِ زيادي شده است، از جمله اين‌که گفته مي‌شود که چارلز، همان لوييس کارول آينده، به عنوانِ پسرِ بزرگِ خانواده دلبستگيِ خاصي به دختران کوچک‌سال دارد و مي‌گويند ناباکفِ روسي، نويسنده نام‌آورِ کتابِ «لوليتا»، که در جواني «آليس در سرزمين عجايب» را به روسي ترجمه کرده است، به هنگام نوشتن«لوليتا» از آدم‌پردازيِ آليس متأثر بوده و به نوعي علاقه «لوييس کارول» به دختران کوچک‌سال را در داستانِ خود به شکل ديگري بيان کرده است.
 
ناگفته نماند که شيفتگي کارول به آليس، دخترِ رييسِ کالج، چنان بوده که «آليس در سرزمينِ عجايب» را، با نقاشي‌هايِ خودش، به عنوانِ هديه تولد ده‌سالگيِ او تقديم مي‌کند. البته کتابي که ما امروزه به عنوانِ «آليس در سرزمين عجايب» در دست مي‌گيريم با نقاشي‌هاي نابغه ديگري به نام «جان تنيل» مصور است که مي‌شود گفت اين نقاشي‌ها جزء لاينفکِ کتاب است. اگرچه در 1865، که آليس براي اولين بار به چاپ مي‌رسد، با نقاشي‌هاي خود «لوييس کارول» مصور و نامش «ماجراهايِ آليس در زيرزمين» است؛ چون آليس، اين دخترک خواب‌آلود، که کسالتِ يک بعدازظهر به حماقت دچارش کرده، با سر به سوراخِ خرگوشي در زيرزمين فرو مي‌رود.
 
  به سال 1872«لوييس کارول» داستان «آليس در سرزمينِ آينه‌ها» را مي‌نويسد که در واقع مؤخره‌اي است به «آليس در سرزمينِ عجايب». هر دو کتابِ آليس نگاهِ طنزآلودي دارد به جهان آدم‌بزرگ‌ها و شخصيت‌هاي اين دو کتاب هريک به نوعي حرف‌هاي آن‌ها را تحويلِ آليس مي‌دهند:
نسبت به کودک خردسالِ خود سخت‌گير باشيد
و هرگاه ناله مي‌کند تنبيه‌اش کنيد
زيرا تنها براي ناراحت کردن شما چنين مي‌کند
و مي‌داند که اين کار شما را ذله خواهد کرد
 
و آليس در عجب است که چرا هميشه چنته اين آدم‌بزرگ‌ها پر است از توضيح و توصيف‌هاي اغلب ناقص و مسخره که با خلق‌وخويي چنين تند و تهديدکننده بيان‌اش مي‌کنند.
در 1876 کتابِ شعرِ «شکار مار» از او منتشر مي‌شود و بعد کارول دو مجموعه شعرِ طنز و دو بخش از داستانِ خيالي «سيلويا و برونو» را به چاپ مي‌سپارد. لازم به گفتن نيست که هيچ‌يک از اين کتاب‌ها در محبوبيت و اشتهارِ به پايِ آليس نمي‌رسند. اگرچه محسوس است که در داستانِ ناتمامِ«سيلويا و برونو» کارول کوشش زيادي کرده تا خلاقيت «آليس در سرزمين عجايب» را تکرار کند که البته ناموفق بوده است. 
منبع: dibache.com


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در سه شنبه 23 تیر1388 ساعت 12:58 | لینک ثابت |

افسانه‌ای كه افسانه نبود!

افسانه‌ای كه افسانه نبود!

در عين حال او سال‌ها از عمرش را صرف پيدا كردن تكه‌هايي از ديوار برلين كرده بود كه مردم كَنده و به جاهاي ديگر دنيا برده بودند؛ براي همين هم بالاخره چند وقت پيش تصميم گرفت...
 
در قصه‌ها و افسانه‌ها آمده بود كه در زمان‌هاي دور، دورتادور شهرها را ديوار مي‌كشيدند تا از شهر و مردم آن در برابر دشمن محافظت كنند، اما اين بار همه چيز فرق مي‌كرد.
نَه افسانه‌اي در كار بود و نه قصه‌اي؛ يازده سال از نيمه قرن بيستم مي‌گذشت و چند سالي از جنگ ميان دو نيروي بزرگ جهاني، و حالا آلمان و پايتخت آن «برلين»، به دو نيمه شرقي و غربي تقسيم شده بود؛ ديواري ضخيم، سرد و سخت، در ميانه شهر كشيده و مردم دو نيمه را از هم جدا كرده بودند: پدر و مادرها را از فرزندشان، زن و شوهرها را از هم و مردمي را كه با هم خويشاوند، دوست، همسايه و همشهري بودند. اين اتفاق براي هيچ‌كس خوشايند نبود، حتي براي غير آلماني‌ها، و هر كسي به هر شيوه‌اي كه مي‌توانست، اعتراضش را نشان مي‌داد، اگر جرأت مي‌كرد و جانش را به خطر مي انداخت.


«نوآر»، نقاش فرانسوي، اولين كسي بود كه اين خطر را به جان خريد و در كنار سربازان مسلح نگهبان، كه دستور شليك به كساني را داشتند كه به ديوار نزديك مي‌شدند، شروع كرد به نقاشي كشيدن روي آن. او سر آدم‌هايي را در حالت‌هاي مختلف و به‌شيوه‌اي خاص  روي اين ديوار نقاشي كرد؛ نقاشي‌هايي با خط‌‌ها و رنگ‌آميزي بسيار ساده و در عين حال بسيار گويا، در اندازه‌هاي خيلي بزرگ.
 

 آدمك‌هاي معروف نوآر بر ديوار برلين
 
پنج سال بعد، سال 1989، همه چيز تغيير كرد؛ اَبَرقدرت شرق و به همراه آن، ديوار برلين فرو ريخت؛ دو بخش آلمان باز به هم پيوستند و مردم جهان اين اتفاق را جشن گرفتند؛ اتفاقي كه بخش باقي مانده ديوار برلين را به يكي از مطرح‌ترين آثار تاريخي آلمان و جهان تبديل كرد.

 
اما باقي‌مانده ديوار برلين فقط يك اثر تاريخي نبود، يك اثر هنري خيلي بزرگ هم بود. بعد از فرو ريختن ديوار، هنرمندهاي زيادي نقاشي‌هايشان را روي آن ثبت و آن را به يك اثر منحصر به فرد تبديل كردند. يكي از اين آثار، نقاشي معروفي بود كه «ترابانت»، اتومبيل شناخته شده ساخت آلمان شرقي را نشان مي‌داد كه ديوار را شكافته و داشت وارد بخش غربي برلين مي‌شد؛ «بريجيت كيندر»، هنرمندي كه اين نقاشي را كشيده بود، درست پشت آن، در بخش شرقي ديوار، قسمت عقب ماشين را نقاشي كرده بود و اين دو نقاشي با هم عبور اتومبيل را از ديوار، تداعي مي‌كردند. نقاشي‌هاي ديگري هم كه روي ديوار كشيده شده بودند، هركدام جذابيت‌هاي خاص خودشان را داشتند، اما متأسفانه بخش زيادي از آنها، به مرور زمان خراب شدند؛‌ فرسايش طبيعي، يادگاري‌هايي كه مردم روي ديوارمي‌نوشتند و حتي اين كه تكه‌هايي از ديوار را به عنوان سوغاتي با خودشان مي‌بردند، همه باعث از بين رفتن اين نقاشي‌ها شد.
 

 
 

 نقاشي‌هاي بريجيت كيندراز ترابانت


 

ديگر تقريباً چيزي از نقاشي اوليه كيندر پيدا نيست
 
اين اتفاق براي هنرمندي مثل نوآر، كه زماني جانش را بر سر اين نقاشي‌ها گذاشته بود، خوشايند نبود؛ او روي حدود پنج كيلومتر از اين ديوار، مجموعه‌اي را  به وجود آورده بود كه در تمام دنيا آن را مي‌شناختند و حتي در فيلم مشهور «ويم وندرز»، به نام «بهشت بر فراز برلين»، هم به نمايش در آمده بود؛ در عين حال او سال‌ها از عمرش را صرف پيدا كردن تكه‌هايي از ديوار برلين كرده بود كه مردم كَنده و به جاهاي ديگر دنيا برده بودند؛ براي همين هم بالاخره  چند وقت پيش تصميم گرفت برنامه بازسازي نقاشي‌هاي ديوار را راه‌اندازي كند. چيزي كه براي او مهم بود، تنها بازسازي نقاشي‌هاي خودش نبود، از نظر او اين ديوار يك يادبود تاريخي ارزشمند بودكه به نسل‌هاي آينده يادآوري مي‌كرد در آن دوران چه اتفاق‌هاي هولناكي افتاده است. او مي‌گفت: «ما بايد اين ديوار را براي نسل‌هاي آينده بازسازي كنيم، نه به عنوان يك اثر هنري زيبا، چون اين اثر اصلاً زيبا نبوده و نخواهد بود، تعداد زيادي از آدم‌ها به خاطر اين ديوار جانشان را از دست دادند و اين ديوار بايد آنجا بماند تا اين اتفاق‌ها را به ياد آيندگان بياورد.»
 

نماي ديورا برلين از دور
 

يادگاري بازديدكننده‌هاي ديوار برلين، نقاشي‌هاي روي آن را كاملاً پوشانده است
 
نوآر 120 نقاش را كه 20 سال پيش روي اين ديوار نقاشي كشيده بودند، از 21 كشور مختلف پيدا و از آنها دعوت كرد به آلمان بيايند و نقاشي‌هايشان را بازسازي كنند. بعضي از اين نقاش‌ها از اين برنامه استقبال كردند. «جرارد لاهر»، تصويرگر كتاب‌هاي كودكان، كه حالا 70 سال دارد، اولين نقاشي بود كه كار بازسازي را شروع كرد. او در حالي كه نقاشي «برلين زير آسمان آفتابي» را بازسازي مي‌كند، ترسي را به ياد مي آورد كه سال 1990 تجربه كرده، زماني كه همين نقاشي را روي ديوار مي‌كشيده، درست جايي كه چند ماه پيش از آن، سربازان مسلح نگهباني مي‌داده‌اند: «باوركردني نبود كه بالاخره اجازه پيدا كرده بوديم پا به آن منطقه بگذاريم!». اما خيلي از نقاش‌ها هم از اين برنامه استقبال نكردند. يكي از آنها «ديميتري روبِل»، نقاش روس است. نقاشي مشهور او از روبوسي «اريش هانكر» و همتاي او در اتحاد جماهير شوروي يعني «برژنف»، تا سال‌ها روي تي‌شرت‌ها، ليوان‌ها، پوسترها در همه جاي اروپا ديده مي‌شد.

 
اما روبِل حاضر نيست دوباره همان نقاشي را بكشد و معتقد است اين نقاشي ديگر آن كار قبلي نمي‌شود. بعضي از نقا‌ش‌ها هم از پول كمي كه قرار است در برابر اين كار به آنها پرداخت شود، ناراضي هستند و مي‌گويند در اين برنامه با آنها مثل نقاش‌هاي تازه‌كاري برخورد شده كه روزهاي تعطيل كنار خيابان‌ها نقاشي مي‌كنند. اما دغدغه نوآر چيز ديگري است: يك ورزشگاه خيلي بزرگ در كنار ديوار برلين ساخته شده و قرار است آن ناحيه به منطقه‌اي تبليغاتي تبديل شود؛ آنجا پر شده از آگهي‌هاي بازرگاني كه ديوار را كاملاً تحت الشعاع قرار داده‌اند. نوآر از اين كه دست‌اندركاران تنها به مسئله مالي توجه دارند، ناراحت است، در حالي كه ديوار برلين خيلي از آدم‌ها را از هم جدا كرد، خيلي از زندگي‌ها را زير و رو كرد،  خيلي از آدم‌ها را از بين برد. نوآر مي‌گويد: «ما نياز داريم به ياد بياوريم در اين منطقه چه اتفاق‌هايي افتاده است، اگر نه، اين اتفاق باز هم تكرار مي‌شود، اين بار بدتر از بار پيش.»
حالا قرار است حدود 60 هنرمند، در طول تابستان نقاشي‌هايشان را روي ديوار برلين بازسازي كنند؛ 1300 متر از ديوار تراشيده و براي اين كار آماده شده و برنامه طوري تنظيم شده كه ديوارِ نقاشي شده، براي ماه نوامبر، جشن سالگرد فروريختن ديوار، آماده شود.
 
منبع: hamshahrionline.ir


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در سه شنبه 23 تیر1388 ساعت 12:47 | لینک ثابت |

زنان دنیای باستان چگونه آرایش می‌کردند؟!

 

زنان دنیای باستان چگونه آرایش می‌کردند؟!

کلئوپاترا از هزاران لوازم طبيعي زيبايي استفاده مي‌کرده تا قدرت افسانه‌اي خود را حفظ کند. عطرهاي او به طور يقين چهره تاريخ را عوض کرد، زيرا...
 
شايد امروز بيشتر از هميشه به درک اين جمله رسيده ايم که: زن موجود پيچيده‌اي است. جنگهاي بسياري در طول تاريخ به خاطر زنان درگرفته و خونهاي بسياري ريخته شده. زن موجود پيچيده‌ايست و اين پيچيدگي باعث جذابيت او در نوع خود مي‌باشد. اما در طول تاريخ خانمها و يا بانوان به اين درک رسيده اند که چگونه اين جذابيت را حفظ کرده و چگونه بر آن بيفزايند!! هر چقدر آنها زيباتر باشند جذابتر هستند و اين صلاح خوفناکترين اسلحه‌ايست که آنها به آن دست يافته اند. يکي از وسايلي که به جذابيت آنها مي‌افزايد " آرايش " آنهاست. مطلب زير مستنداتي از جهان باستان درباره زناني است که مي‌خواستند زيبا بمانند.چگونه؟ با ما در طول تاريخ سفر کنيد.

 
اولين رژلبها حدود پنج هزارسال پيش درشهر قديمي ‌اور نزديک بابل درست شده بود. در مصر همسايه اور کلئوپاترا از هزاران لوازم طبيعي زيبايي استفاده مي‌کرده تا قدرت ارغواني افسانه‌اي خود را حفظ کند. عطرهاي او به طور يقين چهره تاريخ را عوض کرد، زيرا "مارک آنتوني" شيفته رايحه دلپذير عطرهاي او شده بود. "کلئوپاترا " مرتباً با شير الاغ گل سرخ و نعناي هندي حمام مي‌گرفت و از لوازم آرايشي ساخته شده و دانه‌هاي ساييده شده کنجد استفاده مي‌کرد.
 او نظير بيشتر زنان مصري علاقه وافري به استفاده از حنا و روغن گردو براي سياه‌تر و درخشانتر کردن گيسوانش داشت و از مدادهاي مشکي ابرو و چشم استفاده مي‌کرد که از پودر سنگ سرمه يک ماده فلزي شکننده و ترد با رنگ درخشان مايل به آبي درست شده بود تا تاثير نگاهش را دوچندان کند. سايه‌هاي آبي و سبز زيباي چشم او چيزي غير از پودر بسيار نرم سنگهاي کم بهاتر مانند لاجورد و مالکيت نبود که نه تنها پوست را از تابش اشعه‌هاي قوي خورشيد محافظت مي‌کرد بلکه مصرف آرايشي نيز داشت. لوازم آرايشي ديگر کلئوپاترا، که چندان چنگي به دل نمي‌زند، رژلبها و روژگونه‌هاي او بودند که رنگ قرمز ارغواني داشتند و از تخم مورچه پودر شده و کنه قرمز ساييده شده درست مي‌شدند.

 

زنان تبسي (=Thebes منطقه اي در مصر باستان) به خوبي مي‌دانستند که چگونه از رنگها و پودرهاي طبيعي براي صورت، بدن و موهايشان استفاده کنند. ملکه‌ها و بانوان نجيب زاده مصري را با کوزه‌هاي مرمرسفيد، دفن مي‌کردند که محتوي لوسينها و معجونهايي بود که به تمام بدنشان مي‌ماليدند. در گورهاي اين زنان، جعبه وسايل آرايش، براي جهان پس از مرگشان قرار داده مي‌شد که حاوي مدادهاي چشم، ريمل، موم زنبور و آينه‌هايي بود که از مس بسيار صيقل يافته درست شده بود و دسته‌هايي از عاج حکاکي شده داشت. در مقايسه با ساير فرهنگهاي آن زمان، مصريها بسيار به ظاهر خود مي‌رسيدند و بدان مي‌باليدند. پس جاي تعجب نيست اگر نقشهاي ترسيمي ‌از آن دوران که در مقبره‌هاي متعلق به پنج هزار سال پيش از ميلاد مسيح، يافت شده کاربرد وسيع لوازم آرايش چشم و ابرو را نشان مي‌دهد. جاي شگفتي است که بازمانده‌هاي لوازم آرايش چشم که در اهرام ثلاثه يافت شده حاکي از آن است که اين لوازم را از مواد سختي نظير سولفيد سرب و زغال درست مي‌کرده اند که ممکن بود چشمها را ناراحت و ملتهب کند. مواد آرايشي صورت به رنگ قهوه اي متمايل به قرمز حاوي خاک رسي بود که درصد بالايي آهن داشت و به صورت مصريان رنگ خاصي مي‌داد و حتي دواي ضد چين وچروک نيز وجود داشت که از گاو وحشي و تخم شترمرغ درست شده بود! خوشبختانه اين داروهاي طبيعي در طول زمان به دست فراموشي سپرده شده اند، اما ساير ابداعات مصريها تا امروز باقي مانده اند. بيشترين امتياز اختراع اولين لوازم آرايش و زيبايي را مي‌توان به مصريان قديم داد. آنها علاقه خاصي به خوشبو کننده‌هاي بسيار معطر داشتند، لوازمي ‌قديمي ‌مانند ظرفهاي حاوي عطرهاي بسيار گرانبها و اسانسهاي روغني براي خوشبو کردن صاحبانشان در "زندگي پس از مرگ" در اهرام پيدا شده است.

 بازرگانان عرب که درخاورميانه سفر مي‌کردند و محموله‌هاي گرانبهاي ادويه، کندر و درخت مرمکي (Myrrh) بار شترهايشان بود، اين روغنهاي معطر را مي‌فروختند. اين محموله‌ها قيمت گزافي داشتند و حتي گاه قيمتشان بيشتر از طلا بود. ازدستورعملهاي زيبايي که ازقرون گذشته به دستمان رسيده مي‌توانيم اطلاعات مفيدي کسب کنيم. مصريان قديم اولين کساني بودند که علاوه بر لوازم آرايشي و عطريات، صابون را به وسيله پاک کننده طبيعي به نام ساپونين Saponin درست مي‌کردند. همچنين چربيهاي حيواني و روغنهاي معطر را به صابون افزودند و آن را به عنوان پاک کننده‌هاي خانگي و وسيله‌اي براي استحمام بکار بردند. آشوريان نيز به آبهايي که در آن استحمام مي‌کردند روغنهاي معطر گرانبها مي‌افزودند و در حفظ سلامت و بهداشت شخصي خود بسيار دقيق بودند. محصولات نرم کننده‌هاي پوست بدن بسيار شهرت داشتند و موادي که بر پوست بدن مي‌ماليدند براي اولين بار در حدود هزار سال پيش از ميلاد مسيح بکار برده شدند. اين مواد را از پودر سنگ خارا درست مي‌کردند و زنان آشوري براي ماساژ بدن و نرم کردن پوست از آن استفاده مي‌نمودند. مصريان و آشوريان پيش از دوش گرفتن (کاري که بيشتر مواقع انجام مي‌دادند)، با مشتي شن بدنشان را به شدت مي‌ماليدند تا منفذهاي پوستشان تميز شود. زنان و مردان آشوري بسيار به موهاي خود مي‌باليدند و هميشه آنها را با دقت خاصي مي‌بافتند، روغن مي‌زدند و معطر مي‌کردند. گلوله‌هاي کوچکي از موم معطر خود را نزديک پوست سر قرار مي‌دادند تا در طول مراسم تشريفاتي بوي آنها به کمک گرماي بدن آزاد و از طريق تعرق به گردن سرازير شود و تا اواخر شب نيز بوي آنها باقي بماند، مردان ريشهايشان را مانند درختان زينتي به اشکال عجيب و غريبي مي‌بافتند و مي‌آراستند، موي صورتشان نمادي از قدرت و استقامت بود و حتي چند ملکه مصري در تشريفات خاص ريش مصنوعي زراندود مي‌گذاشتند.

همان طورکه در جعبه لوازم آرايش توتو Thuthe زن يک نجيب زاده، که در موزه بريتانيا نگهداري مي‌شود ديده ايم، آرايش شب نياز به وقت بسيار داشت. وسايلي که دراين جعبه مي‌يابيم عبارتند از: کفشهاي راحتي (صندل)، بالش کوچکي براي قراردادن بازوان (به منظور استراحت، زيرا آرايش کردن بسيار وقت مي‌گرفت) سنگ پا براي نرم کردن پوست و زدودن موهاي بدن، مدادهاي چشم از جنس چوب و عاج که با پودرهاي رنگي استفاده مي‌شد، يک ظرف برنزي براي ترکيب رنگها و سه کوزه براي کرمهاي صورت.

يونانيان قديم نيز چيزهايي درباره آرايش مي‌دانستند، گرچه ريمل آنها ترکيبي از صمغ و دوده بود کمي‌ خشن به نظر مي‌رسيد. زنان يوناني گونه‌هايشان را با خميرهاي گياهي که از ميوه توت و دانه‌هاي له و خرد شده درست شده بود رنگ مي‌کردند تا بدانها رنگ درخشان و سالمي ‌دهند. همچنين عادت خطرناکتري را رواج دادند و آن استفاده از سرب سفيد و جيوه براي پوست صورتشان بود تا رنگ صورتشان مانند گچ سفيد به نظر رسد. اما اين مسئله براي آنها ناشناخته بود که فلزهاي سنگيني مانند اينها از طريق پوست جذب مي‌شود و منجر به مرگ زودرسشان مي‌گردد. اين عادت تاسف انگيز تا قرون متمادي به طول انجاميد. جالينوس، پزشک يوناني، اين مسئله را تشخيص داد و نوشت:" چهره زناني که اغلب صورتشان را با جيوه رنگ مي‌کنند، با وجود سن کم مانند صورت ميمون پيرو چروکيده مي‌شود." شهرت جالينوس هم به دليل مهارت فوق العاده اش در پزشکي بوده و هم به خاطراينکه براي اولين بار کرم سردي از موم زنبور، روغن زيتون و گلاب درست کرده وي همچنين مشاهده کرد که حلزونهاي باغي خوب له شده، مرطوب کننده بسيار موثري هستند و براي چند قرن اين موجودات را در لوازم آرايشي بکار مي‌برند.

رسم ديگر يونانيان که کمي ‌خوشايند تر از رسوم پيش مي‌نمود استفاده از حنا براي رنگ کردن ناخنهاي انگشتان دست و پا به همان ترتيبي که ما امروزه ناخنمان را لاک مي‌زنيم بود. همچنين از موي بز رنگ شده، ابروي مصنوعي درست مي‌کردند و به کمک صمغها و رزينهاي طبيعي، به پوست خود مي‌چسباندند. با اين وجود، رومي‌ها بودند که بسياري از عادات زيبايي امروزي را بوجود آوردند. با گسترش امپراطوري روم در اروپا، استحمام روزانه در حمامهاي عمومي ‌که با گلاب معطر شده بود بسيار رواج يافت. همچنين روميها به ساختن تيغهايي از برنز صيقل يافته عادت تراشيدن ريش را در بين مردان شايع کردند. زنان و مردان نجيب زاده به استحمام با شير الاغ ادامه دادند و ملکه پوپايا هنگام سفر الاغهايش را نيز با خود مي‌برد. همسر نرون" Neron " مردان نجيب زاده به استحمام با شير الاغ ادامه دادند تا شير مورد نياز براي حمام را داشته باشد. زنان اشراف رومي ‌کاربرد لوازم آرايش طبيعي را با مداد کشيدن به دور چشمانشان، رنگ کردن گونه‌هايشان با خميرقرمز رنگي که از پوست سوسک درست شده بود و با ماليدن روغنهاي معطرو خوشبو به موهايشان در بريتانيا رواج دادند. يکي از جنبه‌هاي ظاهري آرايش که وقت بسيارزيادي هم مي‌گرفت رنگ کردن موها بود. روميها عادت داشتند که انواع گوناگوني از رنگ موهاي طبيعي را بکار بردند که يکي از آنها از آهک زنده و خام معدني که رنگ طلايي قرمز درخشاني به موهايشان مي‌داد، درست مي‌شد. با خيساندن پوست گردو در روغن زيتون، روغن گردو درست مي‌کردند تا موهايشان به رنگ قهوه اي پر رنگ درمي‌آيد و ديگر خاکستري يا سفيد نشود. در روم قديم، موي بلوند و بور را نماد بدي مي‌دانستند. اما با ورود دختران برده اسکانديناوي، زنان اشراف شروع به رنگ کردن موهاي سياه خود به رنگهاي روشنتر و بلوند کردند و براي اين کار از دم کرده غليظ گل و ميوه درخت زعفران استفاده مي‌کردند. اکليل کوهي ميوه درخت سرو کوهي – اژس اردج مواد اصلي داروهاي تقويتي مو بودند که جلو ريزش مو را مي‌گرفتند و گلهاي زعفران و موم زنبور نيز براي نرم کردن پوست به کار مي‌رفت."پليني دي الدر" نيز کار برد بسياري از لوازم طبيعي زيبايي کرم ميوه به، زعفران و گلاب فاسليس را ذکر کرده است. همچنين در يادداشتهاي وي به کاربرد وسيع عطر پر دوام و غليظ چيپر از شهر سيپروس بر مي‌خوريم. بسياري از اين مواد هنوز در لوازم آرايش امروزي وجود دارند و مي‌توان آنها را دربسياري از داروهاي خانگي موثر به کاربرد. ماده طبيعي ديگري که خوشبختانه در اثر مرور زمان طرد شد و امروز مورد استفاده قرار نمي‌گيرد عبارت است از فضله کرکوديل که ممکن است باور نکنيد، اما ماسک صورت بسيار مشهوري در روم بود.
 
منبع:satsat3.com


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در سه شنبه 23 تیر1388 ساعت 12:40 | لینک ثابت |

خلاصه‌ای از زندگی بزرگ مرد تاریخ
...دعاى فاطمه مستجاب شد. ناگاه تماشاگران مشاهده كردند كه خانه خدا از سوى جنوب شرقى (باب مستجار) باز شد، و فاطمه وارد كعبه گشت، و دیوار باز شده آن بهم پیوست، و...
 
تولد در كعبه على علیه السلام فرزند كعبه
علامه ابن صباغ مالكى گوید: على علیه السلام در مكه مشرفه در داخل بیت الحرام (كعبه) در روز جمعه، سیزدهم ماه خدا یعنى ماه رجب سال سى‏ام عام الفیل به دنیا آمد. و پیش از او هیچكس در كعبه متولد نشد، و این فضیلتى است كه خداوند به جهت بزرگداشت و بالا بردن مقام و اظهار كرامت او مخصوص حضرتش گردانیده است. ( الفصول المهمة، ص 30)

كیفیت ولادت على (ع)

كیفیت ولادت حضرت على همانند اوصاف و شمائلش بى نظیر بوده، و در تاریخ بشریت كسى همانند او دیده نشده است!
"فاطمه بنت اسد" ـ مادر گرامى امام علی ‌ـ  در حالى كه مانند سایر مردم، خانه‏ كعبه را طواف مى‏نمود درد زایمان وى را فرا گرفت و در میان زائران خانه خدا در حالى كه به شدت متاثر بود مناجاتى با صاحب كعبه كرد و گفت:
پروردگارا! من به تو و به تمام پیامبران و سفیران آسمانى و كتاب‏هاى آنان ایمان دارم، تو مى‏دانى كه من به " خلیل الله" ـ حضرت ابراهیم ـ ایمان داشته، و آئینش را با جان و دل مى‏پذیرم، تو را به بنیانگذار بیت، و عظمت كعبه، و به احترام این مولود عزیزى كه در شكم دارم، و او پیوسته با من انس گرفته و تكلم مى‏نماید، این ولادت را برایم آسان گردان.
دعاى فاطمه مستجاب شد. ناگاه تماشاگران مشاهده كردند كه خانه خدا از سوى جنوب شرقى (باب مستجار) باز شد، و فاطمه وارد كعبه گشت، و دیوار باز شده آن بهم پیوست، و تا سه روز در شریفترین مكان گیتى مهمان خدا شد، و نوزاد خود را به كمك ماموران الهى و حوریان بهشتى به دنیا آورد. مردم تماشاگر، این قضیه شگفت انگیز را دهان به دهان به گوش مردم مكه رساندند، و جمعیت انبوهى دور كعبه گرد آمده و منتظر نتیجه آن بودند، و حتى متصدیان و كلید داران كعبه هر چه تلاش كردند، نتوانستند در كعبه را باز كنند، و لذا جمعیت فراوانى از رفتن به خانه و كار و كسب خود بازمانده، و با شوق و ولع شدید مى‏خواستند با میهمان كعبه دیدار كنند.
سه روز از این جریان تاریخى گذشت ولى هنوز خبرى از آن به دست نیامد، روز چهارم ناگاه دیوار كعبه از همان مكانى كه قبلاً باز شده بود، دوباره باز شد، و در حالى كه چشمان مردم خیره شده بود "فاطمه بنت اسد" ـ مادر گرامى امیر المؤمنین ـ  با حالتى شادان و خوشحال از كعبه خارج گشت. مردم تماشاگر دیدند فاطمه مولودى را به بغل گرفته كه نور در چهره‏اش متجلى است، آنگاه خطاب به حاضران فرمودند:
اى مردم! خداوند از میان زنان مخلوقاتش مرا برگزید، و مرا بر زنان ممتاز گذشته برترى داد،  اگر"آسیه" به طور مخفى خدا را پرستش كرد... و اگر"مریم" در هنگام زایمانش از درخت‏ خشكیده رطب چید، خداوند مرا بر آنان و تمام زنان عالمیان در گذشته مقدم داشت، زیرا من فرزندم را در خانه ‏خدا به دنیا آوردم!! و سه روز در آنجا مهمان خدا بودم! و از میوه‏هاى بهشتى و طعام مخصوص الهى پذیرایى مى‏گشتم!! و هنگام خروجم از كعبه خطاب رسید: « اى فاطمه! نام مولود كعبه را "على" بگذار،و من"على اعلى" هستم، من فرزندت را از قدرتم آفریدم، او در بالاى این كعبه اذان مى‏گوید، و بت‏ها را از آنجا پاك مى‏كند، او پیشواى این امت ‏بعد از حبیب من‏«محمد صلى الله علیه و آله‏»است، خوشا به حال كسى كه او را دوست داشته و یارى‏اش نماید، واى بر كسى كه وى را نافرمانى نموده و حقش را تباه سازد...( الخرائج و الجرائح، ج 1 ،ص 171 ـ مدینة المعاجز،  ص 5 ـ بحار الانوار،  ج 35 ، ص 18، ح 14 و ص 36 ح 37 ـ  الغدیر، ج 6 ، ص 22)
 لازم به توضیح است كه جریان ولادت امیر المؤمنین در داخل كعبه را، مرحوم علامه امینى از دهها كتاب معتبر اهل سنت نقل نموده كه به بخشى از آنها اشاره مى‏گردد: مروج الذهب، مسعودی، ج 2 ، ص 2ـ تذكرة الخواص الامه، ابن جوزى، ص 7 ـ الفصول المهمة، ص 14 ـ سیره حلبى، ج 1 ص 150 ـ شرح الشفا، ج 1، ص 151 ـ مطالب السؤل، ص 11ـ  نزهة المجالس، ج 2 ، ص 204)
 
ادامه در بخش ادامه مطلب :


ادامه مطلب

نوشته شده توسط سید حامد صمدی در سه شنبه 16 تیر1388 ساعت 13:38 | لینک ثابت |

برزخ نوجوانی و طوفان جنسی

برزخ نوجوانی و طوفان جنسی

در میان دورانهای مختلف حیات انسان، دوره بلوغ و آغاز حیات جنسی از مهم‏ترین و بحرانی‏ترین ایام زندگانی به شمار می‏رود . در همین دوران است که دگرگونیهای بسیاری در تواناییهای جسمی به وقوع می‏پیوندد و به همراه خویش بینشها و گرایشهای نوجوان را متحول می‏سازد . مولوی در ضمن بیانی گیرا این دوره را این گونه به شعر در می‏آورد:
 و آن جوانی همچو باغ سبز و تر
 می‏رساند بی دریغی بار و بر
 چشمه‏های قوت و شهوت روان
 سبز می‏گردد زمین تن بدان
 خانه معمور و سقفش بس بلند
 معتدل ارکان و بی تخلیط و بند (1)
 با نظر به اهمیت این دوران، روان شناسان در یکصد ساله اخیر به تحقیقات دامنه داری دست زده‏اند و هر کدام از زاویه‏ای خاص به بازگشایی و تشریح این دوره پرداخته‏اند .
 جالب است‏بدانیم قرن بیستم در کنار تمامی القاب و اسامی خویش، مانند: عصر فضا، اتم و عصر ارتباطات به «عصر شناسایی علمی نوجوانان‏» نیز ملقب شده است . (2) و این مطلب نشانگر پیچیدگی این دوران خاص می‏باشد . از این رو، برخورد سطحی با این مقوله جز باز خوردها و واکنشهای منفی به بار نخواهد آورد . از همین جا می‏توان سنگینی رسالت مبلغان و مربیان را درک نمود; چرا که آنان می‏توانند با شناسایی این مرحله حیاتی و ظریف، نقشهای مثبت‏تری در پرورش مخاطبان جوان و نوجوان خویش ایفا نمایند .
 در این راستا، نوشتار حاضر سعی خواهد نمود، ضمن رعایت چکیده گویی و با تاکید بر حیات جنسی در دوران بلوغ، نکاتی را یادآوری نماید . بدیهی است کاوش بیشتر در این عرصه و شناخت همه جانبه دوران نوجوانی، نیازمند تلاش خوانندگان محترم و پیگیری مباحث ارائه شده در منابع اصلی می‏باشد .
 
 آستانه حیات جنسی
 آستانه زمانی حیات جنسی در کشورها و مناطق مختلف جهان متفاوت است و به عوامل اجتماعی، اقتصادی، جغرافیایی قومی و توارث بستگی دارد . (3) البته، باید توجه داشت که در مورد سن بلوغ بین کارشناسان اختلاف نظر است، اما بیشتر آنان بر این عقیده‏اند که شروع بلوغ در دختران 9 - 16 سال و در پسرها 10 - 17 سالگی است . اما آنچه مورد توافق همگی است، بلوغ زودرس دختران نسبت‏به پسران است . (4)
 در هر حال، بلوغ در پسرها با ترشح هورمونهای جنسی آغاز می‏شود و مهم‏ترین آنها تستوسترون است که موجب تغییرات بسیاری می‏گردد که در پایین به آنها اشاره می‏شود:
 1.این هورمون بر توزیع موی بدن تاثیر گذاشته، رشد مو در ناحیه زهار، صورت، زیر بغل، قفسه سینه و پشت را موجب می‏شود .
 2.در ابتدا صدای نوجوان را دورگه ساخته، سپس موجب بم شدن صدا می‏گردد .
 3.ضخامت پوست را افزایش داده، با فعال ساختن غدد چربی موجب پدیدآوردن جوش غرور می‏شود .
 4.به خاطر ترشح تستوسترون ضخامت و استقامت استخوانها افزایش می‏یابد و بدن عضلانی می‏گردد .
 5.با شروع بلوغ و ترشح هورمون یاد شده، اندازه قسمتهای مختلف بدن، افزایش می‏یابد .
 6.نیاز بدن به انرژی را تا 15% افزایش داده، رژیم غذایی را تغییر می‏دهد . (5)
 امام صادق علیه السلام نیز در همین رابطه با گفتاری گویا به ارائه نشانه‏های بلوغ می‏پردازند و خطاب به مفضل می‏فرمایند: «فاذا ادرک و کان ذکرا طلع الشعر فی وجهه فکان ذلک علامة الذکر ... و عز الرجل التی یخرج به من حد الصبی و شبه النساء; (6) و آنگاه که طفل به مرز بلوغ می‏رسد، چنانچه پسر باشد، در صورتش مو می‏روید و این نشانه جنس مرد و خروج از دوران کودکی و شباهت‏به زنان است .»
 در دنباله این دوران در حدود 14 سالگی احتلام و انزالهای شبانه رخ می‏دهد و به مرور سرعت رشد کاهش یافته و در حدود 18 یا 19 سالگی متوقف می‏شود . در برخی روایات اسلامی نیز با اشاره به همین دوران، پایان رشد، 18 سالگی قرار داده شده است:
 «عن ابی عبدالله علیه السلام فی قول الله - عزوجل - «فلما بلغ اشده واستوی‏» (7) قال: اشده ثمانی عشرة سنة واستوی التحی; (8) امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه «فلما بلغ اشده واستوی‏» فرمودند: مراد از نیرومندی، رسیدن به هجده سالگی است و مقصود از «استوی‏» رویش مو بر صورت است .»
 
 هویت‏یابی
 نقش بلوغ تنها به جنبه‏های جنسی ختم نمی‏شود، بلکه از آنجا که دوران نوجوانی، زمان ساخت هویت و شخصیت‏یک فرد نیز محسوب می‏شود، بر آن نیز تاثیر می‏گذارد . این تاثیرها می‏تواند به صورت اختلالات شخصیتی ذیل جلوه‏گر شود:
 الف) بدبینی: نوجوانان به هیچ کس اعتماد نداشته، دائما نگران آسیب دیدن و فریب خوردن از دیگران می‏باشند . در ذهن خود تهدیدهایی از طرف دیگران ترسیم می‏کنند و به دنبال آن موضع دفاعی می‏گیرند . زود عصبانی می‏شوند و به انتقاد یا پیشنهاد دیگران اهمیتی نمی‏دهند . مسائل کوچک را بزرگ می‏بینند و زندگی را بر خود و دیگران دشوار می‏سازند .
 ب) شخصیت منزوی: کناره گیر، مردم گریز و اجتماع‏ناپذیر می‏باشند، دوستان کمی دارند، بی‏تفاوت بوده، به ندرت به دنبال تفریح و حضور در فضاهای باز می‏روند .
 ج) شخصیت‏بی ثبات: این گونه افراد قدرت مواجهه با مشکلات را ندارند . روابط ایشان سطحی و فاقد صمیمیت است و برای آینده خویش هدف مشخصی ندارند . این گونه اشخاص برای رسیدن به اهداف خویش از خشونت روی گردان نیستند و ممکن است‏به انواع انحرافات اخلاقی و بزهکاری مبتلا شوند . (9) در بخشهای آینده به خوبی در خواهیم یافت که بین بافت‏شخصیتی و حیات جنسی رابطه‏ای محکم وجود دارد . به عنوان مثال، برخی از انواع انحرافات جنسی سبب جامعه گریزی، انزوا یا شونت‏خواهد شد که در بحثهای آتی به آن خواهیم پرداخت .
 
 رویش خرد و بلوغ جنسی
 بلوغ جنسی و علائم آن نه تنها نشانگر رشد جسمی و جنسی نوجوان است، بلکه نشانی از تحول و تکامل در جنبه‏های روانی نیز هست . به همین دلیل، اغلب نوجوانان در سنین بین 12 تا 15 سالگی به نوعی بلوغ عقلی می‏رسند و مفاهیم مجرد و انتزاعی را درک می‏کنند و بسیاری از ارزشها و اصول اخلاقی را درمی‏یابند . در ادامه این رشد، آنان در 15 تا 18 سالگی وارد مرحله‏ای جدیدتر می‏شوند و به فلسفه زندگی، بایدها و نبایدهای زندگی توجه می‏نمایند و به پرسشگری در این موارد می‏پردازند .
 در همین دوران است که ضمن درک واقعیتها، بر آزادی خویش تاکید می‏کنند و خواستار آزادی در بسیاری از زمینه‏ها می‏شوند . این مسئله از آنجا اهمیت می‏یابد که اگر نتوان در این دوران بین بلوغ عقلی و جنسی نوجوان رابطه‏ای منطقی و درست پدید آورد، انحرافات، بزهکاری و اختلالات رفتاری و شخصیتی را در پی خواهد آورد . (10)
 امیرمؤمنان نیز باتاکید بر همین هویت متضاد نوجوانان، دوره نوجوانی را عرصه پیکار خرد و حماقت می‏داند و می‏فرماید: «لا یزال العقل والحمق یتغالبان علی الرجل الی ثمانی عشر سنة فاذا بلغها غلب علیه اکثرهما فیه; (11) خرد و حماقت همواره و پیوسته تا 18 سالگی در جنگ و ستیز برای غلبه بر انسان‏اند و آن گاه که به هجده سالگی برسد، از میان خرد و حماقت هرکدام که در جان نوجوان عمق بیشتری داشته باشد، پیروز این میدان خواهد بود .»
 در همین رابطه روایات دیگری نیز وجود دارد که ضمن تاکید بر تفکیک بلوغ عقلانی و جنسی، بلوغ عقلی را تنها ملاک مهم در ارزشیابی از شخصیت نوجوان به حساب می‏آورند . از این میان، می‏توان به روایتی از امام صادق علیه السلام اشاره نمود که می‏فرماید: «انقطاع یتم الیتیم بالاحتلام وهو اشده وان احتلم ولم یؤنس منه رشد وکان سفیها او ضعیفا فلیمسک عنه ولیه ماله; (12) یتیمی [کودکان بی‏سرپرست] با احتلام که همان نیرومندی بدن اوست [و نشانه بلوغ جنسی است] پایان می‏پذیرد . اما چنانچه با وجود احتلام، او به رشد [عقلی] نرسیده باشد و سفیه یا ضعیف باشد، سرپرست وی باید اموال او را [بازستانده،] نزد خویش نگه دارد .»
 
 مراحل تمایلات جنسی
 نوجوانی، دوره‏ای انتقالی و نوعی برزخ میان کودکی و جوانی به شمار می‏رود . در این سن مسئله آفرین، نوجوان وارد حیات عاطفی خویش می‏شود و با رشد جنسی، احساس بی‏ثباتی و عدم امنیت در وی تشدید می‏شود . زنگهای خطر آنگاه به صدا درمی‏آیند که والدین و مربیان به جای راهنماییهای مؤثر و کارگشا، تدابیری مبهم و گیج کننده را اتخاذ نمایند و به این وسیله نوجوان را در سرگردانی رها سازند . از این رو، مناسب است‏با توجه به اهمیت مطلب، گذری هرچند کوتاه بر مراحل تمایلات عاطفی - جنسی در نوجوان داشته باشیم .
 پیش از بررسی این مراحل، لازم است‏بدانیم نوجوان در آغاز این دوران احساس ناشناخته و مرموزی را در وجود خویش می‏یابد که با نوعی محبت و علاقه به دیگران آمیخته است . این احساس به پنج مرحله تقسیم می‏شود:
 مرحله اول: توجه نوجوان به وضع بدن به ویژه دستگاه تناسلی‏اش معطوف می‏شود و این سرآغاز تمایلات جنسی او است .
 مرحله دوم: در این مرحله توجه به امور جنسی با عاطفه و محبت همراه می‏شود و ماهیتی عاطفی به خود می‏گیرد .
 مرحله سوم: علاقه به جنس مخالف در وی بیدار می‏شود . این علاقه ممکن است‏یک یا چند نفر را هدف قرار دهد .
 مرحله چهارم: علاقه از چند نفر به یک نفر معطوف می‏گردد . این فرد ممکن است از لحاظ سنی مسن‏تر از نوجوان باشد .
 مرحله پنجم: نوجوان تغییر عقیده داده، به فردی از جنس مخالف که همسن او باشد متوجه می‏شود . (13)
 در واقع، نوجوان طی حیات جنسی خود دو نوع عشق را تجربه می‏کند: عشق عاطفی و عشق شهوانی . عشق عاطفی محبتی پاک می‏باشد و به دور از جنبه‏های جنسی با تمجید و تحسین توام است و نوجوان از اینکه این احساس را با مسائل جنسی لکه‏دار کند به شدت پرهیز دارد . به دنبال عشق عاطفی، عشق شهوانی سر می‏رسد که همراه با لذتهای جنسی می‏باشد . در این مرحله، نوجوان چنانچه ویژگیهای مطلوب خویش را در شخص مقابل ببیند، به ازدواج می‏اندیشد .
 «موریس دبس‏» در تشریح این دوران می‏گوید: «دیر یا زود غریزه جنسی، به ویژه در پسران، تا سرحد وجدان نفوذ کرده، تحریکات شهوانی، همچون تصادم امواج با ساحل، شروع به مبارزه می‏نمایند . این غریزه آن گونه قدرتمند است که مرکز تاثیرگذاری برای تمام آرزوهای اعضای دیگر بدن می‏گردد . اما تاثیرات غیرمستقیم آن بسیار بیشتر است . وجود آن به کلی زندگانی عاطفی و تظاهرات محبت‏آمیز انسان را تحت تاثیر قرار می‏دهد . تا جایی که اگر در 13 یا 14 سالگی مکان محدودی را در عاطفه اشغال کرده باشد، سه یا چهار سال بعد، مالک اصلی آن می‏شود و آن گاه است که تمام تظاهرات محبت‏آمیز انسان از غریزه جنسی سرچشمه می‏گیرد .» (14)
 با این وجود، باید توجه داشت که در این مرحله، چنانچه این علاقه‏مندیها در چارچوب شرع و قانون مهار نشوند، ممکن است‏به مسئله‏ای پرمخاطره تبدیل شوند . به همین خاطر، مناسب است در سنین حساس بلوغ با تقویت اراده نوجوانان و ارائه آگاهیهای لازم آنان را به خویشتن داری و پی‏گیری فعالیتهای سالم تشویق نمود تا در این دوران پر اضطراب و خطرآفرین، در مسیری سالم و خداپسندانه گام بگذارند و به سلامت از طوفانهای جنسی بگذرند .
 
 کجرویهای جنسی
 وجود نیازهای جنسی در انسان، مانند نیازهای ابتدایی نظیر گرسنگی یا تشنگی مسئله‏ای طبیعی به شمار می‏رود . اما این نیاز در دوران بلوغ از قدرتمندترین جنبه‏های حیاتی محسوب می‏گردد که دیگر جنبه‏های عاطفی، عقلانی و اجتماعی را تحت تاثیر قرار داده، در پاره‏ای از موارد برای ارضاء خویش قوانین را زیر پا می‏گذارد . از همین جا است که مفهوم «انحرافات جنسی‏» پدید می‏آید و بر همه روشهای کسب لذت جنسی که مورد قبول قوانین دینی و اجتماعی نباشد، اطلاق می‏گردد . (15)
 در واقع، با کاهش قدرت مقاومت اراده و ایمان شخص در برابر جاذبه‏ها و کششهای جنسی، زمینه بروز کجرویهای جنسی مهیا می‏شود و نوجوان به یک یا چند بزه جنسی روی می‏آورد . کامجویی از خود یا کشش به سوی جنس موافق یا گرایشهای غیرقانونمند به سوی جنس مخالف از جمله گرایشهای انحرافی به حساب می‏آید .
 همچنین این گونه انحرافات موجب رشد احساس ناتوانی و عجز در برابر کششهای نامطلوب جنسی گردیده، نوجوان را به موجودی بی‏اراده و ناتوان تبدیل می‏کند . این حس ذلت‏زا را امیرمؤمنان علیه السلام در گفتار خویش این چنین بیان می‏کنند: «عبد الشهوة اذل من عبد الرق; (16) آن کس که بنده [و برده] شهوت خویش است، ذلیل‏تر از بنده برده می‏باشد .»
 و در جایی دیگر در تشبیهی زیبا به واقعیتی سهمناک اشاره کرده، می‏فرمایند: «عبد الشهوة اسیر لا ینفک اسره; (17) بنده شهوت همانند اسیری است که اسارتش همیشگی و بی‏پایان است .»
 
 انواع انحرافات جنسی
 انحرافهای جنسی را می‏توان به سه دسته کلی تقسیم نمود:
 الف . انحرافهای هدفی: در این نوع انحرافها، هدف جنسی نادرست انتخاب می‏شود، مانند: همجنس‏گرایی و خودارضائی که در اولی شریک جنسی از جنس موافق است و در دومی، شخص، خود شریک جنسی خویش است .
 ب . انحرافات روشی: در این دسته، هدف جنسی درست گزینش می‏شود، ولی در شیوه برآوردن ارضاء نیاز جنسی روش نامناسبی برگزیده می‏شود، مانند: جنون دیگرآزاری یا خودآزاری که در حین آمیزش جنسی از فرد سرمی‏زند .
 ج . انحرافهای شدتی: این دسته که بیشتر ضعف یا شدت در فعالیتهای جنسی را دربر می‏گیرد به خودی خود انحراف جنسی - شرعی محسوب نمی‏شود، اما به عنوان بیماری مورد بررسی قرار می‏گیرد . (18)
 در اینجا مناسب است‏یادآور شویم که متاسفانه نوع شایع انحراف جنسی در میان نوجوانان، استمناء یا خود ارضائی است که نظر به اهمیت این موضوع مباحث آتی را با تاکید بر این انحراف پی خواهیم گرفت .
 
 کجرویهای جنسی و علتها
 در زمینه بررسی علتهای انحرافات جنسی باید اعتراف نمود که این گونه علتها دامنه‏ای بسیار گسترده دارند که توجه به همه آنها از حوصله این نوشتار خارج است . از این رو، به مهم‏ترین علل اشاره کوتاهی خواهیم داشت:
 الف . کنجکاویها: کودک در سنین پایین با کنجکاوی در مورد اندام خویش با دستگاه تناسلی نیز آشنا می‏شود و از آنجا که تماس با آن موجب نوعی لذت می‏شود به ادامه کار تشویق می‏شود . مناسب است در این موارد والدین او را متوجه کارهای دستی - هنری و بازیهای پرنشاط نمایند .
 ب . ناآگاهی: نوجوان ممکن است‏به صورت اتفاقی دچار خودارضائی شود و به خاطر لذت حاصل از آن و بدون توجه به خطرهایی که او را تهدید می‏کند به این کارها ادامه دهد . در اینجا است که وظیفه والدین بیش از هر زمان دیگر سنگین‏تر است و باید سبت‏به علائمی همچون بی‏حسی، کسالت، افسردگی، انزوا و ... عکس‏العمل لازم را نشان دهند و موضوع را بدون برچسبهای ناروا و با مشورت با افراد آگاه، مورد بررسی قرار دهند .
 ج . خانواده‏های آسیب‏زا: رعایت مسائل جنسی بین والدین و رعایت‏حریمها در این مورد می‏تواند در تربیت جنسی نوجوان نقش چشم‏گیری داشته باشد . همچنین نوع برخورد والدین با فرزندان دختر و پسر و جداسازی آنها از یکدیگر، از اهمیت‏به‏سزایی برخوردار است .
 د . حقارت و تحقیر: از جمله عوامل مخرب شخصیت نوجوان که می‏تواند در ابتلای وی به انحرافهای جنسی نقش مهمی ایفا کند، سرزنشها و ایجاد عقده حقارت در نوجوان است . بی‏تردید کسی که از خودباوری بیشتری برخوردار است، کمتر به دام این گونه کجرویها می‏افتد و برعکس، شخصیتهای خودکم‏بین و تحقیر شده، دفاع روانی مناسبی در برابر طوفان شهوات نداشته، در پنجه این انحرافات گرفتار می‏شوند .
 ه . تقلید و بدآموزی: دوران نوجوانی، دورانی آمیخته با تقلید است . تقلیداز گروه همسالان و بزرگسالان محبوب، از همین ویژگی نشات می‏گیرد . تقلید، گاه جنبه بدآموزی به خود می‏گیرد و به تقلید رفتارهای ناهنجار جنسی می‏انجامد . شاید به همین دلیل است که امام باقر علیه السلام در مورد تاثیر دوستان ناباب از زبان لقمان می‏فرماید: «ومن یقارن قرین السوء لا یسلم; (19) آن کس که با دوست ناباب همنشین شود، سالم نمی‏ماند .»
 و . عوامل فرهنگی: وجود مجلات، عکسها و فیلمهای مبتذل، همچنین فضاهای مختلط و بی‏بندوبار و کتابهای نامناسب می‏تواند عاملی مهم در انحرافهای جنسی باشد . این گونه عوامل به ویژه رسانه‏های تصویری، از آنجا که با حافظه ماندگار دیداری سر و کار دارند، از آسیب‏زایی بیشتری برخوردارند .
 ز . لباسهای نامناسب: پوشیدن لباسهای تنگ یا لباسهای جنس مخالف، موجب تشدید هیجان جنسی شده، در نتیجه باعث فروافتادن به کام مشکلات می‏گردد .
 ح . محبت‏جویی: خلا عاطفی و روانی راه را برای سوء استفاده دیگران و پناه بردن نوجوان به دیگران هموار می‏سازد و او را به سوی کام‏یابیهای مجازی می‏کشاند . (20)
 
 راههای پیش‏گیری
 از جمله پرسشهای مهم در زمینه انحرافهای جنسی، چگونگی برخورد و پیش‏گیری از این نوع انحرافات می‏باشد . در این قسمت‏به صورت فهرست‏به برخی از مهم‏ترین راهها اشاره خواهیم نمود:
 1.آموزش خانواده‏ها: خانواده‏ها در صورت آمادگی می‏توانند نقشی چشم‏گیر در پیش‏گیری و درمان داشته باشند; چرا که خانواده‏ها در ارتباط مستقیم و واقعی با نوجوان قرار دارند و اهرمهای بسیاری برای تربیت در اختیار دارند .
 2.آموزش به نوجوانان: این آموزشها از طریق سخنرانی، گفتگو و دیگر روشها می‏تواند ارائه شود و در این میان، همدلی و همزبانی وارتباطهای بی‏واسطه بسیار مؤثر خواهند بود .
 3.احترام به شخصیت‏حقیقی و حقوقی نوجوان: در این حالت، وی با خودباوری بیشتری در برابر مشکلات خواهد ایستاد .
 4.کارو فعالیتهای سالم: شاید یکی از علل مهم بروز ناهنجاریهای جنسی، بی‏کاری است . کار و فعالیتهای ذهنی و جسمی درمانگر بسیاری از مشکلات خواهد بود .
 5.تنظیم خواب و تغذیه مناسب: به عنوان مثال، نوجوان باید از غذاهای ادویه‏دار، فلفل، پیاز و ... کمتر استفاده کند .
 6.دوری از محیطهای تحریک‏زا: مانند: برخی اماکن عمومی و میهمانیها .
 7.گسترش دایره ارتباطات و شرکت در فعالیتهای اجتماعی .
 8.تقویت روحیه مذهبی: بی‏گمان فطرت خداجو، حقیقت‏خواه و عدالت دوست نوجوان بیش از هرجای دیگر، می‏تواند از سرچشمه دین و مذهب سیراب شود . این مسئله با توجه به خصوصیات اسلام و مذهب جعفری صورتی واقعی‏تر به خود می‏گیرد . البته، توجه و توصیه به مذهب در دوران حیرت نوجوانی تنها مورد توجه مبلغان یا فعالان مسلمان نیست، بلکه کسی همچون «ویلیام جیمز» بنیانگذار فلسفه پراگماتیسم و یکی از روان شناسان مشهور در همین رابطه می‏گوید: «ایمان از جمله قوایی است که بشر به مدد آن زندگی می‏کند و فقدان کامل آن در حکم سقوط بشر است . (21)
 9. نگاه مثبت‏به خود و دیگران و دوری از منفی گرایی .
 10.ایجاد روحیه امید و دوری از ناامیدی و یاس .
 11.ورزش و استفاده از دوش آب سرد .
 
 توصیه‏های مهم
 از مسائل مهمی که باید مورد توجه والدین، مربیان و به طور کلی فعالان در عرصه نوجوانی قرار گیرد، چگونگی برخورد با مسائل جنسی نوجوانان و ظرائف رفتارهای تربیتی در این وادی می‏باشد . رازداری، همدلی، عدم اقرارگیری، پرهیز از برچسب زدن، حمل بر صحت و تعمیم ندادن یک جنبه منفی به دیگر جنبه‏های شخصیت نوجوان یا جوان، از راهکارهای تربیتی است که می‏تواند در به سامان کردن رفتارهای نابهنجار در نوجوانان مؤثر باشد و موجب افزایش اعتماد آنها گردد .
 از این رو، باید از هرگونه پیش داوریهای غیر منصفانه در برابر رفتارهای نوجوانان خودداری نمود و با مدارا و نرم خویی آنان را در خروج از بحران طبیعی پیش آمده یاری رساند .
 باید اعتراف نمود که نوجوان از تجربه لازم برخوردار نیست و به فرموده امیرمؤمنان، علی علیه السلام: «جهل الشباب معذور و علمه محقور; (22) بی اطلاعی جوان عذری پذیرفتنی است، و دائره دانش [و آگاهیهای] او گسترده نیست .»
 همچنین نوجوان هرگز تصورنمی‏کند برخی اعمال او چه ضربات سهمگینی بر آینده‏اش وارد خواهد ساخت و او را دچار چه مشکلاتی خواهد نمود .
 از سوی دیگر، در دنیای امروز که وسائل ارتباط جمعی، زندگیهای هسته‏ای و بسته، نظامهای تربیتی رسمی، رهاوردهای فرهنگی بیگانه و شبه بیگانه، ریسمان ارتباط بین انسانها به ویژه نوجوانان، والدین و ارزشهای دینی - اجتماعی را روز به روز سست‏تر می‏نماید، رسالت والدین بیش از هر زمان دیگر پررنگ‏تر می‏شود . روایت گرانقدر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله حکایتی از همین دوران را مطرح می‏فرماید: «انه نظر الی بعض الاطفال فقال: ویل لاولاد آخر الزمان من آبائهم . فقیل یا رسول الله من آبائهم المشرکین؟ فقال: لا، من آبائهم المؤمنین لایعلمونهم شیئا من الفرائض واذ تعلموا اولادهم منعوهم ورضوا عنهم بعرض یسیر من الدنیا فانا منهم بری‏ء وهم منی براء; (23)
 رسول اکرم برخی از کودکان را دیدند و فرمودند: وای بر فرزندان آخر الزمان از پدرانشان! گفته شد: ای رسول خدا، از پدران مشرکشان؟ فرمودند: خیر، بلکه از پدران مسلمانشان که واجبات دین را به آنها نمی‏آموزند و هر گاه کودکانشان، خود به تحصیل دین بپردازند، آنها را باز داشته، به اندکی از دنیا که فرزندانشان به دست آورند، راضی می‏گردند . پس من از این گونه پدران دورم و آنان نیز از من .»
 در پایان نیز، تذکر این نکته لازم است که حل موارد حاد انحرافات جنسی، تنها به مدد اشخاص آگاه و کارشناسان ممکن است . و باید از برخوردها و درمانهای خود ساخته و سلیقگی خودداری کرد .
 
 
پي نوشت :
 
 1.مولوی، مثنوی معنوی .
 2.دنیای نوجوان، دکتر محمدرضا شرفی، ص‏26 .
 3.دوران شکوفایی، دکتر محمدرضا سهرابی، ص‏11 .
 4.بلوغ تولدی دیگر،


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در یکشنبه 31 خرداد1388 ساعت 23:59 | لینک ثابت |

ماجرای دو گرگ

دو تا گرگ بودند كه از كوچكی با هم دوست بودند و هر شكاری كه به چنگ می آوردند با هم می خوردند و تو یك غار با هم زندگی می كردند.

یك سال زمستان بدی شد و بقدری برف رو زمین نشست كه این دو گرگ گرسنه ماندند و هر چه ته مانده لاشه های شكارهای پیش مانده بود خوردند كه برف بند بیاید و پی شكار بروند اما برف بند نیامد و آنها ناچار به دشت زدند اما هر چه رفتند دهن گیره ای گیر نیاوردند، برف هم دست بردار نبود و كم كم داشت شب می شد و آنها از زور سرما و گرسنگی نه راه پیش داشتند نه راه پس.

یكی از آنها كه دیگر نمی توانست راه برود به دوستش گفت: "چاره نداریم مگه اینكه بزنیم به ده."
ـ "بزنیم به ده كه بریزن سرمون نفله مون كنن؟"
ـ "بریم به اون آغل بزرگه كه دومنه كوهه یه گوسفندی ورداریم در ریم."
ـ "معلوم میشه مخت عیب كرده. كی آغلو تو این شب برفی تنها میذاره. رفتن همون و زیر چوب و چماق له شدن همون. چنون دخلمونو میارن كه جدمون پیش چشممون بیاد."
ـ "تو اصلاً ترسویی. شكم گشنه كه نباید از این چیزا بترسه."
ـ "یادت رفته بابات چه جوری مرد؟

 مثه دزد ناشی زد به كاهدون و تكه گنده هش شد گوشش"
ـ "بازم اسم بابام رو آوردی؟ تو اصلاً به مرده چكار داری؟ مگه من اسم بابای تو رو میارم كه از بس كه خر بود یه آدمیزاد مفنگی دست آموزش كرده بود برده بودش تو ده كه مرغ و خروساشو بپاد و اینقده گشنگی بهش داد تا آخرش مرد و كاه كردن تو پوستش و آبرو هر چی گرگ بود برد؟"
ـ "بابای من خر نبود از همه دوناتر بود. اگر آدمیزاد امروز روزم به من اعتماد می كرد، می رفتم باش زندگی می كردم. بده یه همچه حامی قلتشنی مثه آدمیزاد را داشته باشیم؟ حالا تو میخوای بزنی به ده، برو تا سر تو بِبُرن، بِبَرن تو ده كله گرگی بگیرن."
ـ "من دیگه دارم از حال میرم. دیگه نمی تونم پا از پا وردارم."
ـ "اه" مث اینكه راس راسكی داری نفله میشی. پس با همین زور و قدرتت میخواسی بزنی به ده؟"
ـ "آره، ‌نمی خواسم به نامردی بمیرم. می خواسم تا زنده ام مرد و مردونه زندگی كنم و طعمه خودمو از چنگ آدمیزاد بیرون بیارم."

گرگ ناتوان این را گفت و حالش بهم خورد و به زمین افتاد و دیگر نتوانست از جایش تكان بخورد. دوستش از افتادن او خوشحال شد و دور ورش چرخید و پوزه اش را لای موهای پهلوش فرو برد و چند جای تنش را گاز گرفت. رفیق زمین گیر از كار دوستش سخت تعجب كرد و جویده جویده از او پرسید:

ـ "داری چكار می كنی؟ منو چرا گاز می گیری؟"
ـ "واقعاً كه عجب بی چشم و روی هستی. پس دوستی برای كی خوبه؟ تو اگه نخوای یه فداكاری كوچكی در راه دوست عزیز خودت بكنی پس برای چی خوبی؟"
ـ "چه فداكاری ای؟"
ـ "تو كه داری میمیری. پس اقلاً بذار من بخورمت كه زنده بمونم."
ـ منو بخوری؟"
ـ "آره مگه تو چته؟"
ـ "آخه ما سالهای سال با هم دوست جون جونی بودیم."
ـ "برای همینه كه میگم باید فداكاری كنی."
ـ "آخه من و تو هر دومون گرگیم. مگه گرگ، گرگو می خوره؟"
ـ "چرا نخوره؟ اگرم تا حالا نمی خورده، من شروع می كنم تا بعدها بچه هامونم یاد بگیرن."
ـ "آخه گوشت من بو نا میده"
ـ "خدا باباتو بیامرزه؛ من دارم از نا می رم تو میگی گوشتم بو نا میده؟
ـ "حالا راس راسی میخوای منو بخوری؟"
ـ "معلومه چرا نخورم؟"
ـ "پس یه خواهشی ازت دارم."
ـ "چه خواهشی؟"
ـ "بذار بمیرم وقتی مردم هر كاری میخوای بكن."
ـ "واقعاً كه هر چی خوبی در حقت بكنن انگار نكردن. من دارم فداكاری می كنم و می خام زنده زنده بخورمت تا دوستیمو بهت نشون بدم. مگه نمی دونی اگه نخورممت لاشت میمونه رو زمین اونوخت لاشخورا می خورنت؟ گذشته از این وقتی كه مردی دیگه بو میگیری و ناخوشم می كنه."

گرگ نابكار این را گفت و زنده زنده شكم دوست خود را درید و دل و جگر او را داغ داغ بلعید ...

نتیجه گیری اخلاقی :
1. گرگها همدیگر را می درند و در هیچ زمانی به یكدیگر ترحم نمی كنند
2. به کمتر دوستی می توان اعتماد کرد، چون شناسایی رفیق و نارفیق كمی سخت است
3. گرگها که سود و زیان ندارند این هستند، پس چه برسد به بعضی از انسانها ...
4. جوانمردی پیر و جوان ندارد، حتی زن و مرد هم ندارد. بیاییم همیشه جوانمرد باشیم


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در سه شنبه 8 اردیبهشت1388 ساعت 14:0 | لینک ثابت |

درگذشتگان سینمای ایران در سال 87

درگذشتگان سینمای ایران در سال 87


سینمای ایران در سالی كه گذشت، تعدادی از هنرمندانش را از دست داد. داود اسدی، شاهرخ سخایی، اسماعیل داورفر، خسرو شكیبایی، احمد آقالو، فرهنگ معیری، جواد خدادادی، فرهاد خان‌محمدی، مهرداد فخیمی، رضا ارحام صدر، فریدون خوشابافرد و مهری مهرنیا، از جمله سینماگرانی بودند كه در سال 87 به دیار باقی شتافتند.
 

درگذشت "داوود اسدی" بازیگر سینما و تلویزیون

داوود اسدی بازیگر سینما و تلویزیون ساعت دو بامداد شنبه و در سومین روز از فروردین 87 در سن 38سالگی بر اثر سكته قلبی در گذشت.

"ساعت خوش" نخستین تجربه تلویزیونی این هنرمند بود. مرحوم اسدی كه پس از بازی در این مجموعه تلویزیونی به چهره ای شناخته شده برای بسیاری از بینندگان تلویزیونی و بخصوص جوانان تبدیل شده بود، طی سالهای اخیر كمتر به ایفای نقش در سریال‌ها پرداخت. مرحوم اسدی همچنین در سه فیلم "سرحد "، "مادرم گیسو " و "دیدار" بازی كرده است.
 

درگذشت "اسماعیل داورفر" یكی از پیشكسوتان عرصه بازیگری در سینما، تئاتر و تلویزیون

"اسماعیل داورفر" یكی از پیشكسوتان عرصه بازیگری در سینما، تئاتر و تلویزیون صبح روز 14 اردیبهشت ماه 87 درگذشت. مرحوم "داور‌فر " در سن 76 سالگی بر اثر سرطان درگذشت. او بازی در تئاتر را از سال 1335 و همچنین بازی در سینما را از سال 1348 با فیلم "گاو" به كارگردانی "داریوش مهرجویی" شروع كرد.

از جمله كارهای او در سینما می‌توان به تعطیلات تابستانی (1374)، تحفه هند (1373)، روزهای خوب زندگی (1373)، مهریه بی بی (1373)، پادزهر (1372)، عیالوار (1371)، آقای بخشدار (1370)، زیر بامهای شهر (1368)، افسون (1367)، لنگرگاه (1367)، وكیل اول (1365)، تاتوره (1363)، سرایدار (1355)، غبار نشینها (1353)، صادق كرده (1351) و آقای هالو اشاره كرد.
پیكر مرحوم "اسماعیل داورفر " 17 اردیبهشت از مقابل تالار وحدت تشییع شد.
 

درگذشت "خسرو شكیبایی" بازیگر محبوب سینما، تئاتر و تلویزیون

"خسرو شكیبایی" بازیگر محبوب سینما، تئاتر و تلویزیون پس از دوره ای جدال با بیماری و مرگ، صبح روز جمعه 28 تیرماه 87 در سن 64 سالگی در تهران درگذشت تا كارنامه یكی از هنرپیشگان نامدار معاصر ایران برای همیشه بسته شود. پیكر این هنرمند بزرگ روز یكشنبه 30 تیرماه و با بدرقه میلیونی مردم از مقابل تالار وحدت به سوی قطعه هنرمندان تشییع شد.

او برای فیلم‌های "یكبار برای همیشه"، "سایه به سایه" و "كاغذ بی خط" نامزد دریافت سیمرغ بلورین بوده است. خط قرمز، دادشاه، صاعقه، رابطه، دزد و نویسنده، ترن، شكار، هامون، عبور از غبار، ابلیس، جستجو در جزیره، سارا، پرواز را بخاطر بسپار ، یكبار برای همیشه، بلوف، كیمیا، پری، درد مشترك، لژیون، سایه به سایه، خواهران غریب، سرزمین خورشید، عاشقانه، روانی، زندگی، دختردایی گمشده، میكس، دختری بنام تندر، كاغذ بی‌خط ، مزاحم، اثیری، صبحانه برای دو نفر، ازدواج صورتی، سالاد فصل، حكم، ستاره‌ها، عروسك فرنگی، چه كسی امیر را كشت؟، دلشكسته، دوشیزه باران، حیران، از جمله كارهای سینمایی وی بوده‌اند. آخرین حضور شكیبایی در برابر دوربین، در جریان دومین جشن كانون منتقدان سینما بود كه وی در آن به عنوان یكی از برترین بازیگران سی سال سینمای پس از انقلاب مورد تجلیل قرار گرفت و جایزه دریافت كرد.

حماسه دره شیلر، خانه ای مثل شهر، عروس حلبچه، دو همسفر و دایره سرخ از كارهای بلند سینمایی وی بودند. مراسم تشییع جنازه "رضا آقاربی" رأس ساعت 9 صبح روز یكشنبه 20 مرداد، از مقابل خانه هنرمندان به‌ سوی قطعه هنرمندان بهشت زهرا(س) برگزار شد.
 

درگذشت "مهرداد فخیمی" فیلمبردار سینمای ایران

"مهرداد فخیمی" فیلمبردار با سابقه سینمای ایران در سن 69 سالگی در منزلش درگذشت. فخیمی كه از مدت‌ها پیش از بیماری سرطان ریه رنج می‌برد و تا دو روز نیز در بیمارستان بستری بود، سرانجام صبح روز 23 مرداد 87 بر اثر عوارض این بیماری در منزل خودش چشم از جهان فرو بست.

مهرداد فخیمی متولد 1318 تهران، فارغ‌التحصیل فیلمبرداری از آلمان بود و فعالیت هنری را با ساخت فیلم‌های كوتاه همانند "جام حسنلو"، "نان و كوچه"، "اربعین" و ... آغاز و سینمای حرفه‌ای را سال 1353 با فیلمبرداری فیلم "غریبه و مه" به كارگردانی بهرام بیضایی تجربه كرد. حاجی واشنگتن، مرگ یزدگرد، پاییزان، چریكه تارا، كلاغ، مسافران، كمال الملك، وكیل اول و سریال هزاردستان از جمله كارهای به یاد ماندنی این هنرمند فقید است.

وی در دهمین جشنواره بین المللی فیلم فجر برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلمبرداری برای فیلم "مسافران" شد و سال 65 نیز نامزد دریافت این جایزه برای فیلم "ناخدا خورشید"شده بود. همچنین بیست و یكمین جشنواره فیلم فجر با بزرگداشت این فیلمبردار همراه بود كه در آن جشنواره آثار شاخص وی به نمایش در آمد. "چه كسی امیر را كشت" آخرین فعالیت سینمایی مرحوم فخیمی بود.

تشییع پیكر این هنرمند ساعت 9صبح روز 24 مردادماه از مقابل خانه سینما به سوی قطعه هنرمندان بهشت زهرا انجام شد.
 

درگذشت "جواد خدادادی" بازیگر سینما و تلویزیون

جواد خدادادی به كه دلیل عارضه قلبی در بیمارستانی در آلمان بستری شده بود، چهارم شهریور 87 درگذشت و در كشور آلمان به خاك سپرده شد. بازیگر نقش ابوذر در سریال امام‌علی (ع) چندی پیش به دلیل عارضه قلبی در بیمارستانی واقع در دورتموند بستری شده بود. بازیگر سریال آینه كه 8 سال پیش برای مداوای بیماری همسرش به آلمان رفته بود، بهار امسال به ایران بازگشت و تصمیم به ادامه فعالیت در عرصه هنر گرفت اما به دلیل حاد شدن ناراحتی قلبی خود به آلمان بازگشت.
 

درگذشت "فرهاد خان‌محمدی" بازیگر سینما و تلویزیون

"فرهاد خان‌محمدی" بازیگر سینما و تلویزیون در سن 64 سالگی درگذشت.

این بازیگر ساعت 13 بعد از ظهر 29 شهریور 87 به دلیل ایست قلبی در بیمارستان رسول اكرم در گذشت. بنابر این گزارش، تشییع پیكر این بازیگر سینما و تلویزیون ساعت 10 صبح روز یكشنبه 31 شهریور از مقابل خانه سینما به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا(س) برپا شد.

وی در همدان متولد شد. تحصیلات ابتدایی را تا اخذ گواهینامه هشتم در همدان بود. سپس در سال 1338 همراه خانواده به تهران آمد. مدتی مشغول كارهای فنی بود و چندین سال در ارتش بعنوان افسر ارشد كار كرد. بعد از آن درسال 1347 وارد عرصه سینما شد. "فرهاد خان‌محمدی" متولد 1323 بود و بیش از 4 دهه فعالیت داشته است كه شاخص‌ترین آنها دو مجموعه تلویزیونی "سربداران" و "كاراگاه علوی" یك و دو بوده است. واكنش پنجم، مسافر ری، مومیایی3 ، معجزه خنده، آخرین بندر، افعی، پرده آخر، ریحانه، ساوالان، هامون و سرب از دیگر كارهای سینمایی خان‌محمدی بوده‌اند.
 

درگذشت "خسرو تسلیمی" تهیه‌كننده و مدیر تولید سینما

"خسرو تسلیمی" تهیه‌كننده و مدیرتولید سینمای ایران 19 آبان‌ماه در 83 سالگی به علت سكته قلبی درگذشت. سیروس تسلیمی تهیه‌كننده سینما و پسر این سینماگر گفت : ساعت 2 بامداد امروز حال پدر وخیم شد و او را به بیمارستان امام خمینی كرج بردیم كه بعد از مدتی به دلیل سكته قلبی درگذشت.

مراسم تشییع پیكر وی 21 آبان ماه ساعت 10 صبح از مقابل خانه سینما انجام شد. تسلیمی همسر منیره آخوندنیا (منیره تسلیمی) بازیگر تئاتر، پدر سیروس تسلیمی (تهیه كننده و نویسنده) و سوسن تسلیمی (بازیگر و كارگردان تئاتر و سینما) است.

از آخرین كارهای او به عنوان مدیرتولید می‌توان به كیش و مات، ازدواج صورتی، الهه زیگورات و بی‌همتا اشاره كرد. زمان از دست رفته، عبور از غبار، پرنده كوچك خوشبختی، شاید وقتی دیگر و كفش‌های میرزانوروز از دیگر كارهای تسلیمی به عنوان مدیر تولید در سال‌های پس از انقلاب است.
 

درگذشت "فرهنگ معیری" چهره‌پرداز ایرانی

"فرهنگ معیری " طراح چهره‌پردازی پیشكسوت ایرانی سینما و تئاتر ساعت 8 صبح روز 21 اردیبهشت 87 بر اثر سكته قلبی دارفانی را وداع گفت. فرهنگ معیری سال 1322 در شهر مرند متولد شد. وی عضو گروه چهره‌پردازان سیمای جمهوری اسلامی و مدیر آموزشگاه چهره پردازی "آینه در آینه" بوده است.

طراحی چهره‌پردازی فیلم‌هایی چون اشك سرما، رخساره،سگ كشی، افعی، نقش عشق، سفر عشق، سرزمین آرزوها، شناسایی، اتاق یك، پرواز در شب، مادیان، رخساره توسط وی انجام شده است. او همچنین طراح چهره‌پردازی فیلم‌هایی چون مسافران، شاید وقتی دیگر، شكار، كانی مانگا ، باشو غریبه كوچك، طلسم،خانه عنكبوت،نقطه ضعف،اشباح،خط قرمز، چریكه تارا، سفر سنگ و كلاغ بوده است. "گناه من"(مهرشاد كارخانی) از آخرین كارهای مرحوم معیری به شمار می‌رود.
 

درگذشت "وحید مجتهدی" سینمادار

مراسم تشییع پیكر "وحید مجتهدی" مدیر سینما اروپا در روز نهم تیرماه 87 او از مقابل "خانه سینما" به سمت بهشت زهرا (س) برگزار شد. "مجتهدی " كه هنگام فوت 62 سال سن داشته، مدیر و صاحب سینما اروپا بوده است." "وحید مجتهدی" پسر "جمال مجتهدی" از قدیمی‌ترین سینماداران و تهیه‌كنندگان سینمای ایران است كه به دلیل سكته قلبی دارفانی را وداع گفت.
 

درگذشت "احمد آقالو" بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون

"احمد آقالو " بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون پس از یك دوره بیماری به علت سرطان در سوم آذز 87 درگذشت. در سال‌های اخیر به دلیل شدت بیماری، این هنرمند دیگر در برنامه‌های تلویزیون شركت نمی‌كرد و بیشتر در اجرای برنامه‌های رادیویی فعالیت می‌كرد.

احمد آقالو متولد 1328 قزوین، فارغ التحصیل تئاتر از دانشكده هنرهای زیبا دانشگاه تهران است. وی فعالیت هنری را پس از گذراندن دوره شش ماهه بازیگری در هنرستان آزاد هنرپیشگی دانشكده هنرهای دراماتیك آغاز كرد. بازی در فیلم "دادشاه " به كارگردانی حبیب كاوش نخستین تجربه سینمایی اوست. از دیگر فعالیت‌های آقالو می‌توان به دوبلاژ، رادیو، بازی در تئاتر و مجموعه‌های مختلف تلویزیونی اشاره كرد.
 

درگذشت "رضا ارحام صدر" كمدین تئاتر و سینما

رضا ارحام صدر عصر روز یكشنبه 24 آذر ماه 87 در منزل مسكونی خود در شهر اصفهان در 85 سالگی از دنیا رفت. رضا ارحام صدر بازیگر پیشكسوت تئاتر و سینما اردیبهشت ماه 1302 در محله پاقلعه‌ بخش 4 اصفهان متولد شد و فعالیت هنری خود را از سال 1326 و بازی در تئاتر آغاز كرده و در واقع از پایه‌گذاران تئاتر در اصفهان محسوب می‌شود.

او همچنین در سال 1336 با فیلم "شب نشینی در جهنم" وارد سینما شد و سپس در فیلم‌هایی چون "علی واكسی"، "ستاره‌ای چشمك زد"، "مردان خشن"، "جعفرخان از فرنگ برگشته"، "نصف جهان" و "افسانه شهر لاجوردی" بازی كرد. از نمایش‌های او نیز می‌توان به "رفیق‌ناجنس"، "بوقلمون‌ها"، "كدام یك از دو"، "دلقك‌ها"، "وادنگ"، "خروس بی‌محل" و... اشاره كرد.

آخرین فعالیت سینمایی این بازیگر كه به دلیل كهولت سن كم‌كار بود، به فیلم ویدیویی "درسا" محسن دامادی در سال 84 برمی‌گردد.
 

درگذشت "مهری مهرنیا" بازیگر قدیمی سینما، تئاتر و تلویزیون

مهری مهرنیا بازیگر قدیمی این بازیگر قدیمی سینما، تئاتر و تلویزیون روز 29 بهمن‌ماه 87 پس از مدت‌ها بیماری در بیمارستان باهنر تهران دارفانی را وداع گفت.

مراسم تشییع پیكر این هنرمند ساعت 10 صبح روز یكشنبه 4 اسفند ماه از مقابل خانه سینما و به سمت قطعه هنرمندان بهشت‌زهرا (س) برگزار ‌شد. آخرین نقش‌آفرینی "مهری مهرنیا" بازی در فیلم‌ "ازدواج به سبك ایرانی" (حسن فتحی) بوده است.
 

درگذشت "سید علی میری" كمدین معروف و قدیمی تئاتر و سینما

سید علی میری بازیگر قدیمی تئاتر و سینما بامداد روز 12 اسفند ماه 87 در بیمارستان آبان تهران از دنیا رفت. به گزارش بخش سینمایی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، این هنرمند به دلیل عارضه‌ قلبی در سن ۶۹ سالگی درگذشت و مراسم تشییع پیكر او ساعت 9 صبح روز چهارشنبه 14 اسفند ماه از مقابل خانه سینما به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) انجام ‌شد.

این هنرمند متولد 1318 رشت و دارای مدرك تحصیلی دیپلم بود كه از كلاسهای آزاد هنرپیشگی در جامعه بارید فارغ‌التحصیل شده بود، او فعالیت خود را در تئاتر از سال 1341 آغاز كرد و در سینما نیز از سال 1343 با بازی در آثاری همچون "شیطان در می‌زند" ، "دیوار شیشه‌ای" ، "به دادم برس رفیق" و "سرنوشت‌سازان" و ... نام برد.

میری در عمر هنری اش كه بیش از ۱۴ سال بیشتر نبود در ۱۱۵ فیلم بازی كرد. او كه عموما در نقش وردست رشتی ظاهر می شد متولد شهسوار بود و در سال ۱۳۴۰ از مدرسه هنرپیشگی فارغ التحصیل شده بود. بعد از سه سال كار تئاتری با فیلم "زمزمه محبت" كار امیر شروان به سینما وارد شد این بازیگر فقط در سال ۵۶ در ۱۰ فیلم بازی كرده بود. ناخدا باخدا، یكی خوش صدا یكی خوش دست و میرم بابا بخرم از كارهای معروف او در نزد تماشاگران آثار قبل از انقلاب است.


درگذشت دستیار فیلمبردار با سابقه سینمای ایران

احمد ابراهیمی، دستیار فیلمبردار باسابقه سینمای ایران روز 10 مرداد ماه 87 به علت نارسایی قلبی درگذشت. وی از جمله دستیاران فیلمبردار با سابقه سینمای ایران متولد سال 1323 بود و كار خود را در سال 1339 با فیلم "چشمه عشاق" ساخته احمد صباحی به عنوان دستیار فیلمبردار شروع كرد و طی سال‌های قبل و بعد از انقلاب اسلامی یكی از فعال‌ترین دستیاران فیلمبردار در سینمای ایران بود.


درگذشت "رضا آقاربی" بازیگر سینما و تلویزیون

"رضا آقاربی" بازیگر سینما و تلویزیون در سن 50 سالگی به دلیل ایست قلبی دارفانی را وداع گفت.
این بازیگر كه سریال‌های "مختارنامه" و "یوسف پیامبر" از آخرین فعالیت‌های وی به شمار می‌روند، صبح روز پنجشنبه 17 مرداد 87، هنگام ورزش صبحگاهی در پارك نزدیك محل سكونت خود، دچار حمله قلبی شد و جان به جان آفرین تسلیم كرد. بنابر این گزارش، رضا آقاربی متولد 1337 تهران، فعالیت هنری خود را سال 1360 با تئاتر آغاز كرد. بازی در فیلم "پرچمدار" به كارگردانی شهریار بحرانی نخستین تجربه سینمایی اوست.


درگذشت "شاهرخ سخایی" هنرمند عكاس

شاهرخ سخایی عكاس سینما ، شنبه ، سوم فروردین ماه 87 بر اثر عارضه قلبی در سن 55 سالگی در گذشت. شاهرخ سخایی فارغ التحصیل دوره دو ساله‌ عكاسی آمریكا، پیشتر مسوولیت كارگاه عكس و آرشیو هنرمندان بنیاد فارابی و همچنین كارگاه عكس و اسلاید آرشیو موزه شهدا را برعهده داشته است. از دیگر فعالیت‌های عكاسی او می‌توان به فیلم‌های مادیان، عروس حلبچه، دو فیلم با یك بلیط، نقش عشق، دادستان، جنگ نفتكش‌ها، مرسدس، مرد عوضی و میهمان مامان ، اشاره كرد.

پیكر آن مرحوم ساعت 10 صبح دوشنبه، پنجم فروردین ماه، از مقابل منزلش تشییع و در قطعه‌ هنرمندان بهش زهرا (س) به خاك سپرده ‌شد.


درگذشت "فریدون خوشابافرد" صدابردار باسابقه سینمای ایران

"فریدون خوشابافرد" صداگذار و صدابردار با سابقه سینمای ایران روز جمعه 10 بهمن ماه 87 بر اثر سكته قلبی در گذشت. "فریدون خوشابافرد" صداگذار فیلم‌هایی نظیر "تك درخت‌ها"، "تلافی"، "قتل آنلاین" و "انتخاب" در سن 65 سالگی و بر اثر سكته قلبی درگذشت.

مرحوم "فریدون خوشابافرد" كار در سینما را با صدابرداری استودیو "آقای هیروگلیف" به كارگردانی غلامعلی عرفان شروع كرد و آخرین كار به نمایش درآمده، از وی فیلم سینمایی "تلافی" بود كه كار صداگذاری آن را بر عهده داشت. مراسم تشییع پیكر این هنرمند فقید رأس ساعت 10 صبح روز یكشنبه 13 بهمن ماه از مقابل "خانه سینما " برگزار شد.


درگذشت "امید الله‌داد" یكی از اعضای انجمن فیلم كوتاه

امید الله‌داد از اعضای انجمن فیلم كوتاه ایران دوم آذر ماه 87 بر اثر ایست قلبی در سن 29 سالگی جان به جان آفرین تسلیم كرد. مرحوم‌ الله‌داد از اعضای تهیه كننده انجمن بود كه فیلم‌های كوتاه بسیاری چون : طوفان سنجاقك (شهرام مكری)، خوره (سعید حبیبی)، تمام دغدغه‌های من (سپهر سپحانی) و چندین كار كوتاه دیگر را تهیه كرده بود.

وی همچنین از اعضای فعال انجمن بود و بسیاری از كارهای تبلیغاتی و انتشاراتی انجمن در دفتر وی "مثلث زرد " انجام می‌شد. پیكر وی در سوم آذرماه تشیع و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاك سپرده شد.
 

روحشان شاد و یادشان گرامی باد

 

 


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در سه شنبه 4 فروردین1388 ساعت 16:21 | لینک ثابت |

فرصتی برای یادگیری !

فیلسوفی همراه با شاگردانش در حال قدم زدن در یک جنگل بودند و درباره ی اهمیت ملاقات های غیرمنتظره گفتگو می کردند. بر طبق گفته های "استاد" تمامی چیز هایی که در مقابل ما قرار دارند به ما "فرصت یادگیری" و یا "آموزش دادن" را می دهند. در این لحظه بود که به درگاه و دروازه محلی رسیدند که علیرغم آنکه در مکان بسیار مناسب واقع شده بود، ولی ظاهری بسیار حقیرانه داشت. شاگرد گفت: "این مکان را ببینید. شما حق داشتید. من در اینجا این را آموختم که بسیاری از مردم، در بهشت بسر می بردند، اما متوجه آن نیستند و همچنان در شرایطی بسیار بد و محقرانه زندگی می کنند."

"استاد" گفت: "من گفتم "آموختن" و "آموزش" دادن مشاهده امری که اتفاق می افتد، کافی نمی باشد بایستی دلایل را بررسی کرد پس فقط وقتی این دنیا را درک می کنیم که متوجه علت هایش بشویم. سپس در آن خانه را زدند و مورد استقبال ساکنان آن قرار گرفتند. یک زوج و سه فرزند با لباسهای پاره و کثیف. "استاد" خطاب به پدر خانواده گفت: "شما در اینجا در میان جنگل زندگی می کنید، در این اطراف هیچ گونه کسب و تجارتی وجود ندارد؟ چگونه به زندگی خود ادامه می دهید؟"

آن مرد نیز در "آرامش" کامل پاسخ داد: "دوست من، ما در اینجا ماده گاوی داریم که همه روزه، چند لیتر شیر به ما می دهد. یک بخش از محصول را یا می فروشیم و یا در شهر همسایه با دیگر مواد غذایی معاوضه می کنیم. با بخش دیگر اقدام به تولید پنیر، کره و یا خامه برای مصرف شخصی خود می کنیم. و به این ترتیب به زندگی خود ادامه می دهیم.

"استاد" فیلسوف از بابت این اطلاعات تشکر کرد و برای چند لحظه به تماشای آن مکان پرداخت و از آنجا خارج شد. در میان راه، رو به شاگرد کرد و گفت: "آن ماده گاو را از آنها دزدیده و از بالای آن صخره روبرویی به پایین پرت کن!"

شاگرد گفت : اما این كار صحیحی بنظر نمی رسد، آن حیوان تنها راه امرار معاش آن خانواده است.

و فیلسوف نیز ساکت ماند ... آن جوان بدون آنکه هیچ راه دیگری داشته باشد، همان کاری را کرد که به او دستور داده شده بود و آن گاو نیز در آن حادثه مرد. این صحنه در ذهن آن جوان باقی ماند و پس از سالها، زمانی که دیگر یک بازرگان موفق شده بود، تصمیم گرفت تا به همان خانه بازگشته و با شرح ما وقع، از آن خانواده تقاضای "بخشش" و به ایشان کمک مالی نماید.

اما چیزی که باعث تعجبش شد این بود که آن منطقه تبدیل به یک مکان زیبا شده بود با درختانی شکوفه کرده، ماشینی که در گاراژ پارک شده و تعدادی کودک که در باغچه خانه مشغول بازی بودند. با تصور این مطلب که آن خانواده برای بقای خود مجبور به فروش آنجا شده اند، مایوس و ناامید گردید. ناگهان غریبه ای را دید و از او سوال کرد: "آن خانواده که در حدود 10 سال قبل اینجا زندگی می کردند کجا رفتند؟" جوابی که دریافت کرد، این بود: "آنها همچنان صاحب این مکان هستند."

مرد، وحشت زده و سراسیمه و دوان دوان وارد خانه شد. صاحب خانه او را شناخت و از احوالات "استاد" فیلسوفش پرسید. اما جوان مشتاقانه در پی آن بود که بداند چگونه ایشان موفق به بهبود وضعیت آن مکان و زندگی به آن خوبی شده اند.

آن مرد گفت: "ما دارای یک گاو بودیم، اما وی از صخره پرت شد و مرد. در این صورت بود که برای تامین معاش خانواده ام مجبور به کاشت سبزیجات و حبوبات شدم. گیاهان و نباتات با تاخیر رشد کردند و مجبور به بریدن مجدد درختان شدم و پس از آن به فکر خرید چرخ نخ ریسی افتادم و با آن بود که به یاد لباس بچه هایم افتادم و با خود همچنین فکر کردم که شاید بتوانم پنبه هم بکارم. به این ترتیب یکسال سخت گذشت، اما وقتی خرمن محصولات رسید، من در حال فروش و صدور حبوبات، پنبه و سبزیجات معطر بودم. هرگز به این موضوع فکر نکرده بودم که همه قدرت و پتانسیل من در این نکته خلاصه می شد که: چه خوب شد آن گاو مرد."


برداشتی از داستان گــاو، اثر : "پائولو كوئیلو"

 


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در یکشنبه 18 اسفند1387 ساعت 22:30 | لینک ثابت |

24 ساعت از زندگی پسرا و دخترا

اول دخترا!

5صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب…..

6 صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره .

7صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت 12 ظهر کلاس داره!!!!!!!!

8 صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم 18 کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و…

9صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش)

10 صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد .

11 صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد و مامان جون 19 تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت دانشگاه میره .

12 ظهر: کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . ( جای خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه - صندلی فیس تو فیس با استاد: در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و … )

1 ظهر: وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه جون رو بده. و منیژه جون بعد از 1.5 ساعت که قضیه خاستگاری دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما دیگه کلاس تموم شده .

2 ظهر: کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل نیست!!!!!!!!!!!

3 ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!!

4عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه.

5 عصر: یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش.

6 عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق!!! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه.

7 عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش.

8 غروب: دختر در حال پیاده شدن از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟ امروز انقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از پسر می گیره.

9 شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه (از عواقب عاشقی)

10شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟!

2شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل.

5 صبح: دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره sms داده که: برای نامزدم کلی از تو تعریف کردم. خیلی دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت!!! و امروز دختر باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای مناسب تری در کلاس نصیبش شد!!!!!!!!!!!! !


دخترا لطفا خودشون رو کنترل کنند و 24 ساعت از زندگی پسرا

8 صبح: تو رخت خواب…..
9 صبح: یکم وول میخوره یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک دارش هنوز پاشه

از پارتی دیشب اومده زحمت در آوردنشم نکشیده….

10 صبح: مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه(الهی مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نکنم یکم دیگه بخوابه!)

11 صبح : از جا میپره سمت دستشویی………….(اگه نه که باز خوابه)

12 صبح یا ظهر: موبایلشو میبینه 99 تا میس کال 199 تا اس ام اس سرش گیج میره سونیا - رزا- سارا-بهناز -نازی-ژیلا- الناز- بیتا و………اقدس و شوکت هم آخریاشن اوه باز زنگ میخوره؟ سایلنت بهترین راه حله!

میشه یه ساعت دیگه هم خوابید!

1 ظهر: مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم علی جان بیدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف می کنیا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای شمشیریت بره ….علی جاااااان عللللللللللللی (پتو رو میکشه)….ا…مامان!! بزار بخوابم پاشو دیگه پرتش میکنه

2 ظهر:ماماااااااااااااان …..ناهار

3 ظهر:مامااااان جورابام کو؟

4عصر: مامااااااااااان ….سوییچ؟؟

5 عصر: اولین اتو…(مسافرکشی صلواتی پسرا بیشتر برا ثوابش این عمل انسان دوستانه رو انجام میدن)

6 عصر:به دستور مامان میره دنبال آبجی کوچیکه کلاس زبان البته این کار هم فقط از روی علاقه به خواهر انجام میده نه برای دید زنی چشم ها مثل چراغ پلیس میگرده که کسی از قلم نیوفته البته این کار هم برای نظارت وحس انسان دوستی انجام میده و فقط کافیه یک پسر 10 ساله بیاد بیرون از کلاس خواهر پشت کنکوریشو خفه میکنه که ..آره کلاس مختلطه تو هم این همه کلاس حتما باید بیای اینجا! حالا باشه خونه حسابتو میرسم به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر وقته زشته..(داداش آخه اون که خونه اش 2ساعت با ما فاصله است….امان از این خواهر ها که درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادر ضون بیچاره کمک و امداد…)

7 عصر: لیدا خانم شما تشنه تون نیست آبجی؟ تو چی؟ با یه آب زرشک چطورین؟
(زود خودش میخوره دوتا هم میاره میده به خواهرش و لیدا جون سریع راه میوفته یه ترمز شدید که لیدا جان نیازمند به دستمال کاغذی علی آقا هم که نقشه اش گرفت دستمال حاوی شماره موبایل رو تقدیم میکنه ….)با یه عالمه شرمندگی لیدا که خشکش زده ترجیح میده با مانتوش پاک کنه …

8 غروب: دم خونه لیدا و لحظه فراق ….چه زود دیر می شود….!!!

9 شب: آقا این خانم برسونین به این آدرس با آژانس خواهرو پیچوند…..

10شب: یه مهمونی کوچیک طرفای کامرانیه حیلی خلوت فقط از دور شبیه تظاهرات میمونه…

2شب:مادر کجا بودی؟ دلم هزار راه رفت …. چقدر برای پایان نامه ات زحمت میکشی دیگه جون نمونده برات بیا یه لقمه غذا بخور جون بگیری؟ نه مامان خسته ام با لباس تو رختخواب ولو میشه (مادر: الهی مادرت بمیره باز بی غذا خوابید خدا لعنت کنه هر چی دانشگاه بچه های مردم اسیرن برا یه درس هر شب تحقیق!!!)

 


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در چهارشنبه 14 اسفند1387 ساعت 12:41 | لینک ثابت |

سخنان و اندیشه های اُرد بزرگ

سخنان و اندیشه های اُرد بزرگ



توان آدمیان را، با آرزوهایشان می شود سنجید.


آنکه برنامه ها را از پایان به آغاز ، مورد گفتگو و ارزیابی قرار می دهد بر راستی در حال سرپوش گذاری بر روی چیزی است


گفتگو با آدمیان ترسو ، خواری بدنبال دارد. اُرد بزرگ


دوستان فراوان نشان دهنده کامیابی در زندگی نیست ، بلکه نشان نابودی زمان ، به گونه ای گسترده است. اُرد بزرگ


آدمی می تواند بارها و بارها به شیوه های گوناگون قهرمان شود


اگر دست تقدیر و سرنوشت را فراموش کنیم پس از پیشرفت نیز افسرده و رنجور خواهیم شد


آنکه پیاپی سخنتان را می برد ، دلخوش به شنیدن سخن شما نیست


اندیشه و انگاره ای که نتواند آینده ای زیبا را مژده دهد ناتوان و بیمار است


کارمندان نابکار ، از دزدان و آشوبگران بیشتر به کشور آسیب می رسانند. ارد بزرگ


مردانی که بیشتر از حقوق و هنجار زنان پشتیبانی می کنند خود بیشتر از دیگران به نهاد زن می تازند


دشمن ابزار نابود ساختن آدمی را ، در درون سرای او جست و جو می کند


خنده فراوان و بلند و پیگیر ، نفیر فرا رسیدن هنگامه رنج و سختی است. اُرد بزرگ


اگر آغاز زندگی ات با سپیده دم و روز همزاد گشت همواره در جست و جوی چراغ و پناهگاهی برای شبانگاهان باش ، و اگر درشب و سیاهی آغاز شد از امید در خود چراغی بیافروز که پگاه خوشبختی نزدیک است. اُرد بزرگ


گاهی تنها راه درمان روانهای پریشان ، فراموشی است. اُرد بزرگ


اهل خرد ، پیشتاز روزگار خویش اند . ارد بزرگ


نقد و ارزیابی بی کینه ، پاداشی است که ارزش آن را باید دانست . اُرد بزرگ


مردمان توانمند در خواب نیز ، رهسپار جاده پیشرفتند . اُرد بزرگ


آنکه دیگران را ابزار پرش خویش می سازد ، تنها خواهد ماند . اُرد بزرگ


بزرگترین کارخانه نابودی توانمندیها ، آیین آموزشی نادرست است. اُرد بزرگ


هم رنگ دیگر کسان شدن ، باور هیچ کدام از بزرگان نبوده است . اُرد بزرگ


صدا زنده است یا مرده؟ رنگ ها بخشی از پیکره ای زنده اند یا مرده ؟ ! آذین بند و رخت چطور؟ !!!
اگر کسی در این پرسش ها خوب بنگرد خواهد دید همه آنها دارای روان و نیرو هستند . یک آوای زیبا می تواند شما را از خود بی خود کند ، رنگی ویژه می تواند شما را آرامش و یا به خشم در آورد و یا پدیده های بی جانی همچون نامه و جامه و ... به صد زبان با شما گفتگو می کنند ، همه آنها در حال سرودن آواز خوش دمادم زندگی اند ... اُرد بزرگ


دشمنی و پادورزی ، به آدم خردمند انگیزه زندگی می دهد . اُرد بزرگ


آدم بی مایه ، همه افراد را ابزار رسیدن به خواسته های خویش می سازد


آدم های بزرگ به خوشی های کوتاه هنگام تن نمی دهند . اُرد بزرگ


برای پویایی و پیشرفت ، گام نخست از پشت درهای بسته برداشته می شود . اُرد بزرگ


جایی که شمشیر است آرامش نیست . اُرد بزرگ


ریشه کارمند نابکار ، در نهاد سرپرست و مدیر ناتوان است . اُرد بزرگ


اگر به سخنی که گفته اید با تمام وجود پایبند هستید، دیگر نیازی نیست برای آن پوزش بخواهید . اُرد بزرگ


نرمدلی و نرمش منش آدمی است و سنگدلی و سختسری منش اهریمن. اُرد بزرگ


گفتگو با خردمندان و دانشوران ، پاداشی کمیاب است . ارد بزرگ


فرمانروایانی که یک شبه دارای توان می شوند ، با تلنگری فرو می ریزند


در هر سرنوشتی ، رازی مهم فرو نهفته است . اُرد بزرگ


آدمهای ماندگار به چیزی جز آرمان نمی اندیشند . اُرد بزرگ


اندیشه برتر در روزهای توفانی و آشوب و در همان حال خموشی و آرامش ، توانایی برتر خویش را از دست نمی دهد. اُرد بزرگ


آدمیانی که با دیگران روراست نیستند با خود نیز بدین گونه اند . اُرد بزرگ


پیش نیاز رسیدن به دلیری و بی باکی ، یافتن آرمان و خواسته ای هویدا است . اُرد بزرگ


گاهی برای رسیدن به پیشرفت می بایست راه سخت کوهستان را برگزینیم . اُرد بزرگ


رَد راستی ، رَد خویشتن است


اگر از خودخواهی کسی به تنگ آمده ای او را خوار مساز ، بهترین راه آن است که چند روزی رهایش کنی


هر آرزویی بدون پژوهش و تلاش ، به سرانجام نخواهد رسید . اُرد بزرگ


فرمانروایان نیرومند ، رایزنانی باهوش و کارآمد در کنار خود دارند


جایگاه ارزیابی و نقد شما بر کارکرد دیگران ، می تواند آغازگاه نخستین گام شما برای سازندگی باشد . ارد بزرگ


آدمهای بزرگ و اندیشمند ، بسیار اشک می ریزند


میندیش که دیگران ، تو را به آرمانت خواهند رساند . اُرد بزرگ


اگر شناخت زن و مرد نسبت به ویژگی های درونی و بیرونی یکدیگر بیشتر گردد کمتر دچار گسست می شوند


الگوی انسانی شما هر چه بزرگتر باشد سرنوشت زیباتری در برابر شماست


آدمهای آرمانگرا هنگامیکه به نادرست بودن آرزویی پی می برند بر ادامه آن پافشاری نمی کنند . اُرد بزرگ


هر چه بلند پروازتر باشید تپش دلتان کمتر خواهد شد . فشار و دردهای روانیتان نیز


آدمهای پاک نهاد درهای وجودشان را پس از ناسپاسی می بندند نه پیش از آن . اُرد بزرگ


اگر دیگران را با زیباترین منشها و صفات بخوانیم چیزی از ارزش ما نمی کاهد بلکه او را دلگرم ساخته ایم آنگونه باشد که ما می گویم . اُرد بزرگ


پیرامونیان ما چه بخواهیم و یا نخواهیم بر اندیشه های ما اثر خواهند گذاشت . اُرد بزرگ


آرمان و انگیزه هویدا ، ویژگی آدم کار آمد است . اُرد بزرگ


آنکه درست سخن نمی گوید داناترین هم که باشد همگان بی سوادش می پندارند


هیچ گاه در برابر فرزند ، همسرتان را بازخواست نکنید


فرمانروا با اندیشه وزیران توانمند خویش فرمانروایی می کند


پرسش روشن شاگرد از پاسخ استاد ارزشمندتر است


همه آدمیان به شیوه های گوناگون سختی های روزگار را می چشند


ارزش استاد را دانستن هنر نیست ، بلکه بایستگی و وظیفه است


پیام آوران باورهای پست و خُرد بزرگترین پیروزیهای تاریخ مردم خویش را با گفتاری پست به ریشخند گرفته اند . اُرد بزرگ


آنکه پرسشهای پراکنده در وادی های گوناگون را همزمان می پرسد ، تنها می خواهد زمان و نیروی استاد را تباه کند


درون ما با تمام جزئیات ، از نگاه تیزبین اهل خرد پنهان نیست . ارد بزرگ


بکار گیری آشنایان در یک گردونه کاری برآیندی جز سرنگونی زود هنگام سرپرست آن گردونه را به دنبال نخواهد داشت . اُرد بزرگ


آهنگ دلپذیر ، ریتم و آوای طبیعت است. اُرد بزرگ


بی پایبندی به نظم در گیتی ، ویژگی انسانهای گوشه گیر است که عشق و احساس را سپر دیدگاههای نادرست خود می کنند. اُرد بزرگ


هنگام گسست و بریدن از همه چیز ، می توانی بسیاری از نداشته ها را در آغوش کشی


خودبینی ، چنبره و محیط گیراییش درون است و افتادگی ، پیرامون و بیرون ماست و این می تواند همگان را به سوی ما بکشاند


در خواب می توانی نیروی روان خویش را بنگری


بدبخت کسی است که نمی تواند ناراستی خویش را درست کند


میان اشک مرد و زن فاصله و بازه ای از آسمان تا زمین است


آنگاه که شب فرا رسید و همه پدیدگان فرو خُفتند ابردریاها به پا می خیزند، آیا تو هم بر می خیزی ؟ اُرد بزرگ


آنکه نمی تواند از خواب خویش برای قراگیری دانش و آگاهی کم کند توانایی برتری و بزرگی ندارد


گیتی همواره در حال زایش است و پویشی آرام در همه گونه های آن در حال پیدایش است


بزرگترین نابکاری آن است که بپنداریم برای آنکه برترین باشیم باید دست به ویرانگری چهره دیگران بزنیم


وارونگی آدمیان و جانوران در پویایی اندیشه و دانش است ولی آدمی هر دم می تواند به رفتار و خوی بسیار بربرگونه دست یابد و دست به هر بزهی بزند که پلیدترین جانوران هم در بایسته ترین هنگامه از انجام آن می پرهیزند


هنر خوراک روان و هنرمند آفریننده آن است . بارگاه هنر با هیچ جایگاهی درخور ارزیابی نیست


شورشهای آدمیان ، با بسامدهای پر نیروی کیهان خیلی زود به سامانه درست خویش باز می گردد


سازگاری با زیستگاه و تلاش برای بهتر شدن جایگاه کنونی ویژگی ناب آدمهای پاک است . اُرد بزرگ


سربازی که می ترسد ، جان خود و دیگر سربازان را به خطر می افکند


همواره آدمیان محیط و چنبره بدی و پلیدی را با دانش و اندیشه برتر خویش بسته و بسته تر می سازند


بسیاری از جنگها و آوردهای مردمی از روی نبود شناخت و آگاهی آنها نسبت به یکدیگر بوده است


خوار نمودن هر آیین و نژادی به کوچک شدن خود ما خواهد انجامید


فزون خواهی برای داشته های ما زیانبار است


افزایش ناگهانی مردم سبب کاهش ادب ،فرهنگ و فرهیختگی می گردد آنهم از آن رو که نسل و تبار پیش از آن نمی تواند بایستگیها و وظایف خویش را همچون آموزگار بدرستی انجام دهد


آنانیکه خویی جانور گونه دارند و تنها در پی زدودن گرفتاریهای خویشتن و یا گهگاه افزایش قلمروی زمینی خویش هستند بزهکاران روزگارند. باید گفت نشانه آنها بر گیتی هم تراز ریگ کوچکی در کرانه دریای بشری نیز نخواهد بود


تاراج و شورش هیج گاه بهانه تاراج و شورش دیگر نیست


جشن های بزرگ انگیزه افزایش باروری و پویایی آدمیان می شود


خوش نامی بزرگترین فر و افتخار هر آدمی است


بسیاری از چیزهای را که می خواهیم داشته باشیم می توانیم با نشان دادن توانمندی خویش به آسانی بدست آوریم


پیش از آنکه با کسی پیمانی ببندید ، دمی درباره توانایی خود در اجرای آن بیندیشید و سپس پاسخ گویید


برای ربودن دل آدمیان باید بر هم پیشی گرفت و این زیباترین آورد زندگی است


جز نامیدی و افسردگی هیچ بن بستی در زندگی آدمی نیست


دیدگاه خوب مردم ، بهترین پشتیبان برگزیدگان است


خود را برای پیشرفت مردم ارزانی دار تا مردم پشتیبان تو باشند


آنگاه که سنگ خویشتن را به سینه می زنید نباید امید داشته باشید همگان فرمانبردار شما باشند


تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد این یک هنجار همیشگی است


تبهکار همیشه نگران کیفر خویش است حتی اگر بر زر و زور لمیده باشد و این بسیار درد آور است چرا که سایه کیفر همواره در برابر دیدگانش است


سختی های بزرگ به آدمی نیرویی دو چندان می بخشد


اگر برای رسیدن به آرزوهای خویش زور گویی پیشه کنیم ، پس از چندی کسانی را در برابرمان خواهیم دید که دیگر زورمان بدانها نمی رسد


فرهنگ های همریشه ، انگیزه ای توانمند است که موجب همبستگی کشورها در آینده می گردد


آب و هوا ، بر جهان بینی ، پبوندهای مردمی و اندیشه ما تاثیرگذار است . ارد بزرگ


اهل فرهنگ و هنر ، سازندگان آینده اند


شالوده و زیربنای گسترش هر کشور ، فرهنگ است


با گذشت ، شما چیزی را از دست نمی دهید بلکه بدست می آورید


آنکه به سرنوشت میهن و مردم سرزمین خویش بی انگیزه است ارزش یاد کردن ندارد


شکست های زندگی ، درهای پیروزی را می گشاید و خودپسندی درهای پیروزی را یکی پس از دیگری می بندد


کوشش های سیاسی برای جوانان ، مردابی مرگبار است


آنانکه پژوهش کرده اند تنها کمی به داشته های درونی خویش و رازهای کیهانی آشنا شده اند و این رویکرد نمی تواند دستاویزی برای کوچک شمردن دیگر کسان گردد چرا که بسیاری به این رازها پی می برند بی کوچکترین بررسی و پژوهشی، آنها با کار و همچنین نگرش در نمایه های هستی به بسیاری از ناگفته ها پی می برند . اُرد بزرگ


هیچ دوستی بهتر از تنهایی ، برای اهل اندیشه نیست


برای آنکه همواره دوستانمان را نگاه داریم بهتر است همواره فاصله و بازه ای میان خود و آنها داشته باشیم


اگر می خواهی دوستیت پا برجا بماند هیچ گاه با دوستت شریک مشو


آدم خودباور ، هیچ گاه برای رسیدن به مادیات ، ارزشهای آدمی را زیر پا نمی گذارد


آزمودگی انسانها ، از زر هم با ارزشتر است


پیران فریبکار، آتش زندگی جوانانند


هنرمند و نویسنده مزدور ، از هر کشنده ای زیانبارتر است


بزرگواری ، بی مهر و دوستی بدست نمی آید


اگر جانت در خطر بود بجای پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی


پشتیبانی از داشته دیگران ، پشتیبانی از داشته خود ماست . ارد بزرگ


هیچ گاه در برابر فرزند ، همسرتان را بازخواست نکنید


هنگامی که می خواهی وظیفه و بایسته خویش را انجام دهی از کسی فرمان نگیر . اُرد بزرگ


همای بخت بر شانه ات نخواهد نشست مگر آنکه شانه ای به گستره و پهنای کوهستان داشته باشی


برای رسیدن به کامیابی نباید از شکست های پیشین خیلی ساده بگذرید ، شناخت موشکافانه آنها ، پیشرفت شما را در پی خواهد داشت


هیچ گاه عشق به همدم را پاینده مپندار و از روزی که دل می بندی این نیرو را نیز در خویش بیافرین که اگر تنهایت گذاشت نشکنی و اگر شکستی باز هم نامید نشو چرا که آرام جان دیگری در راه است


بدان همواره آنکه برای رسیدن به تو از همه چیزش می گذرد روزی تنهایت خواهد گذاشت، این هنجار دردناک زندگی است


تنها مادر و پدر خواست های فرزند را بی هیچ چشم داشتی بر آورده می سازند


در بلند هنگام هیچ نیرویی نمی تواند در برابر فرهنگ و هنر ایستادگی کند


در دوی زندگی ، همیشه هماورد را شانه به شانه ات بپندار و همیشه با خود بگو تنها یک گام پیشترم ، تنها یک گام


هیچ گاه هماورد خویش را کوچک مپندار چون او بهترین دوست توست او انگیزه پیشرفت و پویش می دهد


اگر می خواهی کسی را بزرگ کنی ، پیوسته از او به دشمنی یاد کن


پیش نیاز دلیر بودن بدنی ورزیده نیست ، گاهی آدمهای سبکبار، پشت کوهستان را هم به خاک مالیده اند


خموشی در برابر بدگویی از دوستان ، گونه ای دشمنی است . ارد بزرگ


دریاها نماد فروتنی هستند . در نهاد خود کوه هایی بلندتر از خشکی دارند ولی هیچ گاه آن را به رخ ما نمی کشند


سامانه همه گیر هستی با آنکه یکنواخت پنداشته می شود ولی رو به پویش و پیشرفت است . گردش آرام هستی نباید ما را فریب دهد ، ما بخشی از یک برنامه بزرگ و پیشخواسته در کیهان هستیم که پیشرفت را در نهاد خود دارد . اُرد بزرگ


پوزش خواستن از پس اشتباه ، زیباست حتی اگر از یک کودک باشد. اُرد بزرگ


در هنگام توانایی اگر بستانکاری دیگران را ندهی ، بویژه هنگامی که او درمانده باشد ، فر و جایگاه خویش را برای همیشه از دست می دهی


میهمانی های فراوان از ارزش آدمی می کاهد ، مگر دیدار پدر و مادر


خویشتن و مردم را هنگامی می شناسی ، که تنها شوی


همیشه بین خود و همسرت بازه ای را نگاهدار تا به خواری گرفتار نشوی


خوارترین کارفرما کسی است که با ندادن و یا کم کردن دستمزد زیر دست فرمانروایی می کند


بخشیدن تخت و اورنگ به خویشاوندان ، از زبونی است


بهترین آموزگار استاد ، شاگرد اوست


اگر می خواهی بزرگ شوی ، از کردار نیک دیگران فراوان یاد کن


هرگز به کودکانتان نگویید پیشه آینده اش چه باشد همواره به او ادب و ستایش به دیگران را آموزش دهید چون با داشتن این ویژگیها همیشه او نگار مردم و شما در نیکبختی خواهید بود و اگر اینگونه نباشد هیچ پیشه ای نمی تواند به او و شما بزرگواری بخشد


هیچ گاه برای آغاز دیر نیست ، همین بس که به خود بگویم این بار کار نا تمام را پایان می دهم


میان گام نخست و آرمان بازه ای نیست ، آنچه داریم اندازه نبروی کنونی ماست


در پشت هیچ در بسته ای ننشینید تا روزی باز شود . راه کار دیگری جستجو کنید و اگر نیافتید همان در را بشکنید


فرودستان ، در بهترین هنگامه هم ، بهانه های فراوان ، برای انجام ندادن کار های خویش دارند


هیچ گاه از داشتن دشمن نترس ، از انجام ندادن درست آرمان های خویش بترس


رایزنی با خردمندان ، پیروزی در پی دارد


آنانیکه سامان و پویندگی در کیهان را دروغ می پندارند ، همواره در اندیشه کین خواهی و حمله به جهان پیرامون خویش هستند . زندگی خود و نزدیکانشان را تباه می سازند و سرانجام در برآیندی بزرگتر از هستی ناپدید می شوند


به کوهستان می نگرم ، درونم سرشار از نیرو می شود کوهها سر فرود می آورند ، و می گویند : باز ما را درخواهی نورد


امیدوار مباش دیگران همراهیت کنند ، تنها به درمان دردهای روزگار خویش بیاندیش . اُرد بزرگ


مردمان توانمند در میان جشن و بزم نیستند . آنها در هر دم به آرمانی بزرگتر می اندیشند و برای رسیدن به آن در حال پیکارند


مستمند کسی است ، که دشواری و سختی ندیده باشد . ارد بزرگ


قهرمان های آدمهای کوچک ، همانند آنها زود گذرند


نامداری بی نیک نامی ، به پشیزی نمی ارزد


دوستی که نومیدنامه می خواند ، همیشه سوار تو و پیشدار دورخیزهای بلندت خواهد شد


آن که پند پذیر نیست ، در حال افتادن در چاله سستی و زبونی است


دست استاد خویش را ببوس ، چون او هم پدر است هم پرورنده خرد


با ترشرویی به میان مردم رفتن ، تنها از بیماران ساخته است . اُرد بزرگ


مادر و پدر ، زندگیشان را با فروتنی به فرزند می بخشند . اُرد بزرگ


فرومایگان پس از پیروزی ، همآورد شکست خورده خویش را به ریشخند می گیرند


اگر دشمنت با روی خوش نزدیکت شد ، در برابرش خموش باش و تنهایش بگذار


دل کیهان را اگر بگشاییم این سخن را خواهیم شنید " هر کنشی واکنشی را در پی دارد " پس بر این باور باشید ! همه کردار ما چه خوب و چه زشت ، بی بازگشت نخواهد بود


بی مایگی و بدکاری پاینده نخواهد بود ، گیتی رو به پویندگی و رشد است . با نگاهی به گذشته می آموزیم آدمیان، اشتباهاتی همچون : برده داری ، همسر سوزی و ... را رها نموده است ، خردورزی ! آدمی را پاک خواهد کرد . اُرد بزرگ


همواره تنهایی ، توانایی به بار می آورد . اُرد بزرگ


برای پرش های بلند ، گاهی نیاز است چند گامی پس رویم . ارد بزرگ


سرپرستانی که از ارزش سربازی می کاهند ، و پدر و مادرانی که ، پیشدار میهنداری فرزندان خویش می شوند ، به کشورشان پشت کرده اند


یک آموزگار می تواند با رفتار و گفتارش کشوری را دگرگون سازد


پیامد دانایی ، پذیرفتن بار ساماندهی دیگران است . اُرد بزرگ


هنرمندان ناب ، هر روز در برابر دیدگان مردم نیستند


نیرنگ پیران بدنهاد ، تنها با مرگ به پایان می رسد


نمی توان امید داشت ، آدم های کوچک رازهای بزرگ را نگاه دارند. اُرد بزرگ


آنکه به خرد توانا شد ، ترس برایش نامفهوم است


کین خواهی از خاندان یک بدکار ، تنها نشان ترس است ، نه نیروی انسانهای فرهمند


از آه و نفرین بزرگان و ریش سفیدان هر ایلی باید ترسید


گیتی در جنگ و آوردی بزرگ در گردش است . اندیشه و تلاش خردمندان از یک سو و پوزخند اهریمن و روان دیوپیشگان از سوی دیگر ، معرکه این جهان گذارا است


دودمانی که بزرگان و ریش سفیدانش خوار باشند ، به کالبد بی جانی ماند که خوراک جانوران دیگر شود


در برف ، سپیدی پیداست . آیا تن به آن می دهی ؟ بسیاری با نمای سپید نزدیک می شوند که در ژرفنای خود نیستی بهمراه دارند . اُرد بزرگ


دودمان بی نیا و مرد کهن ، به هزار آیین اهریمنی گردانده می شود


گِره های که به هزار نامه دادگستری باز نمی شود ، به یک نگاه و یا ندای ریش سفیدی گشاده می گردد


اگر نتوانیم به تبار خویش سامانی درست دهیم ، مانند این است که در خانه ایی بی دیوار زندگی می کنیم


اندیشه و سخن ریش سفیدان برآیند بردباری ، مردمداری و سرد و گرم چشیدگی روزگار است . اُرد بزرگ


ریش سفید داراترین به اندیشه است نه به دارایی و اندوخته


دانش امروز فر بسیاری در پی داشته ، اما نیروی جاری سازی آرامش به روان ما را ندارد . امنیت را بزرگان خردمند به ما می بخشند . اُرد بزرگ


ریش سفیدان ، زنجیر ارتباط نسل ها هستند . و قوم بدون ریش سفید ، گذشته ای کم رنگ دارد و آیین های به جای مانده ، به هزار گونه ، تفسیر می شود


آنانکه تیشه به ریشه بزرگان و ریش سفیدان می زنند خود و فرزندانشان را بی پناه خواهند ساخت


برای نزدیکی و همگرایی قوم خویش ، کمک بهم و ستیز با نادانی و ناراستی را پیش گیرید . اُرد بزرگ


نادانی ، خودخواهی به بار می آورد


هیچ پیر جهان دیده ای منکر برآیند زهرآلود ، دارایی حرام در زندگی آدمی نیست


آسودگی آدمی ، به گنج و دینار نیست که به خرد است و روشن بینی


نیکی برآیند خرد است ، در دل و روان آدمی . ارد بزرگ


آسیب دیده همیشه درهای رویاهایش کوچک و کوچکتر می شود ، مگر با امید که شرایط ما را دگرگون می سازد


پیران جهان دیده برای گفتگو مانع تراشی نمی کنند


اسنخوان بندی فریاد ، پاسخ هزاران ستم بی صداست


آنکه می دزدد ، جز حق خویش چیزی نمی ستاند . اما این ستاندن نفرین و خواری ابدی در پی دارد


جام عمر را جز با می دلدادگی به خرد و دانش پر مکن


راز اندوختن خرد ، یکرنگی است و بخشش


خواسته مراد از مرید خاموشی و ژرف نگریست ، و خواهش مرید از مراد ، نشان دادن مسیر پیشرفت . اُرد بزرگ


آنگاه که نمی دانم چه می گویم ، جز راستی چیزی بر زبانم جاری نیست


برای ماندگاری ، رویایی جز پاکی روان نداشته باش


یاد اشک و شیفتگی ، آویزه خاموش دلهاست


خودت را بشناس اما به آن مبال


راه آشتی را کسی باید بیابد که خود سبب جدایی شده است . اُرد بزرگ


نگاه زمینیان ، تهی است از انوار آسمانیان . ارد بزرگ


بسیاری در پیچ وخم یک راه مانده اند و همواره از خویشتن می پرسند : ما چرا ناتوان از ادامه راهیم . بدانها باید گفت می دانی در کجا مانده ای؟ همانجای که خود را پرمایه دانسته ای. اُرد بزرگ


بسیاری بخاطر برآیند هنجارهای درونی اشان بین نمای سپید و پاکی در اشتباهند


ره آورد سفر در درون آدمی ، به جز خرد و پیشرفت نیست


رهایی و آزادی ، برآیند پرستش خرد است و دانایی


انسان خردمند ، تار و پودهای اصلی زندگی را می یابد


کردار ناپسند خویش را با دارایی زیاد هم نمی توانی پنهان سازی


پرتگاه می تواند به وجدآورنده روان و یا کشنده جسم باشد


خودآختگی قابلیتی است که بسیاری ندارند


نکات سخت هم اساسی ساده دارند


سرود طبیعت ضربانی ملایم و کشیده دارد


برای نوشیدن شهد بهشت ، هموار نگاهت به راستی باشد و درستی


برای آنکه روانت را بپروری ، ابتدا با خود یکی شو


کاهلی خشم بدن را در پی دارد و چه زود با لرزش و تلاتم آن را بروز می دهد


سفر ، نای روان است برای اندیشه و آرمان بزرگ فردا


بازده خرد برای اهل معنا ، کلام سکرآور است . ارد بزرگ


خموشی ، دری به سوی نگاه ژرف تر است


برای دلهره شبانگاهان ، نسیم گرما بخش خرد را همراه کن


ستایشگر همیشه بر ستایش شونده در حال پیشی گرفتن است . او یاد می کند و دلدار برآورده می سازد


کسی که همسر و کودک خویش را رها می کند ، در پی خفت ابدیست


برای آنکه پرواز کنی ، پیکر خویش را به حال خود رها مکن


به هنگام نکوهش هنگامه باران ، به بهره اش نیز بیاندیش


در زندگی نادان سرانجام یک گره ، صدها گره باز نشدنی است


با بردباری همه چیز در چنگ توست . ارد بزرگ


در کنارمان دلبر هست و اگر نیست ، در سفر رسیدن به اویم . پس تنهای وجود ندارد


برای کسب گنج سکوت ، بارگاه دانش ات را بزرگتر بساز


برای آنکه به فرودستی گرفتار نشویی ، دست گیر آدمیان شو


روان مردگان و زندگان در یک ظرف در حال چرخش اند


پر حرفی در هنگام اندرز ، از اثر آن می کاهد


با خرد ، به سرچشمه پاکی بیاندیش . آدمی گاهی مبدا را اشتباه می گیرد ، برسان زمانی که رودها را سر چشمه دریاها می نامد ، حال آنکه ابرها از دریاها برمی خیزند و رودها و چشمه ها را لبریز می کنند


به ارزش نگاه دوست را هنگامی پی می بری که در بند دشمن و بدسگالان باشی


تاریکی در زندگی ماندگار و ابدی نیست ، برسان روشنایی


راهی جز نرمش و بازی با هستی نیست


روشنایی روز ، دلیل و برهان نمی خواهد


هنگامه شادمانه سرودن و بنواختن ، چه زود گذر و کوتاه است


میرآب ، به اندازه دهد ، همه دشت سبز باقی خواهد ماند


شب زندگی برای خردمند ، همچون روز روشن است


اندرز جوان باید کوتاه ، تازه و داستان وار باشد


هرگز هنگام گام برداشتن به سوی آرمان بزرگ ، نگاهت به آنانی که دستمزد خویش را پیشاپیش می خواهند نباشد ! تنها به توانایی های خود اندیشه کن


در هستی جنبش حشرات هم چهار چوبی دارد . ارد بزرگ


اگر بر ساماندهی نیروهای خود توانا نباشیم ، دیگران سرنوشتمان را می سازند


تنها با از خودگذشتگی برای دیگر آدمیان می توان جاودانه شد


خار های کوچک زخم به جان نمی زنند ، بلکه با او می آمیزد برای روزهای سختر


سخن های پست ، آدمهای حقیر را جذب و خردمندان را فراری می دهد


بی گمان اولین باژ ، آخرین باژ نخواهد بود


با احساس می شود پند و اندرز داد اما سامان دهی به کشور نیاز به هنجار و چهارچوبی توانمند دارد


سرایش یک بیت درست از زندگی ، نیاز به سفری ، هفتاد ساله دارد


پشیمانی، اولین گام برای پوزش است. اُرد بزرگ


استخوان بندی شهرها در دیوار است و بزرگداشت


نماز عشق ترتیبی ندارد چرا که با نخستین سر بر خاک گذاردن ، دیگر برخواستنی نیست


آدم خودبین ، چاره ای جز فرود آمدن ، ندارد


یکی از بزرگترین خوشبختی ها ، خدمت بیشتر به مردم است


ستایش ، هنگام نو رُستن را . اُرد بزرگ


آه و بردباری ، ریشه هر دیوزاد ، و بد خویی را ، خواهد کَند . ارد بزرگ


آدم مادیگرا جادهای احساسش ، کم رفت و آمد است


کلید رازهای بزرگ ، در ژرفای کمی نیست


گسستن دو همسر می تواند خاندانی را از هم بپاشد


رویش باغ سکوت ، در هنگامه خروش و همهمه ارزشش را نشان می دهد . اُرد بزرگ


نادانی و پستی یک نفر در گذشته ، نمی تواند میدان انتقام از خاندان او باشد


آدمیانی مانند گل های لاله ، زندگی کوتاه در هستی و نقشی ماندگار در اندیشه ما دارند


رازها در هنگامه شادی و بازی آدمی است . نکته فراموش شده جهان اندیشه ، تعریف درست این حالت هاست . اُرد بزرگ


این دیدگاه اشتباست که بپنداریم مرد توانا ، فرزندی همچون خود خواهد داشت . اُرد بزرگ


ریگهای ساحل خرد ، نشیمنگاه پندارهای پاک و شبانه توست


خرد ابتدا به اندیشه پناه می برد


پیوند پاک ، پیوندی ابدی است


آنانکه از رسیدن به ریشه ها هراس دارند ، در روزمرگی دست و پا می زنند . اُرد بزرگ


سخن بدون پشتوانه ، یعنی گزاف گویی


شناور بودن خرد آدم در جهان احساس به او میدان بروز و رشد هنر را داده است


خودخواهی ، کاشی سادگی روانت را ، خواهد شکست


نگارنده و سخنگویی که دیگران را کوچک و خوار می نامد ، خود چیزی برای نمایش و بروز ندارد


تمنای واپسین آدمی ، شناور شدن در بسامدهای گیتی است . اُرد بزرگ
بسامدها : امواج


کسی که درد روشنگری و بازگویی تجربه را ندارد خود نیز زمانی برای بهره از آن را نخواهد یافت . اُرد بزرگ


برای کسب خرد ، سختی را بر خود هموار کن . اُرد بزرگ


کژی و ناراستی ، شکاف و رخنه گاه اندیشه اهریمن خواهد شد


تبار بی ریش سفید ، همچون خانه بی سقف است


آدمی با کینه ، زندگی را بر دوستان نیز تنگ می کند


جفتت اگر پرید برای پریدن عجله نکن . اُرد بزرگ


خودخواه ، تجربه سخت تنهایی را ، پیش رو دارد . ارد بزرگ


این سخن پذیرفته نیست که : "پیکر بزرگترین زندان روان بشر است" باید گفت پیکر بهترین دوست و همدم زندگی این جهانی روان است چرا که همیشه بدون کوچکترین بهانه ای بدنبال خواسته های او می دود . این که گفته شود روان در بند بدن است و باید زودتر آزاد شود تا به دیدار دلدار بشتابد ، اشتباه است چون هم او بدن را به روان هدیه نموده است کسی که دلدار می خواهد باید به خواست او تن دهد


چهار چوب نگاه ما زمینی است ، اما برآیند اندیشه ما جنبه آسمانی نیز پیدا می کند


شباهنگام برای خانواده و نزدیکانت نامه بنویس و در روز برای اربابان و سرپرستان . اُرد بزرگ


بن و ریشه هستی مانند گردونه ای دوار است که همه چیز را گرد رسم کرده است برسان : گردش روزها ، چرخش اختران و ستارگان ، چرخش آب بر روی زمین ، زایش و مرگ ، نیکی و بدی ، گردش خون در بدن ، حرکت اتم و ... اُرد بزرگ


یک آموزگار خام می تواند مدتها شاگردان خویش را سرگردان کند


هنگامه رهایی اهریمن ، هنگام دربند شدن توست


ناتوان ترین آدمیان، آنانی هستند که نیروی بدنی خویش را به رخ دیگران می کشند


صدها راه برای پند و اندرز دادن وجود دارد اما بیشتر بدترین گونه آن ، که همان رو راست گفتن است را برمی گزینیم


نتیجه گیری زود پس از رخدادهای مهم زندگی از بی خردی است . اُرد بزرگ


کسی که چند آرزوی درهم ورهم دارد به هیچ کدام از آنها نمی رسد مگر آنکه با ارزشترین آنها را انتخاب کند و آن را هدف نهایی خویش سازد


اگر شیفته کارت نباشی ، روانت بیمار می شود و در نهایت پیکرت از پای در خواهد آمد . اُرد بزرگ


زیباترین خوی زن ، نجابت اوست


آیا از بخشندگی و مهربانی که نخستین حالات خداوند است ، در ما نشانی هست ؟ اُرد بزرگ


هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند مانع پویندگی ما شود


بدگویی ، رسوایی در پی دارد . اُرد بزرگ


اندوخته ای با ارزشتر از تندرستی ، نمی شناسم


با ولخرجی تنها مال نمی رود ، زمان ارزشش فراتر است ، و آن هم نابود می شود


اگر آماده نباشیم ارزشمندترین زمان ها را نیز از دست خواهیم داد ، و کسی که آماده نیست بخت کمتری برای پیروزی خواهد داشت ، آمادگی یعنی بروز بودن در هر حرفه و کاری


شهامت گله ، ناشی از چوپان بیدار است


بیچاره مردمی که فرمانروایانش رایزن ! ، و رایزنانشان فرمانروا هستند . اُرد بزرگ


بخش بزرگی از ادب آدمی برآیند ریشه نژادی و خانوادگی است . اُرد بزرگ


ساده باش ، آهوی دشت زندگی ، خیلی زود با نیرنگ می میرد


کار ، بهترین تسکین دهنده ، افکار پریشان ، و غم است


رایزنی که کار ، اجرایی می کند ، قابل اعتماد نیست


برای شناخت آدمیان ، بجای کنکاش در اندیشه تک تک آنها ، بدنبال شناخت پیشوای انگاره و خرد آنها باشید


تن پوشی زیباتر از سرشت و گفتار نیکو سراغ ندارم


کودکی که گناه خویش را بدون پرسش ما به گردن می گیرد در حال گذراندن نخستین گام های قهرمانی است . اُرد بزرگ


کیهان دارای ساختاری هدفمند است . این ساختار به آن پویایی بخشیده ، و برآیندی شگرف ، در آن بر جای می گذارد


تنهایی برای جوان ارزشمند ، و برای پیر آزار دهنده است


هر قدر به دیگران احترام بگذاریم ، به ما احترام خواهند گذاشت . ارد بزرگ


آینده جوانان را از روی خواسته ها ، و گفتار ساده اشان ، می توان پی برد ، نپنداریم که میزان دارایی و یا امکانات آنها ، دلیلی بر پیروزی و شکست آنهاست ، تنها مهم خواسته و آرزوی آنهاست


کسی که می ماند و نمی پرد به یک راز بزرگ آگاه گشته و آن فلسفه پرواز است. اُرد بزرگ


چه بسیار گردن کشانی که به آنی دچار زبونی شدند


آنکه کارش را دوست ندارد خیلی زود پیر می شود


نخستین گام بهره کشان کشورها ، ابتدا نابودی بزرگان و ریش سفیدان است و سپس تاراج دارایی آنها


آنکه در بیراهه قدم بر می دارد آرمان و هدف خویش را گم کرده است


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در پنجشنبه 14 آذر1387 ساعت 11:49 | لینک ثابت |

۴ مطلب جالب و زیبا

سلام به همه دوستان گلم

امیدوارم در هر کجای ایران عزیز هستید خوش و خرم و سلامت باشید

امروز با ۴ مطلب جالب و زیبا اومدم و امیدوارم که نظرتون رو جلب کنه .

عنوان اول :

چند پیشنهاد جهت ارتباط موثر و محبوبیت در بین دیگران:

1- یک پیشنهاد تکراری!! شنونده خوبی باشید . شاید بگویید گوش کردن که کاری ندارد, بله گوش کردن ساده است اما اگر شنونده فن گوش کردن را نتواند به درستی به کار ببندد , رابطه سالم و موثری پدید نمی آید. برای آنکه محبوب دیگران شوید باید حس گوش کردن را یاد بگیرید, تمرین کنید و بسیار به کار ببندید. هماهنگی لازم بین اینکه شما ژست بگیرید, توی چشم طرف مقابلتان زل بزنید و مرتبا سرتان را تکان بدهید اما حواستان پیش معامله خانه تان یا هر چیز دیگری باشد, هر کسی را متوجه این موضوع که شما فن گوش کردن را بلد نیستید می کند فن گوش کردن مغایر با خمیازه کشیدن , به ساعت مگاه کردن وتند تند آدامس جویدن است.

2- صادق باشید, بدون ابهام و با صراحت و صداقت صحبت کنید. روابطی که این اصل راندارند بی شک قطع خواهند شد.

3- همدلی کنید نه همدردی! هیچ کس درد هیچ کسی را به طور واقعی نمی فهمد, پس ما همدردی نمی توانیم کنیم اما همدلی فرایندی است که در طی ان خودمان را جای طرف مقابل می گذاریم و دنیا را از دریچه چشم او می نگریم. در همدلی قضاوت ممنوع است و ما حق نداریم درباره دیگران قضاوت کنیم مگر اینکه قاضی یا حقوقدان باشیم؟!

4- حرف خود را مزه مزه کنید خودتان را جای طرف مقابل بگذارید و اگر گفته هایتان تلخ نبود به زبان بیاورید.

5- نصیحت نکنید هیچ یک از ما از نصیحت خوشمان نمی اید بیهوده خود را خسته نکنید و به جای نصیحت پیشنهاد بدهید.

6- سرزنش نکنید هیچ کس بی عیب نیست و هیچ گلی بی خار نمی باشد. پس دیگر جایی برای سرزنش باقی نمی ماند.سرزنش کردن بهداشت روانی دیگران را به خطر می اندازد.

7- افراد را همان گونه که هستند بپذیرید اگر قصد محبوبیت دارید بهتر است افراد را با تمام بدی ها و خوبی هایشان بپذیرید. پذیرش بی قید و شرط را فراموش نکنید.

8- احترام دیگران را نگه دارید تا وقتی به دیگران احترام نگذارید به شما احترام نمی گذارند و اصولا مردم جواب هدیه را با هدیه و جواب کتک را با لگد!!

9- به شیوه مناسب کخالفت کنید به جای بلند کردن صدا, بحث و جدل مخرب و ...... ازروش خلع سلاح استفاده کنید. در این روش سعی می کنیم در حرفهای طرف مقابل حقیقتی را بیابیم. حتی اگر با کل سخن مخالف هستیم. این روش تسکین دهنده و آرام بخش اعصاب است.

عنوان دوم :

اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد

 
آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق می‌گردد ولی او می‌خواهد خوشبخت‌تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت‌تر از آنچه هستند تصور می‌کند.(مونتسکیو)

 

===========================

 

 

خوشبخت کسی است که راه قدردانی خدمت دیگران را بلد است و شادی دیگران را به قدر شادی خود حس می‌کند.(گوته)

 

===========================

 

 

برای نیل به خوشبختی هیچ راهی خطاتر از لذت طلبی و کوشش برای درک عیش و نوش و خوشیهای عالم نیست.(آرتور شوپنهاور)

 

===========================

 

 

خوشبختی یگانه چیزی است که می‌توانیم بی‌اینکه خود داشته باشیم دیگران را از آن برخوردار کنیم.(کارمن سیلوا)

 

===========================

 

 

بشر به خوشبختی خیلی زود عادت می‌کند و چون خیلی زود عادت می‌کند خیلی زود هم فراموش می‌کند که خوشبخت است.(اندره موروا)

 

===========================

 

 

یکی از راههای خوشبختی این است که شخص نسبت به کوچکترین نعمتها شکرگذار باشد. (هرشل)

 

===========================

 

 

این قانون طبیعت است که هیچ کس به تنهایی نمی‌تواند خوشبخت باشد بلکه خوشبختی و سعادت را باید در سعادت و خوشبختی دیگران جستجو کرد.(ویلیام شکسپیر)

 

===========================

 

خوشبختی چیزی نیست که آن را حس کنیم فقط باید آن را به یاد بیاوریم.(اسکار وایلد)

 

عنوان سوم :

   

دانلود آهنگ های مختلف به صورت رایگان از گوگل !


بسیاری از کاربران وقت زیادی را در موتورهای جستجو و وب سایت های مختلف صرف میکنند تا آهنگ های مورد علاقه خودشان را به شکل رایگان از طریق اینترنت دانلود کنند. در این ترفند قصد داریم یک ترفند جالب را به شما معرفی کنیم که با استفاده از آن میتوانید آهنگ های مورد علاقه خودتان را با فرمتهای مختلف از موتور جستجوی گوگل و بدون دردسر دانلود کنید.

بدین منظور :
وارد موتور جستجوی گوگل بشوید. (
www.Google.com)
اکنون دستور زیر را در قسمت جستجو وارد کنید:

intitle:index.of? Format Tarfandestan

اکنون میبایست پارامترهای جستجو را جایگزین کنید:
در دستور فوق به جای واژه "
Tarfandestan " میبایست نام خواننده مورد نظر را تنها به زبان انگلیسی وارد کنید.
به جای واژه "
Format " نیز بایستی فرمت مورد نظر آهنگ را تعیین کنید.

برای درک بیشتر یک مثال میزنیم:
در صورتی که به دنبال یک آهنگ از خواننده ای به نام
OMID باشیم میبایست به جای Tarfandestan عبارت OMID را وارد کرده و به دنبال آهنگ با فرمت MP3 باشیم به جای واژه Format عبارت MP3 را تایپ میکنیم ، پس میشود:

intitle:index.of? Mp3 Omid


حالا Enter میزنیم تا جستجو انجام شود.

اکنون در صفحه جستجو میتوانید نتایج را داشته باشید ، با ورود به هر نتیجه جستجو لیست آهنگ ها موجود است. کافی است روی نام آهنگ کلیک کنید و منتظر دانلود آهنگ بمانید

 

 

عنوان چهارم:

چند پند از حضرت علي:

 

1- راستگو باشید.

2- با مردم مودبانه برخورد کنید.

3- خدمتگزار مردم باشید.

4- درکار خیر تاخیر نکنید.

5- پشتکار داشته باشید.

6- خشم و عصبانیت خود را کنترل کنید.

7- غیبت نکنید.

8- دنبال انتقام گرفتن و تلافی نباشید.

9- در مقابل سختی ها مقاوم باشید.

10- دنباله روی نفستان نباشید.

11- از حسادت بپرهیزید.

12- متکبر نباشید.

13- در همه موارد با اخلاص و بی ریا باشید.

14- از مواضع تهمت دوری کنید.

15- در زمان قدرت ببخشید.

16- در معاش اعتدال را رعایت کنید.

17- در سلام کردن اولین فرد باشید.

18- قبل از جواب دادن فکر کنید.

19- همیشه لباس های مرتب و پاکیزه بپوشید.

20- به والدین خود احترام بگذارید

21- با همسرتان خوشرو باشید.

22- مهمان خود را تکریم کنید.

23- در حق مردم مشفق باشید.

24- به عهد و پیمانتان وفادار بمانید.

25- از غریبه ها دلجویی کنید.

26- به عیادت بیماران بروید.

27- با یتیمان مهربان باشید.

28-به مظلومان کمک کنید.

29- برای مسکینان ایثار کنید.

30- قبل از انجام هر کاری روی آن فکر کنید.

31- در برابر مغلوبانتان جوانمرد باشید.

32- در مقابل جاهلان ,ملایمت به خرج دهید.

33- عادلانه قضاوت کنید.

34- با نیکان مصاحبت کنید

35- شکرگزار خداوند باشید.

36- به خدا توکل کنید.

37- بندگیش را تمام و کمال به جای اورید.

38- در راه دین خدا جهاد کنید.

39- در زمان نیل به مقام و منصب خدمت به مردم را در راس کارها قرار دهید.


سخن مدیر وبلاگ :

۱: از تمامی دوستانی که در پست قبلی ما را با نظرات سبزشان یاری نمودند

صمیمانه قدر دانی می کنیم.

۲: از دوستان عزیز تقاضا دارم که اگر مطلبی مغایر اخلاق دو ستان در این وبلاگ

بروز شد حتما به ما گوش زد نمایید.

۳ : در اپ بعدی اشعار این حقیر یعنی مدیر وبلاگ بروز خواهد شد.

در پناه حق

پروردگارا :

به من بياموزدوست بدارم کساني راکه دوستم ندارند ..عشق

بورزم به کساني که عاشقم نيستند...بگريم براي کساني که هرگز غمم

را نخوردند...به من بياموز لبخند بزنم به کساني که هرگز تبسمي به

صورتم ننواختند... محبت کنم به کساني که محبتي درحقم نکردند

 

 


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در شنبه 12 مرداد1387 ساعت 20:13 | لینک ثابت |

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
عناوین مطالب وبلاگ

درباره ی وبلاگ


فقط یک خواهش:
از کپی کردن مطالب بدون ذکر منبع جدا خودداری کنید
بیاییید به یکدیگر احترام بگذاریم

آرشیو مطالب

موضوعات وبلاگ

آخرین پست ها ی ارسالی

کنسرت پرحاشیه حمید عسگری در شهریار و همه حرف او
پايان عضويت.
دیدگاههای دختران و پسران
جنجال برانگیزترین کتابهای جهان!!
نامه های عاشقانه نیما
برگ
گفتگوی آنتولوژیک با جاهل محله

چرا آسمان آبي است؟!
عشق چیست ؟
شاعران جهان
ساحل و صدف
شماره یک:دل نامه های پاییزی
پادشاهی که فقط یك بار به حمام
از آن پرنده چوبی
چگونه لات شویم؟!
گفتگوی خودمانی با رئیس جمهور خودمانی
اشعاري از سوزان پوليس شوتز Susan Polis Schutz
در پي روياهايمان باش
تقسيم بندي و پيشنهاد کتاب
راهنمای آسان ازدواج
پوست شیر
تولدت مبارك داداشي..
معرفی یک شاعر
ده کلید طلایی برای رسیدن به آرزوهای درونی!
Eminem - Careful What You Wish For
یک سبد آرزوی کال
20 خبر از بیست چهره سینما و تلویزیون
اولین سالگرد تولد وبلاگ
ریاضی‌دانی در سرزمین

نویسندگان

پیوند های روزانه

پیوند ها

ديوار بي حصار
دلنوشته های ما چهار تا
به ندای دلم گوش بده
شاهین در اوج (تعطیل کرده ! )
به بهانه ی
black and white heart
رها
دختری به اسم بارون
بیا تو هم عاشق میشی
غریبانه
زبل خان این جا، اون جا، همه جا
ققنوس در زنجير
دلشکسته تنها
آفاق
پایان عشق
عاشقانه...دنیای دل
فریاد خاموش
،،،اشک ستاره،،،
جز عشق هرچه که بینی اثرش کم شود
لحظه های آخر
ستاره شب
همه چی اینجا پیدا میشه
سراپاامید
نم نم بارون
برازنده ایرانی
محمد جواد عبدی
نیم نگاه
تا شقایق هست زندگی باید کرد
کوی عاشقان
چشمان خیس من
پسری تنها
شعر (اوا)
راز اشک
فاصله
زندگی یعنی بخند هر چند که غمگینی
دوست داشتن عاشقانه
راســــــــــــــــــــــــــــــــــــل
دست نوشته های محسن محمدپور
دل نوشته های ناناز
یادداشت های یک خبرنگار
آ ر ز و
دل نوشته های عاشقانه
:: ماهک::
وامانده از تبی سرد...
قالب وبلاگ
ایزدشهر

امکانات




Powered by BLOGFA
طراحی شده توسط : یاس تم

کلیه ی مطالب این وبلاگ محفوظ می باشد. کپی برداری با ذکر نام منبع بلامانع می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم