تبليغاتX
قصه گو..

قصه گو..

حرف نگفته من ...

بنام آنکه بوده و هست و خواهد بود . . .

حرفهايي است براي گفتن که اگرگوشي نبود نميگويم وحرفهايي ست براي نگفتن حرفهايي که هرگزسربه ابتذال گفتن فرودنمي آورندوسرمايه هربه اندازه ي حرفهايي ست که براي نگفتن دارد.


-چشام داره سنگینی میکنه

ولی خوابم نمیبره

-بدنم از فرط خستگی داره ناله میکنه

ولی تن به استراحت نمیده

- مچ دستم داره از کار می افته

ولی صفحه کیبورد رو ول نمیکنه

- الان میگین چرا اینقدر ناله میکنی

- چرا اینقدر ضعیفی

- چرا خسته ای نشستی پای سیستم

- و ...

دلم میخواد حرف بزنم

از زمین و زمون بگم

از حرف هایی که یه عمره توی دلم نهفتست

دلم میخواد رها بشم از این همه حرف نگفته

همیشه وقتی اپ کردم

حرفام مال خودم نبودن ( به جز بعضی گفته هام )

ولی یه جورای به خودم و حال و روزگارم ربط داشته

خیلی خسته ام

خسته از حرفای نگفته

از نظرهای نداده

از انتقاد های نکرده

از و هزاران از دیگه ...

وقتی میخوام حرفی از دل بزنم

تا بخواد به قلمم در بیاد

مثل اینکه سر راهم صافی گذاشته باشن

یا انکه زبونم سانسور کنه حرفام رو

تهش دیگه چیزی نمیونه که بخوام به تحریر در بیارم

یا با کسی در میون بذارم

اینه درد من

این که زبون خودم به من رحم نمیکنه

دلم ایمانم رو یاری نمیکنه

خستگی من خستگی بی درمونه

تو خودم موندم

نمیدونم چیکار کنم

قربون خدا برم

فکر کنم خدا هم منو تو این گوشه خاکی دنیا یادش رفنه

نه ولی نه...

خدا خیلی بزرگتر از این حرفهاست

که بخواد بندهاش رو فراموش کنه

یعنی نمیتونه حتی اگه بخواد

همین چند وقت پیش بود که

داشتم با خدا نامه نگاری میکردم

اونم جوابم رو میداد و

حاجتای منو

سوالات منو

همه و همه رو

بی جواب نمیذاشت

در کل میخوام بگم تا الانم

با امیدی که خدا بهم داده

دارم زندگی میکنم و میسازم زندگی رو که به من وابستست

با هیشکی مثل خدا نمیتونم بی پرده حرف بزنم

درد و دل کنم

اشک بریزم

و ...

اما خوب خدا که فقط یه بنده نداره

واسه من

همون یه نیم نگاهی که به من بندازه

به تموم دنیا ارزش داره

خدا جون دوست دارم

 


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در یکشنبه 7 تیر1388 ساعت 1:16 | لینک ثابت |

نامه های خط خطی به خدا (5)

نامه های خط خطی به خدا

قسمت پنجم . . .

 

خدایا پنج هفته از دوستی مان می گذرد. اما من هنوز گیجم،گیج این دوستی . راستش من یک مشکل

 دارم.آخر چه جوری بگویم. دو تا دوست باید خوب همدیگر را بشناسند،وگرنه هیچ وقت نمی توانند

دوستان خوبی برای هم باشند. مگر نه؟


تو مرا خوب می شناسی،چون خودت مرا درست کرده ای. اما من حتی نمی دانم به چه اسمی صدایت

 کنم.یا به چه اسمی صدایت بزنم بهتر است.راستی خودمانیم،تو چقدر اسم داری،دلم می خواست هر

 روز با یکی از اسمهای قشنگت صدایت کنم. کاش می دانستم کدام اسمت را بیشتر دوست داری.شاید

 اصلا یکی از راههای شناختنت همین اسمهایت باشد. اسمهای تو با اسمهای ما خیلی فرق دارد.

 اسمهای ما عین ما نیستند.خیلی از مردم اسمهایی دارند هیچ ربطی به خودشان ندارد،اما اسمهای تو

 خودِ خودِ تو هستند.اگر به تو می گویند رحیم،برای این است که واقعا مهربانی.یا اگر سمیع و بصیر

 صدایت می کنند،برای این است که تو واقعا می شنوی،واقعا می بینی.

 


خدایا!پس کمکم کن تا هرروز بگردم و اسمهایت را پیدا کنم.از این به بعد اسمهایت را کنار هم می گذارم

 تا بتوانم بهتر بشناسمت. . .

 


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در شنبه 16 خرداد1388 ساعت 16:24 | لینک ثابت |

نامه های خط خطی به خدا(4)

نامه های خط خطی به خدا

 

قسمت چهارم

 

خدایا!

 

من کلی دعای مستجاب نشده دارم. چرا همه ی دعاهایم را مستجاب نمی کنی.

 شاید تقصیر من است که زیاد دعا نمی کنم و آن قدر که لازم است صدایت نمی زنم.راستش،گاهی شیطان می آید و سط دعاهایم و توی دلم را خالی می کند.آن وقت من ناامید می شوم و می گویم اصلا این دعا کردن چه فایده ای دارد؟

 

خدا که جواب مرا نمی دهد.

 


اما وقتی به دعاهای قبلی ام فکر می کنم،می بینم چقدر خوب شدب که خیلیهایش را مستجاب نکردی.

 

اصلا چقدر خوب است که تو همی دعاها را مستجاب نمی کنی

 

.راستی اگر قرار بود تو همه ی دعاهای آدمهای روی زمین را مستجاب کنی،حتما دنیا زیرو رو می شد.


خدایا،دلم می خواهد شرطی بین خودمان بگذاریم.شرطمان این باشد که من دعا کنم و تو از بین آنها انتخاب کنی.هر کدامشان را که به دردم می خورد مستجاب کنی و هر کدامشان را که فکر می کنی برایم خوب نیست،بگذاری کنار. . .

 


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در یکشنبه 10 خرداد1388 ساعت 15:27 | لینک ثابت |

نامه های خط خطی به خدا

نامه های خط خطی به خدا

قسمت سوم

مادرم می گوید : زندگی یک سفر است. من هم فکر می کنم همین طور است . سفری از تو به تو.یک سفر طولانی. سفری که برای طی کردنش حتما باید آمد،حتما باید زندگی کرد و خیلی چیزها را تجربه کرد و پشت سر گذاشت.شاید زندگی یک جور فرصت است فرصتی برای به دست آوردن خیلی چیزها .

 

ما بر میگردیم و چیزهایی را که به دست آورده ایم ،تقدیمت می کنیم.شاید زندگی یک مدرسه است،مدرسه ای که باید درسهای زیادی در آن یاد بگیریم و وقتی می میریم،وقتی است که زنگ آخرین روز مدرسه می خورد.خوش به حال آنها که همیشه حواسشان جمع بوده است،خوش به حال آنها که تکالیفشان را انجام داده اند،آنها که غیبت نکرده اند وعقب نیفتاده اند و آنچه را که باید یاد بگیرند،یاد گرفته اند.

 


وقتی فکرش را می کنم و می بینم یک روز زنگ این مدرسه می خورد و تعطیل می شویم،خوشحال می شوم. نه به خاطر اینکه امتحان و درس و این جور چیزها تمام می شود.نه،به خاطر اینکه.....
مردن زیاد هم چیز بدی نیست،چون ما را به تو میرساند. بالاخره برای رسیدن به تو باید از ایستگاه مردن بگذریم.

 


پس اگر مرگ نبود،زندگی حتما یک چیزی کم داشت!!!

 


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در جمعه 1 خرداد1388 ساعت 14:16 | لینک ثابت |

نامه های خط خطی به خدا

نامه های خط خطی به خدا

قسمت دوم

 

خدایا! من همانی هستم که وقت و بی وقت مزاحمت می شوم؛همانی که وقتی دلش می گیرد و

بغضش می ترکد، می آید سراغت . من همانی ام که همیشه دعاهای عجیب و غریب می کند و

چشمهایش را می بندد و می گوید: " من این حرفها سرم نمی شود،باید دعایم را مستجاب کنی."

 


همانی که گاهی لج می کند و گاهی خودش را برایت لوس می کند؛همانی که نماز هایش یک در میان

 قضا می شود و کلی روزه ی نگرفته دارد؛همانی که بعضی وقتها پشت سر مردم حرف می زند و گاهی

بد جنس می شود. البته گاهی هم خودخواه،گاهی هم دروغگو.حالا یادت آمد من کی هستم؟

 


امیدوارم بین این همه آدمی که داری،بتوانی من یکی را تشخیص بدهی. البته می دانم که مرا خیلی

خوب می شناسی.تو اسم مرا می دانی. می دانی کجا زندگی می کنم.تو حتی اسم تک تک معلمهای

 مرا هم می دانی.تو می دانی من چند تا لباس دارم و هر کدامشان چه رنگی است؛ اما.......

 

 


خدایا! اما من هیچ چی از تو نمی دانم.هیچ چی که دروغ است؛چرا،یک کمی می دانم.اما این یک کمی

 خیلی کم است.آخر می دانی ،من مدتهاست که می خواهم چیزهایی براین بنویسم. البته من همیشه

 با تو حرف زده ام. باز هم حرف می زنم.اما راستش چند وقتی است که چند تا تصمیم جدید گرفته ام.

 

 

 دوست دارم عوض بشوم،دوست دارم بزرگ بشوم،دوست دارم بهتر باشم. من یک عالم سوال 

دارم،سوالهایی که هیچ کس جوابش را بلد نیست. دوست دارم تو جوابم را بدهی.نمی دانم،شاید هم

من اصلا هیچ سوالی ندارم و می خواهم تو به من سوالهای تازه یاد بدهی.اما باید قول بدهی کمکم

کنی!قول می دهی؟

 


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در چهارشنبه 23 اردیبهشت1388 ساعت 20:52 | لینک ثابت |

نامه های خط خطی به خدا

نامه های خط خطی به خدا

 قسمت اول

همه ی ما راحت حرف می زنیم،ولی نوشتن برای بیشتر ما سخت است.اما تو بنویس تا یادت بماند که نوشته ها ،رد پای عبور است. فردا که برگردی و نوشته هایت را بخوانی،به یاد می آوری که از کجا رد شده و چطور قد کشیده ای.این نوشته ها هم فقط یک جور بهانه است،بهانه ی رد شدن و قد کشیدن. این متن ها و نامه ها،نامه های خط خطی است،نه قاعده ای دارد و نه نظمی.تنها قاعده اش نوشتن برای اوست.
این روزها،آدمها سرشان شلوغ است.بعضی ها حوصله ی خدا را ندارند. حال او را نمی پرسند،برایش نامه نمی نویسند،اما تو این کار را بکن. تو حالش را بپرس . تو چیزی برایش بنویس. ساعتهایت را با او قسمت کن،ثانیه هایت را هم.

 

خدایا! چه اتفاقی افتاده که ما آدمها فکر می کنیم خیلی مهم هستیم ؟ خودمان را می گیریم و خیال میکنیم یک سر و گردن از همه بالا تریم.فکر می کنیم تافته ی جدا بافته ایم و حسابمان از حساب همه جداست. فکر می کنیم با عالم و آدم فرق داریم.می دانم تو از آدمهای خودخواه خوشت نمی آید.می دانم که بار ها و بارها گفته ای که آدمهای متکبر و مغرور را دوست نداری.باز یاد شیطان می افتم و حرفهایش.خدا گفت: وقتی تو را به سجده فرمان دادم،چه چیز تو را از آن باز داشت؟گفت: من از او بهترم. مرا از آتش آفریده ای و او را از گِل.گفت: از این مقام فرود آی که تو حق نداری در آن گردن کشی کنی.بیرون رو که تو از خوارشدگانی.فکرش را می کنم می بینم،ما آدمها خیلی وقت ها پا جای شیطان می گذاریم.ما هم می گوییم:"من از او بهترم"چرا فکر می کنیم ما از درخت ها و پرنده ها بهتریم.یا از زمین و آسمان،یا از هر چه که تو آفریده ای. چرا به خودمان اجازه می دهیم که هر کاری که دلمان خواست با جهان تو بکنیم؟ ما نابود می کنیم ،خراب می کنیم و از بین می بریم. همیشه هم خیال می کنیم،فقط ماییم که حق داریم چرا سهم دیگران را نمی دهیم؟ خدایا! چرا ما همه چیز را برای خودمان می خواهیم؟ خدایا! ما چقدر خود خواهیم،چقدر خودخواه!!!!

 


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در یکشنبه 20 اردیبهشت1388 ساعت 16:23 | لینک ثابت |

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
عناوین مطالب وبلاگ

درباره ی وبلاگ


فقط یک خواهش:
از کپی کردن مطالب بدون ذکر منبع جدا خودداری کنید
بیاییید به یکدیگر احترام بگذاریم

آرشیو مطالب

موضوعات وبلاگ

آخرین پست ها ی ارسالی

کنسرت پرحاشیه حمید عسگری در شهریار و همه حرف او
پايان عضويت.
دیدگاههای دختران و پسران
جنجال برانگیزترین کتابهای جهان!!
نامه های عاشقانه نیما
برگ
گفتگوی آنتولوژیک با جاهل محله

چرا آسمان آبي است؟!
عشق چیست ؟
شاعران جهان
ساحل و صدف
شماره یک:دل نامه های پاییزی
پادشاهی که فقط یك بار به حمام
از آن پرنده چوبی
چگونه لات شویم؟!
گفتگوی خودمانی با رئیس جمهور خودمانی
اشعاري از سوزان پوليس شوتز Susan Polis Schutz
در پي روياهايمان باش
تقسيم بندي و پيشنهاد کتاب
راهنمای آسان ازدواج
پوست شیر
تولدت مبارك داداشي..
معرفی یک شاعر
ده کلید طلایی برای رسیدن به آرزوهای درونی!
Eminem - Careful What You Wish For
یک سبد آرزوی کال
20 خبر از بیست چهره سینما و تلویزیون
اولین سالگرد تولد وبلاگ
ریاضی‌دانی در سرزمین

نویسندگان

پیوند های روزانه

پیوند ها

ديوار بي حصار
دلنوشته های ما چهار تا
به ندای دلم گوش بده
شاهین در اوج (تعطیل کرده ! )
به بهانه ی
black and white heart
رها
دختری به اسم بارون
بیا تو هم عاشق میشی
غریبانه
زبل خان این جا، اون جا، همه جا
ققنوس در زنجير
دلشکسته تنها
آفاق
پایان عشق
عاشقانه...دنیای دل
فریاد خاموش
،،،اشک ستاره،،،
جز عشق هرچه که بینی اثرش کم شود
لحظه های آخر
ستاره شب
همه چی اینجا پیدا میشه
سراپاامید
نم نم بارون
برازنده ایرانی
محمد جواد عبدی
نیم نگاه
تا شقایق هست زندگی باید کرد
کوی عاشقان
چشمان خیس من
پسری تنها
شعر (اوا)
راز اشک
فاصله
زندگی یعنی بخند هر چند که غمگینی
دوست داشتن عاشقانه
راســــــــــــــــــــــــــــــــــــل
دست نوشته های محسن محمدپور
دل نوشته های ناناز
یادداشت های یک خبرنگار
آ ر ز و
دل نوشته های عاشقانه
:: ماهک::
وامانده از تبی سرد...
قالب وبلاگ
ایزدشهر

امکانات




Powered by BLOGFA
طراحی شده توسط : یاس تم

کلیه ی مطالب این وبلاگ محفوظ می باشد. کپی برداری با ذکر نام منبع بلامانع می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم