تبليغاتX
قصه گو..

قصه گو..

گفتگوی آنتولوژیک با جاهل محله

گفتگوی آنتولوژیک با جاهل محله

 

بحث اثرات سو پارازیت‌ها بر روی سلامتی انسان اخیرا بالا گرفته است. قاعدتا می‌دانید که منظور از «پارازیت» همان پارازیت‌هایی است که برای اختلال در دریافت شبکه‌های ماهواره‌ای فرستاده ‌می‌شوند و احتمالا منظور از «انسان» هم ما هستیم! همین خودش می‌تواند خبر خوبی تلقی شود چون نشان می‌دهد سایر چیزهایی که اثرات بسیار نامطلوبی بر روی سلامتی انسان می‌گذارند چندی‌ست که فروکش کرده‌اند (یا دست کم توی خیابان دیده نمی‌شوند) که بحث به اثرات پارازیت‌ها بر روی سلامتی کشیده شده است.

در خصوص این پارازیت‌ها و اثرات آنها نظرات گوناگونی وجود دارد که مثل همیشه از انکار کلی شروع شود و تا تایید ضمنی و ارائه گزارش‌ها و نظرات کارشناسی گوناگون و متضاد در مود منشا آنها و اثراتشان بر روی سلامتی انسان پیش می‌رود. اما همچنان هیچ نهادی مسئولیت ارسال آنها را نمی‌پذیرد.

خوشبختانه خبرنگار ما توانسته است تا با یکی از آنتن‌های ارسال این امواج گفتگوی صریح و سریعی انجام دهد که ذیلا عینا می‌آید:

لطفا خودتان را معرفی کنید.
داداش ما معروف و معرفی شده‌ایم. شوما خودتو معرفی کن.

من...
لازم نکرده. اصلا تو کی هستی که جلوی ما من من بکنی. برو سر اصل کلومت.

می‌خواستم درباره اثرات شما بر...

اونش دیگه به خودمون مربوطه. ببینم شوما با اثرات ما مشکلی داری؟

می‌گویند بر روی سلامتی انسان اثرات نامطلوبی ...
اولندش که هنوز چیزی ثابت نشده. دویمندش گیریم که داشته باشیم. زورمون زیاده اصلا حال کردیم حال همه‌تونو بگیریم. مشکلی هست؟

خب این که درست نیست.
چی؟ چی؟... چی گفتی؟... درست نیست؟!... زرت و پرت اضافی موقوف... به صد تا سیگنال بالاتره از تو هم نیومده واسه ما لیچار بگه که چی درسته چی غلط... برو رد کارت تا نزدم کورت کنم.

مگر شما کور هم میتوانید بکنید؟

هه... آقا رو! ما همین الانشم روزی ده تا اجاق کور می‌کنیم. فکر کردی ما رو با این مخارج کمرشیکن نشوندن اینجا که فقط نذاریم شماها فیلما و اخبار و ترانه‌های بدبد تماشا بکنین؟ نه داداش ما نونمونو حلال می کنیم. بیست سی برابر یه دکل مخابراتی خرجمونه، بیست سی برابر هم خدمت می کنیم. کنترل جمعیت فقط یکیشه!

ولی...
بیشین بینیم بابا... تو اصلا کی هستی بخوای واسه ما ولی بیاری.

آخه...
آخه بی آخه... حرفت بزن برو کنار بذار باد بیاد نسناس!

آخه شما که نمی گذارید من حرف بزنم.
پس چی؟ پارازیت همینه... اگه می‌خواستیم بذاریم شوما حرفتو بزنی دیگه چه پارازیتی؟ چه کشکی؟ چه پشمی؟... ولی چون دلم واست سوخته دیگه تو حرفت پارازیت نمی‌رفستم. بگو.

ببخشید شما چرا دلتان برای من سوخته؟

البت که این شکرخوری‌ها که از ما سوال پرسیده بشه به کسی نیومده. ولی چون دلم واست سوخته بهت می‌گم که واسه این دلم برات سوخته که تا همین الانشم سردرد امشب و سرگیجه فردا و دل آشوبه یک هفته‌ای و مشکلات اجاقی بعدی رو افتادی!

منظور شما از مشکلات اجاقی را متوجه نمی شوم ولی سردرد و سرگیجه و مشکلات گوارشی را ما همیشه داریم.
خب پس معلومهسایر رفقا که جاهای مختلف تحت تیولشونه؛ وظیفه‌شونو خوب انجوم می‌دن. مشکلات اجاقی رو هم وقتی بچه‌ات نشد یا یه دختر کاکل زری با هشت تا پا و دو تا شاخ روی گوشش واست به دنیا اومد می فهمی!

سوال من این هست که شما از کجا آمده‌اید؟
برو جوجه بهت رو دادم پررو نشو... مجلس و وزارت بهداشتش با اون دبدبه و کبکبه شیش سال آزگاره که نتونستن از این جور استنطاق‌ها از ما بکشن؛ اون وقت توی چالغوز از ما سوال می‌پرسی؟ بزنم کورت کنم؟

علی‌الظاهر پیش از شما دوستانتان زحمت کور کردن ما را کشیده‌اند!
خف کن بابا... این جای دستت درد نکنه‌تونه که اینجا نشستیم کلونتری محله‌تون رو می‌کنیم که یه وقت امواج نامحرم نیان تو خونه هاتون؟

ولی آخر به چه قیمتی؟

به هر قیمتی... قیمت میمت ما اصلا حالیمون نیست. اوستامون ما و بر و بچ رو نشونده گفته به هر قیمتی نمی ‌ذارین موج نامحرم از گذرتون رد شه. حالیته؟

اوستای شما کی هست؟
به شوماها نیومده راجب اوستای ما چیزی بپرسین و بدونین. فقط بدونین که خیر و صلاحتون رو بهتر از خودتون می‌فهمه.

آیاواقعیت دارد که شما باعث سرطان...

بسه دیگه... اینقدر حرف زدی که نزدیک بود بهنود از زیر دستم رد شه... برو دیگه تا فرکانسم رو بیشتر نکردم که یه سرطان قد تیله تو مخت درست کنم.

از وقتی که در اختیار ما...
هرری!


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در جمعه 24 مهر1388 ساعت 7:24 | لینک ثابت |

چگونه لات شویم؟!

چگونه لات شویم؟!

 

ابتدا باید یک مقدار تغیرات در خودتان بوجود آورید.

تغییرات:
1-موها از بالا و پایین بلند باشد
2-یکی از تارها به صورت دلبری آویزان باشد(اگر می‌خواهید خوب بایستداز آب دهان استفاده کنید )
3-اگر فک شما بزرگ، دراز،پهن و... باشد بهتر است
4-تنها نشان مردانگی شما سبیل شماست مواضبش باشید

طریقهً نشستن:
1-انداختن هرگونه تلا به شکل افراطی الزامی است
2-کمر صاف باشد(کمی قوس به جلو)
3-نشستن بر لب جدول زروری است .ممکن است در ابتدا سخت باشد اما پس از تمرینات مداوم راحت تر می شود
4-پیراهن هر چه دکمه کمتر داشته باشد بهتر است
یک دستکاه پخش موسیقی کران قیمت برای وسیله نقلیه خود تهیه کنید!
هنگام راه رفتن قطعا پاشنه پا روی زمین کشیده شود!

وسایلی که در جیب شما الزاما باید باشد:
1- چاقو ضامن دار 2-پنجه بکس 3-انگشتر 4-زنجیر (این وسیله را در جیب خود پنهان کنید)
شما باید هنر های زیادی داشته باشید (تک چرخ زدن با موتور و بیرون دادن دود سیگار به صورت اشکال هندسی)
واین هنر ها را گاه و بی گاه در معرض نمایش عموم بگذارید!
برای اسم مغازه از اسامی باکلاس استفاده کنید (کله and پاچه شاپ safdar)
بعد از برخورد با فردی تمیز و خوش تیپ صریعا عکس العمل نشان دهید(سوسول ... آقا موشه..... از اتو شویی اومدی جیگر؟!)
در اخر سعی کنید اطرافیانتان را خودتان از نو اسم گذاری کنید!

به همین راحتی داداش!


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در شنبه 7 شهریور1388 ساعت 1:4 | لینک ثابت |

گفتگوی خودمانی با رئیس جمهور خودمانی

گفتگوی خودمانی با رئیس جمهور خودمانی

 

خوشبختانه رسیدن به مقامات بالا حتی در حد ریاست جمهوری برای افراد عادی فراهم شده است و با روال رو به رشدی که گرفته روز به روز هم فراهم تر می شود. مثلا خود من که تا چند سال حتی خجالت می‌کشیدم بگویم آرزو دارم که رئیس جمهور شوم؛ الان نه فقط این آرزو را دست‌نیافتنی نمی‌دانم بلکه به فکر تشکیل کابینه هم افتاده‌ام! واقعا هر طور که فکرش را بکنیم هیچ کاری ندارد. بالاخره هر آدمی بیست سی نفر دوست و آشنا که دارد. همانها را منصوب می‌کنم و چیزی هم که راحت‌تر از همه است تراشیدن دلیل و توجیه است که همه‌ی ما در آن استاد هستیم؛ به خصوص حالا که روز به روز لحن‌ها هم خودمانی‌تر می‌شود. اصلا فرض کنیم همین الان در مورد اعضای کابینه مصاحبه‌ی زنده‌ی تلویزیونی دارم؛ ببینید چقدر کار ساده است:

مجری: آقای رئیس جمهور خیلی ممنونم از وقتی که در اختیار ما گذاشتید.
من: قابلی نداشت. چیزهای دیگه هم اگر بخواهید در اختیارتون می‌گذارم. ما متعلق به مردمیم و همه‌ی اعضای کابینه و اعضای دولت و حتی اعضای خود من مال مردمه.

مجری: متشکرم. من می‌خواستم در مورد اعضای کابینه از شما سوال کنم. روال انتخاب چطور بوده؟
من: سوال خوبیه. ببینید همونطور که گفتم ما مال مردمیم و مردم مال ما هستن. من برای انتخاب اعضای کابینه و معاون‌های خودم به همه گفتم هرکی رو دارن بیارن معرفی کنن و در عرض مدت کوتاهی 2449095 نفر توسط اطرافیونشون یا خودشون معرفی شدن که مدارکش هم موجوده. خیلی از اینها استاد دانشگاه بودن، بعضی ها دانشجو، یه عده‌ای کاسب، خیلی‌ها زن بودند و حتی یه جوونی از ساوجبلاغ یا پاوه یا خاش یا یه همچو جایی ورداشته بود مادر پیرشو پشتش کرده بود آورده بود که بذاریمش رئیس سازمان تربیت بدنی. خب این خیلی عالیه و من هم خیلی استقبال کردم. ما همه‌ی این افراد رو طی مدت نه روز بررسی کردیم و سی چهل‌تا از اون دونه درشت‌ها و آبدارهاشو جدا کردیم که الان معرفیشون می‌کنم. اول مجید فرجامی وزیر نیرو. شما نمی‌دونین این جوون چه جوون ماهیه. من از بچگی، یعنی سه ساله بودم که به دنیا اومد، بله از اون موقع ایشون رو می‌شناسم خیلی عالیه برای این پست و ما به طور اتفاقی بین اون همه آدم اینو پیدا کردیم و به توانایی‌هاش پی بردیم و به همین خاطر وزیر نیرو گذاشتیمش.

مجری: خیلی عالی. اما عده‌ای این تشابه اسمی را...
من: ببینید من نمی‌خوام جسارت کنم ولی فکر می‌کنم این حرف‌ها ناشی از بدخواهی و بدفهمی و کج‌سلیقگی و سو نیت و بی‌شعوری باشه که مطرح میشه؛ والا چرا باید مطرح بشه؟ کجای قانون نوشته شده که تشابه اسمی جرمه؟ اصلا فرض کنیم داداشم باشه. به کسی چه مربوطه؟ خب به اینا رو بدی لابد فردا می‌گن این خانم دکتر مهسا فرجامی که برای وزارت بهداشت معرفی کردم هم با من تشابه اسمی داره. خب داشته باشه. من یه جا گفتم این دختر به قدری ماهه که آدم دلش می‌خواد گازش بگیره. البته آن موقع‌ها چهار سال بیشتر نداشت ولی الان که ترم سوم دامپزشکیه اوضاع فرق می‌کنه و اگر کسی گازش بگیره قطعا باید بهش آمپول هاری زد. ولی اینها همه‌ش بهانه است. شما همین مهندس مشهدیان رو که هیچ تشابه اسمی هم با من نداره در نظر بگیرین. شما نمی‌دونین این جوون چقدر قابلیت داره. چقدر جرات و جسارت داره حتی یه جای دیگه‌ای گفتم مثل هندونه با تخم ژاپنی می‌مونه، بس که تخم داره این بچه! خب ما چرا این جوون که الحمدلله 22 سال سن و تجربه‌ی کار اجرایی داره رو نذاریم که وزارت صنایع و معادن رو عین فرفره بچرخونه ؟چون یه عده ممکنه بگن مثلا ابوی ایشون شوهر دخترِ پدر و مادر بنده هستن؟ خب باشن. اصلا نصف مردم ایران از این جور نسبت‌های دور با هم دارن، مدرکش هم موجوده.

مجری: بسیار بسیار عالی. با این حال و از آنجایی که همونطور که خودتون اجازه فرمودید که این گفتگو چالشی باشه می‌خواستم عرض کنم که... بله... بعضی‌ها...
من: اووف چقدر طولش می‌دی. بخون دیگه.

مجری: آخه بدخطه.
من: بیخود کردی. متن تایپ شده با فونت نازنین 16 رو نمی‌تونی بخونی چه ربطی به خط داره؟

مجری: جسارته ... ولی یه جاهاییش با دست نوشته شده.
من: اصلا نمی‌خواد بخونی. جواب سوالو همینجوری می‌دم... دقیقا درسته. همه‌ی این افراد رو من از قدیم می‌شناسم. ما هیچ وقت هم مدعی نبودیم که اینها بهترین و شایسته‌ترین آدم‌ها در سطح کشور هستند بلکه اینها اونهایی هستن که ما تونستیم از بین افراد معرفی شده دستچین کنیم. خب ببینید بین اون پیرزنی که پسرش ورداشته بود از ساوجبلاغ یا پاوه یا خاش یا یه همچو جایی آورده‌بودش و این «جواد توشله» که ما از بچگی با هم بازی می‌کردیم و اتفاقا خیلی هم به گل کوچیک علاقه داشت ما باید یکی رو انتخاب می‌کردیم که بشه رئیس سازمان تربیت بدنی و هرچند که اون خانم محترم این حسن رو داشت که پرونده‌ی اختلاس نداشت ولی توجه کنید که ایشون 89 سال سن داشت و فقط همون موقعی که داشت با من صحبت می‌کرد سه بار بی‌اختیاری ادرارش عود کرد؛ چون اولین شرط ریاست این پست اینه که بی‌اختیاری ادرار نداشته باشه و بدونه کجا کارشو بکنه؛ پس نمی‌تونست رئیس سازمان تربیت بدنی بشه و در نتیجه از نظر عقلی حسن توشله باید رئیس سازمان تربیت بدنی می‌شد که شد.

مجری: کاندیدای دیگری بجز این دو نفر برای پست ریاست تربیت بدنی نبود؟
من: اینا رو برات توی برگه نوشته‌ان؟

مجری: نخیر. استثنائا بدون هماهنگی پرسیدم.
من: بی‌جا کردی!

مجری: چشم. سوال بعدی... بله... بعضی‌ها می‌گن که شاید این افراد در اخذ رای اعتماد از مجلس دچار مشکل بشن.
من: ببینید من نمی‌خوام باز هم جسارت کنم ولی این حرف‌ها ناشی از یک چیزهایی می‌شه که نمی‌شه اونها رو توی تلویزیون برای مردم رو کرد. ولی در مجموع من فکر می‌کنم و شما هم باید فکر کنید که اینها ناشی از حسادت و عدم آشنایی با قانون می‌شه. اینکه تمام وزرا، یا از اعضای خانواده‌ی من و یا از دوستان قدیمی‌ام هستند دلیل هیچ چیزی نمی‌شود. همینکه خودم نیامده‌ام شخصا تمام این وزارتخانه‌ها را سرپرستی کنم خیلی جای تشکر داره در حالیکه همه می‌دونن که من کارشناس ارشد در تمام امور هستم و به راحتی از پس این کارها برمی‌آیم اما گفتم بگذار این چهارتا جوان و رفیق قدیمی هم نان بخورند. بد کردم؟ خوب بود مثل بعضی از مدیران ندید پدید تا به جایی رسیدم همه چیز از یادم بره؟ اینه مزد قدرشناسی حاجیت؟! تازه اینهایی که دم از قانون می‌زنن بفرمایند کجای قانون اساسی نوشته شده است که تشابه اسمی جرمه و رئیس جمهور نمی‌تونه از جوون‌ها یا افراد شایسته‌ای که قبلا می‌شناخته در کابینه اسفاده کنه. من همینجا جلوی شما و چند صد میلیون بیننده اعلام می‌کنم اگر اونها تونستن یک خط از قانون اساسی بیارن که نوشته باشه رئیس جمهور موظفه از افراد ناشایسته‌ای که قبلا اونها رو نمی‌شناخته برای تشکیل کابینه استفاده کنه؛ من خودم رو آتیش می‌زنم اما اگه همچین چیزی رو نتونستن بیارن ساکت بشن و اینقدر زرت و پرت نکنن.

مجری: بسیار بسیار عالی. از طرف خودم و بیننده‌ها از شما تشکر می‌کنم.
من: جیگرتو بخورم. به هر حال همونطوری که گفته بودم ما مال مردیم و مردم مال ما هستن. در دوران انتخابات به بخش اول این شعار زیبا عمل شد و این چهار سال باقی‌مانده به بخش دومش عمل می‌کنیم که در این صورت چنان فضای همدلی‌ای پیش می‌آید که نیازی به این حرف‌ها نیست.


ادامه مطلب

نوشته شده توسط سید حامد صمدی در پنجشنبه 5 شهریور1388 ساعت 16:48 | لینک ثابت |

بازگشت پيامك به آغوش تلفن همراه از نگاه یک طنز پرداز!!

بازگشت پيامك به آغوش تلفن همراه از نگاه یک طنز پرداز!!

آه‌ ای پيامك من...! خوش آمدی به آغوش تلفن همراه من..! خوش آمدی كه خوش آمد مرا زآمدنت...

بازگشت پيامك به آغوش تلفن همراه از نگاه یک طنز پرداز!!

 

اومدی اما دیدم دست تو سرده... گفتی این قطعی دیگه برنمی‌گرده... خوشحالم كه برگشتی... گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم... چه بگویم كه هر كدامش ده تا پیامك می‌شود و بر هر پیامك نیز هزینه‌ای واجب...! ما آنقدر به تو عادت كردیم كه ترك عادت موجب مرض ماست. 18 روز بود كه مریضت بودیم. داشتیم بر اثر فقدان SMS همگی‌مانMMS می‌گرفتیم.

چه روزها و شب‌ها كه در فراق تو، چون سیگار ضرر دارد، خمیازه كشیدیم و از بی‌پیامكی مگس كیش كردیم. حالا اما تو آمدی و دیگر رفع كیش شد. چه خوش باشد كه بعد از روزگاری... به امیدی رسد امیدواری... خدا هیچ ماهواره امیدی را از این وزارتخانه ناامید برنگرداند.

در عصر ارتباطات و فناوری اطلاعات شنیدیم كه مشكل فنی داری؛ خیلی ناراحت شدیم و حساسیت موضعی پیدا كردیم. روز و شب دعا می‌كردیم كه خدا، مشكلات فنی همه را به لطف و كرمش رفع بفرماید. همچنین شنیدیم كه عده‌ای افراد مساله‌دار نیز خواستند كه از وجود بی‌آزارت سوءاستفاده سیاسی و شایعاتی بكنند. به حق این ساعت عزیز امیدواریم خدا همه‌شان را الساعه به راه راست هدایت بفرماید. فعلا چیز دیگری به ذهنم نمی‌رسد.

تو آنقدر خوبی؛ تو آنقدر ماهی؛ تو آنقدر عزیز و دوست‌داشتنی هستی كه وقتی نیستی، همه ضرر می‌كنند. هم مردم، هم دولت. روزهای گذشته به حدی جوك خونمان پایین آمده بود كه نمونه آزمایشگاهی هم آن را تایید كرد. گفت كه قند خونمان پایین افتاده. هرچه پایین را نگاه كردیم، چیزی ندیدیم. نفهمیدیم كجا افتاده. خدا خودش، دست تمام افتاده‌ها را بگیرد. بیخود كه حضرت حافظ بر اثر صادرات قند پارسی به بنگاله، رسما از وزارت فرهنگ و بازرگانی تقاضای «شكرخند» نكرده بود؛ ذیل این عنوان كه: مشتاقم از برای خدا یك شكربخند...!

الان با بازگشت سرافرازانه تو  دقیقا بعد از گذشت یك روز از تذكر آیین‌نامه‌ای یكی از نمایندگان مجلس به وزیر محترم مخابرات  به گفته یكی از روزنامه‌های وزین، دوباره نشاط و شادی در جامعه افزایش می‌یابد... تو كه هستی كه وقتی نیستی، همه مشتركان مورد نظرت زانوی غم به بغل می‌گیرند و چمباتمه می‌زنند؟ تو چه سرنوشت‌سازی عزیز دل برادر...!

تو آمدی چون كه علاوه بر مردم، راضی به ضرر دولت هم نیستی. لابد تو هم این شایعه را شنیده‌ای كه مخابرات در نبود تو 1415 میلیارد تومان ضرر كرده است؛ اما مال دنیا چرك كف دست است. آنچه برای تو مهمتر است، احساسات بی‌ساسات خیل مشتركان سینه چاك توست كه یكی از آن میان من باشم و... ز آن شبی كه وعده كردی روز وصل/ روز و شب را می‌شمارم روز و شب...

تو چه قلب مهربانی داری. یارب، این قلب شناسی ز كه آموخته بود؟... و امروز كه چون الهه ناز، بی‌سروصدا بازآمده‌ای؛ چه مهربان و دست و دلباز آمده‌ای. می‌دانی كه دچار عقده «خود كم‌پیامك‌بینی» شده‌ایم؛ ناگفته هوای ما را داری و این یعنی اوج ارتباطات و فناوری عاشقانه...! جای لیلی و مجنون خالی... كجایند تا عشق را در عصر ارتباطات ببینند؟...

به قدری الان سیستم اطلاع‌رسانی پیامك، هوای ما وپر كردن جعبه خالی پیامك‌های ما و جبران مافات این چند روز را دارد كه گاهی دیده شده است كه وقتی یك پیامك برای كسی می‌فرستیم؛ در پاره‌ای مواقع، گیرنده پیامك آن را در حدود هفشده بار دریافت می‌دارد و ایضا رسید ارسال آن (یا همان دلیوری بیگانگان) نیز قریب هفشده بار برای خود ارسال‌كننده پیامك می‌آید كه خیالش از هر جهت راحت و آسوده باشد كه پیامكش در كمال صحت و سلامت به مقصد مورد نظر رسیده و جای هیچ نگرانی نیست. فقط می‌ماند نگرانی همراه با قبض كه خوشبختانه به آن عادت داریم و جای نگرانی نیست. ضمنا همین جا از فرصت پیش آمده استفاده می‌كنم و بدون پیامك به همه دوستان و آشنایان و اقوام سلام می‌رسانم.


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در شنبه 13 تیر1388 ساعت 13:17 | لینک ثابت |

زن 2000 چهره هم از راه رسید ...!!!

 

زن 2000 چهره هم از راه رسید ...!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نظر شما چیه ؟!!!


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در پنجشنبه 14 خرداد1388 ساعت 13:5 | لینک ثابت |

دلايل مردان براي عشقي که به زنها ابراز مي‌کنند چيست؟

 

ما مردها زنها را دوست داريم چون:

 

*چون هميشه احساس مي‌کنند جوانند، حتي وقتي پير مي‌شوند.

 

*چون هر وقت کودکي را مي‌بينند لبخند مي‌زنند.

 

*چون وقتي مسير مستقيمي‌را طي ميکنند هميشه مستقيما" روبرو را نگاه مي‌کنند و هرگز به طرف ما مردان که با لبخند راه را برايشان باز کرده ايم برنمي‌گردند تا تشکر کنند.

 

*چون در همسرداري به گونه اي رفتار مي‌کنند که ذهن هيچ غريبه اي به آن راه ندارد

 

*چون همه ي توان خود را براي داشتن خانه اي زيبا و تميز بکار مي‌گيرند و هرگز براي کاري که انجام مي‌دهند توقع تشکر ندارند.

 

*چون هر آنچه که در زندگي خصوصي افراد مشهور اتفاق مي‌افتد را جدي مي‌گيرند.

 

*چون سراغ مسائل غير اخلاقي نمي‌روند.

 

*چون نسبت به زجري که براي زيباتر شدن تحمل مي‌کنند شکايتي نمي‌کنند. حتي هنگام استفاده از وسايل خطرناک در سالن‌هاي ورزشي

 

*چون آنها ترجيح مي‌دهند سالاد بخورند.

 

*چون فقط عاشق پيش غذاها ي متنوع و رنگارنگ و آرايش ملايم و زيبا هستند در حاليکه ما عاشق نوشيدني‌هاي مخرب هستيم.

 

*چون آنها با همان دقت و ظرافتي که ميکل آنژ تابلوي Sistine Chapel را کشيده است، به زيبا ساختن خود دقت ميکنند.

 

*چون براي حل مشکلات، روش هاي خاص خودشان را دارند؛ روش هايي که ما هرگز درک نمي‌کنيم و همين ما را ديوانه مي‌کند.

 

*چون دقيقا" وقتي ديگر خيلي دوستمان ندارند، با ترحم به ما مي‌گويند: " دوستت دارم" ؛ تا ما متوجه بي علاقگي آنها نشويم.

 

*چون وقتي مي‌خواهند در مورد ظاهرشان چيزي بپرسند ترجيح مي‌دهند اين سوال را از خانمي بپرسند و خلاصه با اين مدل سوالات ما را عذاب نمي‌دهند.

 

*چون گاهي از چيزهايي شکايت مي‌کنند که ما هم آن را احساس مي‌کنيم مثل سرما يا دردهاي رماتيسمي، به اين ترتيب ما مي‌فهميم که آنها هم مثل ما آدم هستند!

 

*چون داستان‌هاي عاشقانه مي‌نويسند.

 

*چون ساعتها وقت خود را با فکر کردن در مورد اينکه چگو نه مي‌توانند با ديگران سر صحبت را باز کنند، تلف نمي‌کنند .

 

*چون در حاليکه ارتش ما به کشورهاي ديگر حمله مي‌کند، آنها هم محکم و بي منطق مي‌جنگند و سعي مي‌کنند همه ي سوسکهاي دنيا را تا آخرين دانه نابود کنند.

 

*چون وقتي به آهنگ Rolling Stones با صداي Angie گوش مي‌دهند، چشمهايشان از حدقه بيرون مي‌زند.

 

*چون آنها مي‌توانند مثل مردها بلوز و شلوار بپوشند و سر کار بروند، درحاليکه مردها هرگز جرئت نمي‌کنند دامن بپوشند و بروند سر کار.

 

*چون هميشه مي‌توانند يک ايراد بزرگ از زني که ما گفته ايم زيبا است بگيرند و به ما بقبولانند که بي سليقه هستيم و اشتباه مي‌کنيم.

 

*چون ما از آنها متولد شده‌ايم و به سوي آنها نيز باز مي‌گرديم.

 

*و پائولو مي‌گويد: ما عاشق آنها هستيم چون زن هستند.....به همين سادگي.

 

و يکي ديگر از نظرات خواننده‌هاي ما که بسيار زيبا گفته است :

زندگي و افکار ما هميشه حول محور آنها مي‌چرخد، تفکر و روح لطيف آنها، ما را با قدرت به دنيايي ديگر مي‌کشاند که ما هرگز به آن راه نداريم. خنده‌ي آنها و ديدن اشک شادي يا غم آنها، روح ما را نوازش مي‌کند. زن‌ها، از نظر مردها اعجاب انگيز ترين موجودات خلقت هستند و هميشه هم خواهند بود.

 


بدون شرح !!!


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در دوشنبه 14 اردیبهشت1388 ساعت 11:38 | لینک ثابت |

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
عناوین مطالب وبلاگ

درباره ی وبلاگ


فقط یک خواهش:
از کپی کردن مطالب بدون ذکر منبع جدا خودداری کنید
بیاییید به یکدیگر احترام بگذاریم

آرشیو مطالب

موضوعات وبلاگ

آخرین پست ها ی ارسالی

کنسرت پرحاشیه حمید عسگری در شهریار و همه حرف او
پايان عضويت.
دیدگاههای دختران و پسران
جنجال برانگیزترین کتابهای جهان!!
نامه های عاشقانه نیما
برگ
گفتگوی آنتولوژیک با جاهل محله

چرا آسمان آبي است؟!
عشق چیست ؟
شاعران جهان
ساحل و صدف
شماره یک:دل نامه های پاییزی
پادشاهی که فقط یك بار به حمام
از آن پرنده چوبی
چگونه لات شویم؟!
گفتگوی خودمانی با رئیس جمهور خودمانی
اشعاري از سوزان پوليس شوتز Susan Polis Schutz
در پي روياهايمان باش
تقسيم بندي و پيشنهاد کتاب
راهنمای آسان ازدواج
پوست شیر
تولدت مبارك داداشي..
معرفی یک شاعر
ده کلید طلایی برای رسیدن به آرزوهای درونی!
Eminem - Careful What You Wish For
یک سبد آرزوی کال
20 خبر از بیست چهره سینما و تلویزیون
اولین سالگرد تولد وبلاگ
ریاضی‌دانی در سرزمین

نویسندگان

پیوند های روزانه

پیوند ها

ديوار بي حصار
دلنوشته های ما چهار تا
به ندای دلم گوش بده
شاهین در اوج (تعطیل کرده ! )
به بهانه ی
black and white heart
رها
دختری به اسم بارون
بیا تو هم عاشق میشی
غریبانه
زبل خان این جا، اون جا، همه جا
ققنوس در زنجير
دلشکسته تنها
آفاق
پایان عشق
عاشقانه...دنیای دل
فریاد خاموش
،،،اشک ستاره،،،
جز عشق هرچه که بینی اثرش کم شود
لحظه های آخر
ستاره شب
همه چی اینجا پیدا میشه
سراپاامید
نم نم بارون
برازنده ایرانی
محمد جواد عبدی
نیم نگاه
تا شقایق هست زندگی باید کرد
کوی عاشقان
چشمان خیس من
پسری تنها
شعر (اوا)
راز اشک
فاصله
زندگی یعنی بخند هر چند که غمگینی
دوست داشتن عاشقانه
راســــــــــــــــــــــــــــــــــــل
دست نوشته های محسن محمدپور
دل نوشته های ناناز
یادداشت های یک خبرنگار
آ ر ز و
دل نوشته های عاشقانه
:: ماهک::
وامانده از تبی سرد...
قالب وبلاگ
ایزدشهر

امکانات




Powered by BLOGFA
طراحی شده توسط : یاس تم

کلیه ی مطالب این وبلاگ محفوظ می باشد. کپی برداری با ذکر نام منبع بلامانع می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم