تبليغاتX
قصه گو..

قصه گو..

کنسرت پرحاشیه حمید عسگری در شهریار و همه حرف او

کنسرت پرحاشیه حمید عسگری در شهریار و همه حرف او

 

کنسرت حمید عسگری

بنيامين بهادري چند روزي پس از انتشار آلبوم جديدش «بنيامين 88» در اولين مصاحبه اش بعد از سه سال سکوت، حرفهاي جالبي را به زبان آورد و در اين بين حميد عسگري هم از نيش و کنايه‌هاي او بي نصيب نماند....

کنسرت خواننده پر حاشيه امسال، با انرژي تمام در شهريار برگزار شد
با رونق گرفتن کنسرت‌هاي پاييزه خواننده‌هاي پاپ، دوباره فضاي موسيقي در کشور و به خصوص تهران، رنگ و رويي عوض کرده و بازار کساد و راکد موسيقي پاپ، جاني دوباره گرفته؛ مخصوصا که خواننده‌هاي محبوب پاپ، در اين زمينه کم نگذاشته‌اند تا همه با هر سليقه‌اي بالاخره بتوانند در سالن کنسرت خواننده اي جيغ بکشند. محسن يگانه، حميد عسگري، فرزاد فرزين، رضا صادقي و.... همگي کساني هستند که اين روزها بازار کنسرت‌هايشان داغ است. اما در هفته اي که گذشت، جمع کنسرت‌هاي پاپ در تهران و شهريار حسابي جمع بود. از کنسرت سراسر حاشيه محسن يگانه در شهريار بگير تا کنسرت بزرگ فرزاد فرزين در برج ميلاد. ولي نزديکي تاريخ انتشار آلبوم جديد حميد عسگري و اتفاقات بامزه اي که در اجراي شهريارش رخ داد، ما را قلقلک داد تا دور همي‌، سري به حال و هواي سالن ميلاد قائم مقام شهريار بزنيم.

از همان اول همه چيز مشخص مي‌شود. بين کساني که بليت 10 هزار توماني يا 40 هزار توماني خريده اند، هيچ فرقي وجود ندارد! چون اصلا صندلي‌هاي سالن شماره گذاري نشده‌اند. براي همين است که هر کسي زودتر وارد سالن شده، جاي بهتري نشسته و خلاصه بليت 40 هزار توماني کيلو چند است؟ سالن کيپ تا کيپ از جمعيت پر شده و همه براي حضور عسگري روي استيج لحظه شماري مي‌کنند. گروه در حال چک کردن صدا هستند و ملت با هر بهانه‌اي سالن را روي سرشان مي‌گذارند. بالاخره سر و کله  عسگري سر تا پا مشکي پوش با يک شال بنفش براق دور گردنش پيدا مي‌شود تا قطعه "قسمت"، سالن را ببرد توي هوا: "قسمت نمي‌شه انگار... دست تو رو بگيرم..." گروه با انرژي تمام مي‌نوازد و عسگري هم قطعات را با تمام انرژي و قدرت مي‌خواند و همين باعث مي‌شود شرشر عرق از سر و روي او سرازير شود.  اما ملت که هيچ جوري کوتاه بيا نيستند، با فريادهايشان دوباره و سه باره خواهان اجراي قطعاتي مثل: "ناشناس" "آره تو هموني که مي‌خوام"  و "قسمت"  را دارند و او هم از جان مايه مي‌گذارد تا در برابر شهرياري هيچ رقمه کم نياورد. "تلافي"  و "گريه‌هاي تو واسه من" پشت سر هم به اجرا درمي‌آيند. تا بعد از آن اجراي بي‌نظير و تکنوازي ويولن توسط نيما وارسته شروع شود."آره تو هموني که مي‌خوام" قطعه بعدي است که سالن را به هوا مي‌فرستد."به دلم مونده يه بار." "وقت رفتن" "فکر مي‌کني کي هستي،" "و بازم دلم گرفته" از ديگر قطعاتي هستند که اجرا مي‌شوند و آن قدر با استقبال رو به رو مي‌شوند که همه سالن با عسگري همخواني مي‌کنند؛ "آخه تو عزيز قصه‌هاي مي‌... آخه تو شعر روي لبامي‌..." بعد از اين قطعات نوبت قطعه محبوب عسگري است تا شهريار را روي سرش بگذارد؛ "ناشناسي واسه من... ناشناسي واسه چشمام..." در بخش ترانه‌هاي در خواستي هم قسمت و تلافي و باز هم ناشناس اجرا مي‌شوند تا عسگري در ميان موسيقي اي که گروهش مي‌نوازد، استيج را ترک کند. البته قبل از آن عسگري شال بنفش را مي‌بوسد و به ميان جمعيت پرتاب مي‌کند تا جنجال بر سر اين شال، خودش داستاني شود.
کنسرت حميد عسگري در شهريار داغ‌ترين کنسرت اين هفته بود.


از ابتداي امسال حرف و حديث‌هاي زيادي دور و بر حميد عسگري وجود داشته؛ حاشيه‌هايي که انکار نمي‌خواهند دست از سر او بردارند.
چند دقيقه تا انفجار
از قرار معلوم حالا که چند روزي بيشتر به انتشار آلبوم جديد حميد عسگري نمانده، جار و جنجال هم دور و برش بيشتر شده. البته اين فقط محدود به حميد عسگري نمي‌شود؛ اين روزها جو عجيب و غريبي بين خواننده‌هاي پاپ به وجود آمده و همگي يک جورهايي به جان هم افتاده اند. حالا هم که تاريخ انتشار آلبوم حميد عسگري نزديک شده، حاشيه‌هاي دور و برش چند برابر شده است. البته عسگري از ابتداي سال 88 هر هفته بالاخره با يک حاشيه پر سرو صدا در صدر اخبار موسيقي پاپ بوده است. حالا که کنسرت پر حاشيه اش هم تمام شده چند برش کوتاه از همه حرف و حديث‌هايي که دور و بر عسگري به وجود آمده را مرور مي‌کنيم.

 
 قرار دارد با هدايت فيلم 
عسگري 200 ميليوني شد!
اين خبر هم از آن خبرهايي بود که قرار نبود رسانه اي شود ولي به يک باره علني و به خبر يک بسياري از مجله‌ها و سايت‌ها تبديل شد. اما اصل خبر از اين قرار بود که حميد عسگري با يک قرارداد 200ميليون توماني با هدايت فيلم، براي دو فيلم و سه کنسرت به توافق رسيده است. با رسانه اي‌تر شدن جزئيات اين قرار داد و اينکه عسگري طبق يکي از بندهاي اين قرار داد نمي‌تواند بدون هماهنگي با هدايت فيلم در اجراي هيچ برنامه اي شرکت کند. دوباره نوک پيکان حاشيه‌ها به سمت او چرخيد و عده اي با غير حرفه اي جلوه دادن اين قرار داد، سعي در تحريک عسگري براي فسخ اين توافق داشتند.
اما خيلي زود وجود يک چنين بندي در قرار داد عسگري، از سوي مديران ارشد هدايت فيلم تکذيب شد تا سرو صدا‌ها بخوابد و آرامشي نسبي حول و حوش اين خواننده برقرار شد.
در همان روزها تيترهايي مثل: گران‌ترين خواننده پاپ ايران حسابي باعث دردسر حميد عسگري شد.

 
بنيامين عليه عسگري
يه روز تلافي مي‌کنم...
بنيامين بهادري چند روزي پس از انتشار آلبوم جديدش "بنيامين 88" در اولين مصاحبه اش بعد از سه سال سکوت، حرفهاي جالبي را به زبان آورد و در اين بين حميد عسگري هم از نيش و کنايه‌هاي او بي‌نصيب نماند؛ «جامعه موسيقي ما پر شده از تقيلدها و شبيه خواني‌ها؛ مثلا همين حميد عسگري. او نمي‌تواند اين واقعيت محض را کتمان کند که موسيقي اش را از خود من و صدايش را يکي از خواننده‌هاي ايراني-لس آنجلسي وام گرفته است!» البته ماجرا به همين جا ختم نشد. با اينکه حميد عسگري مي‌خواست سياست سکوت را در برابر بنيامين و اظهارنظرهايش در پيش بگيرد اما نتوانست و فقط با چند جمله جواب همه اظهار نظرهاي او را داد: «بنيامين سعي دارد با ايجاد سر و صدا، آلبوم افتضاحش را بيشتر در جامعه جا بندازد. بعد از انتشار آلبوم جديدم، همه صحبتهاي او را تلافي خواهم کرد!» در اين ميان البته حرف و حديث‌هايي هم در مورد انتشار نامه‌اي به قلم عسگري عليه بنيامين به وجود آمد.

 فريدون جيراني و حميد عسگري
 آکتور سينما؟
خبر در عين کوتاهي و سادگي، پر حاشيه بود و پر سر و صدا، "حميد عسگري به عنوان بازيگر نقش اول فيلم جديد فريدون جيراني انتخاب شد."
خبر بازتاب‌هاي مختلفي داشت و رسانه‌ها و خبرگزاري‌هاي مختلف در تکاپوي در آوردن صحت و سقم خبر افتادند. اما اصل ماجرا از حضور توام حميد عسگري و فريدون جيراني در دفتر هدايت فيلم آب مي‌خورد و حضور اتفاقي يکي از خبرنگاران سينمايي در آنجا. همين موضوع باعث سر زبان افتادن چنين خبري شد.
ماجرا زماني جالب تر شد که جيراني و عسگري هيچ کدام اصل خبر را نه تاييد کردند و نه تکذيب تا گمانه زني‌هاي بيشتر و بيشتر شوند. کمي ‌که از ماجرا گذشت مشخص شد که قرار بوده همه چيز در سکوت کامل خبري تا نهايي شدن قرار دادها پيش برود.
طبق اخبار منتشر شده، عسگري حتي از تست لباس و تست گريم هم توانسته بود موفق و سربلند بيرون بيايد ولي به يک باره همه برنامه‌ها به هم خورده و تداوم اين همکاري در‌هاله اي از ابهام قرار مي‌گيرد. همين که خبر با سرعت پيچيده، حاشيه‌هاي آن عسگري را وارد حاشيه‌هاي بعدي اش در سال 88 کرد. 
 
 آلبوم کما 2
کجاي دنيا ؟؟
امسال قرعه به نام پاييز افتاد. با اينکه ميانه بهار، خيلي از خواننده‌هاي مطرح پاپ با آلبوم‌هاي جديد، هوش از سر طرفدارانشان بردند اما وقتي ماه رمضان پايان تابستان باشد.
پاييز هم مي‌شود فصل آلبوم‌هاي تازه و رنگ و وارنگ. در اين ميان اما طرفدارهاي عسگري بيش از همه چشم انتظاري کشيده اند. آلبوم "کما 2"  از پيش از نوروز 88 سر زبانها افتاده ولي هنوز روي پيشخوان فروشگاههاي موسيقي قرار نگرفته است. ابتدا قرار بود چند روزي پيش از عيد، اين آلبوم همزمان با کنسرت او در برج ميلاد منتشر شود که هر دوي اين اتفاق‌ها به خاطره پيوست.
بعد از آن پس از انتخابات و بعد از انتشار آلبوم بنيامين و سيروان، به عنوان زمان انتشار کما 2 مشخص شد که آن هم نيامد. عيد فطر آخرين مهلت بود اما باز هم کما 2 نيامد تا اين آلبوم همچنان در پستوي استوديوي عسگري و نيما وارسته باقي بماند


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در یکشنبه 17 آبان1388 ساعت 0:25 | لینک ثابت |

جنجال برانگیزترین کتابهای جهان!!

جنجال برانگیزترین کتابهای جهان!!

جنجال برانگیزترین کتابهای جهان!!

 

این کتاب افکار فردی به نام هومبرت با تمایلات جنسی نسبت به کودکان را افشا می‌کند. هومبرت زندگی خود و همچنین دل مشغولی‌هایش نسبت به دختر بچه‌ها...
 
در تمام ادوار کتابهایی بوده اند که به خاطر محتوای مطالبشان در مورد فساد و بدنامی ‌مذهبی، زبان زشت و مستهجن، خشونت، تبعیض نژادی، مسائل جنسی و یا سیاسی جنجال‌های زیادی به پا کرده و در این زمینه‌ها مطالب حساسی را به وضوح و یا خیلی تند و افراطی عنوان کرده و همواره از زمان انتشارشان موج شدید مخالفت را از سوی جامعه عمومی، سازمانهای سیاسی و مذهبی متوجه خود ساخته اند.
در این متن قصد داریم جنجال برانگیزترین این کتابها را به شما معرفی کنیم:

1. هاکلبری فین، مارک تواین، 1884

این کتاب تا مدتها کتابی بحث برانگیز به شمار می‌رفت، رمان مارک تواین تضاد بین رویاهای بی ریا و ساده دوران کودکی و واقعیات بی پرده و ظالمانه را به نمایش می‌گذارد و به توضیح برابری، مساوات، عدالت و حقوق بشر می‌پردازد. در این کتاب‌ هاک خودش را به مردن می‌زند تا به رودخانه فرار کند؛ در آنجا او با برده ای به نام جیم آشنا می‌شود که او نیز فراری است. آنها با همدیگر به جستجوی آزادی می‌روند و در هر لحظه از سفرشان مورد آزمایش قرار می‌گیرند. در حالیکه ‌هاک به دنبال بازگشتن به زندگی بی قیدانه و راحت است، جیم نیز در جستجوی آزادی شخصی می‌باشد که هیچ وقت در زندگی نداشته. با ورود تام سایر‌ هاک با مشکلی روبرو می‌شود و سر دوراهی قرار می‌گیرد که آیا به خانه برگشته و یا به خاطر آزادی جیم زندگی اش را به خطر بیندازد؟!
این کتاب از همان ابتدا به خصوص در قرن بیستم بسیار مورد بحث و مجادله بود؛ چراکه کلمه "کاکاسیاه" بارها به صورت افراطی در داستان استفاده شده است. نوع لهجه و گویش عامیانه داستان نیز مورد انتقاد قرار گرفته بود.
ارنست همینگوی در مورد‌ هاکلبری فین گفته است: این کتاب بهترین کتابی است که تابحال داشته‌ایم.
 


2. دنیای جدید را نجات بده (Brave New World)، آلدوس هوکسلی، 1932

این کتاب که در سال 1932 منتشر شد مشهورترین رمان آلدوس هوکسلی به شمار می‌آید؛ البته مهم‌ترین رمان او نیست. این کتاب بارها مورد اعتراض قرار گرفت و هنوز هم کتابی بحث برانگیز به حساب می‌آید. هوکسلی در این کتاب دیدگاه خود که بر پایه علم و تکنولوژی است را برای خواننده به نمایش می‌گذارد. داستان مواد مخدر و دخانیات، تمایلات جنسی و خودکشی رابه تصویر کشیده و خوار و خفیف بودن فرهنگ ایالت متحده را از دید هوکسلی نشان می‌دهد.
 

3. کتاب 1984، جورج اورول، 1949
جورج اورول زمانی که به خاط بیماری سل در بستر مرگ قرار داشت، در حال نگارش این کتاب بود. کتاب وضعیت اندوهناک و آینده جامعه ای را به روشنی به نمایش می‌گذارد که زندگی خصوصی، حقیقت و اراده آزاد از آن رخت بربسته است. او سبکهای زندگی و چگونگی عملکرد دولتها را دوباره نشان داده و دیدگاه تازه ای را در مورد موضوعات مختلف عرضه می‌کند، موضوعاتی نظیر:
نظام استبدادی، شکنجه، کنترل ذهن، امارات متحده آمریکا، اتحاد جماهیر شوروی، زندگی خصوصی، تکنولوژی، قدرت، احساسات بشری، مذاهب سازمان یافته، سانسور و ممیزی، مسائل جنسی و ...
این کتاب دقیقا از زمان انتشارش و تا به امروز در زمره کتابهای بحث برانگیز به شمار می‌آمده است.
البته افراد زیادی ادعا کردند کتاب افراطی و غیر طبیعی است؛ چراکه توسط مردی که با آرزوی مرگ در ضمیر ناخودآگاهش دست به گریبان بوده نوشته شده است. تعداد زیادی از خواننده‌های آمریکایی نیز عنوان کردند که این کتاب سوسیالیسم  دموکراتیک را  رد کرده است.
 


4. ناطور دشت، جی دی سلینجر،1951

این رمان بلافاصله بعد از انتشار در سال1951 بارها در راس پرفروش‌ترین‌ها قرار گرفت. سلینجر در ناطور دشت سه روز از زندگی پسر 16 ساله ای را روایت می‌کند. کتاب بدوا برای بزرگسالان نوشته شد، اما سرانجام به صورت بخشی از برنامه آموزشی در دبیرستان و کالج‌ها در آمد. ناطور دشت به زبانهای زیادی نیز ترجمه شده است. بنابه دلایلی موضوع کتاب چندین بار به بحث و جدل کشیده شد دلایلی مثل:
توصیف کردن تشویشها و تمایلات جنسی نوجوانان، استفاده از زبان بد و زشت‌گویی، گرایشات ضد سفید پوستی، خشونت و تعدی افراطی و بیش از حد. هولدن کالفیلد یا همان شخصیت اصلی داستان نمادی برای اعتراض و عصیان به شمار می‌رود.  و بالاخره در سال 1980 وقتی که مارک دیوید چاپمن به جان لنون عضو گروه بیتلز شلیک کرد و او را کشت، این کتاب را دلیلی برای توجیه کارش عنوان کرد.
 


5. لولیتا، ولادیمیر ناباکوف، 1955

لولیتا اثر ولادیمیر وقتی که در سال 1955 در فرانسه منتشر شد، طوفانی از بحث و جدلها را به سوی خود فرا خواند و از آن زمان تا به حال پشت پرده پنهان مانده است. این کتاب افکار فردی به نام هومبرت با تمایلات جنسی نسبت به کودکان را افشا می‌کند. هومبرت زندگی خود و همچنین دل مشغولی‌هایش نسبت به دختر بچه‌ها، مثل دختری دوازده ساله به اسم هنر دالرز را نقل می‌کند. چاپ این کتاب در فرانسه، بریتانیا، نیوزیلند، آفریقای جنوبی و آرژانتین ممنوع اعلام شد. اما در آمریکا با موفقیتی عظیم مواجه شد و گفته می‌شود از زمان کتاب بربادرفته اولین کتابی بوده که در سه هفته اول چاپ 100000 نسخه اش فروش رفته است.

6. من می‌دانم پرندگان فقسی چرا آواز می‌خوانند، مایا آنجلو، 1970
این کتاب اولین زندگی نامه شخصی از پنج زندگی نامه مایا آنجلو می‌باشد و در سال 1970 منتشر شده است. عنوان کتاب از "دلسوزی" نوشته پل لاورنس دامبر گرفته شده است و استقامت و پشتکار را حتی در مواجه با ظلم و فشار تشریح می‌کند. مایا آنجلو در این کتاب شرح حال دوران جوانی‌اش را ارائه می‌دهد که سرشار از ضربه‌های روحی، مصیبت، ناامیدی، نارضایتی و دست آخر استقلال و بی نیازی بوده است. آنجلو به مقوله تبعیض نژادی می‌پردازد که او و مادربزرگش (علی رغم اینکه مادبزرگش ثروتمند از سفید پوستها بود) را در شهر کوچکشان درگیر کرده بود.
در چندین پاراگراف او شرح می‌دهد که چگونه زمانی که فقط هشت سال داشت از سوی دوست پسر مادرش مورد تجاوز قرار گرفت. اما تاثیر و نفوذ مادربزرگش در پیروزی‌های او در برابر ناملایمات زندگی نقش بسیار پررنگی داشت.
بسیاری از افراد به شکل گرافیکی کتاب که ترسیم کننده جزئیات خشونت، تجاوز و سوءاستفاده جنسی بود، اعتراض کردند. باوجود این کتاب در ابعاد گسترده ای مورد استقبال واقع شد و حتی در مدارس نیز تدریس شد. همچنین به عنوان کاندیدای دریافت جایزه کتاب ملی انتخاب نیز شد.
 


7. کتاب آشپزی آنارشیست، ویلیام پاول، 1971

یک نمونه کتاب کلاسیک که در سال 1971 چاپ شد و استراتژی‌های مفیدی را به مبارزان خشونت و تعدی ارائه می‌کرد. کتاب چندین بخش را تحت پوشش قرار می‌دهد که در این بخشها به شرح تظاهرات سازمان یافته، خرابکاری، گروه‌های خویشاوندی و موضوعاتی دیگر نظیر حمایت کردن از بازمانده‌های جنایت‌های محلی و سلامت روحی می‌پردازد.
این کتاب خشم ادارات دولتی و گروه‌های آنارشیست را برانگیخت؛ چرا که آنها احساس می‌کردند کتاب ایده‌های آنارشیستی‌شان را سوءتعبیر کرده است. دیگران هم به دستورالعمل‌ها و توصیه‌های کتاب ایراد گرفتند و اذعان داشتند که آنها به شدت غیر دقیق و نادرستند. بعدها وقتی که پاول پا به سن گذاشت، سعی کرد که کتابش را سانسور کرده و گفت که این کتاب محصول تصورات ذهنی غلط و شور و هیجان جوانی بوده، به امید اینکه آن را پیش نویس کرده و به ویتنام برای جنگی که بهش اعتقاد نداشت بفرستد.
 


8. آیات شیطانی، سلمان رشدی، 1989

کتاب سلمان رشدی به خاطر موضوع جنجالی‌اش بحث و جدلهای بسیاری را در پی داشت. عنوان کتاب یعنی آیات شیطانی به رویدادی اشاره می‌کند که واقعی بودن یا خیالی بودن آن رویداد را زیر سئوال برده است. رشدی در اظهارات کفرآمیزش نام بدوی شیطان را به نام حضرت محمد نسبت داده و پس از انتشار کتابش و در همان سال در پاکستان شورشهای زیادی به پا شد، تعداد کمی‌ از مردم کشته و تعدادی هم در هند زخمی ‌شدند.
باوجود عذرخواهی کردن سلمان رشدی، آیت الله خمینی رهبر ایران نویسنده را گناهکار دانست و یک میلیون دلار برای قاتل رشدی جایزه تعیین کرد و درصورتی که قاتل ایرانی می‌بود نیز جایزه به سه میلیون دلار افزایش پیدا می‌کرد.
پلیس ونزوئلا هم برای کسانی که کتاب را خوانده و یا حتی خریده بودند 15 ماه زندان تعیین کرد. ژاپنی‌ها برای هر کس که چاپ انگلیسی کتاب را می‌فروخت جریمه ای تعیین کرده و مترجم ژاپنی کتاب گفته بود که به خاطر درگیر شدن در این کتاب مورد ضرب و شتم قرار گرفته است. فروشنده‌های آمریکایی کتاب هم به خاطر اینکه به مرگ تهدید شدند، کتاب را از قفسه‌های کتاب فروشی‌هایشان خارج کردند. رشدی تقریبا ده سال در خفا و به تنهایی زندگی کرد و این کشمکش‌ها و جنجالها تا به امروز ادامه داشته است.

9. سری کتابهای هری پاتر، جی.کی.رولینگ، 2001

سری کتابهای هری پاتر برای همه شناخته شده است و در زمره داستانهای کودکانه، ماجراجویانه و بی‌ضرر به شمار می‌روند. با این حال کتاب طی پنج سال گذشته با بحث و جدلهایی همراه بوده است. این بحثها از جانب برخی افراد بوده که اعتقاد داشتند داستانها با درگیرکردن بچه‌ها در نیروهای غیبی و جادوگری آنها را تحت تاثیر قرار می‌دهد.
این رمانها زندگی یک جادوگر جوان که شیطان لرد ولدرمونت والدین جادوگرش را کشته اند پیگیری می‌کند. این پسر جوان در روز تولد یازده سالگی‌اش دعوتی مبنی بر شرکت در مدرسه جادوگری دریافت می‌کند و هر جلد از کتاب یک سال از زندگی او در این مدرسه را به تصویر می‌کشد. این کتابها بهانه‌هایی را به دست مخالفان داده اند. بعضی از والدین و گروه‌های مذهبی احساس می‌کنند که این کتابها بیش از اندازه بچه‌ها را در عالم رویا و خیال فرو می‌برد.
 


10. رمز داوینچی، دن براون، 2003
کتاب دن براون از همان ابتدا مورد هجوم منتقدان و بحث و جدلها قرار گرفت. زیرا کتاب دید تخیلی به خوانندگان می‌دهد و شخصیتهای داستان قصد دارند حقایق پنهانی که کلیسای کاتولیک قرن‌ها بر آنها سرپوش گذاشته را فاش کنند. این حقایق شامل: تردید در الوهیت عیسی و تجرد او و احتمال وجود فرزندان و اعقابی از عیسی می‌شود.
اکثر اعتراض‌ها بر علیه کتاب به گمانه‌زنی و سوءتعبیر از تاریخ کلیسای کاتولیک رم و سئوالهای اساسی راجع به اعتقادات مسیحیت مربوط می‌شود. این کتاب به خاطر تشریحات غیر دقیق از تاریخ، جغرافیا، معماری و هنر اروپا نیز مورد اعتراض واقع شده است.
و در آخر باید بگوییم که در این متن نتوانستیم لیست کامل از تمام کتابهای جنجالی که تعدادشان بیشتر از اینهاست تهیه کنیم و البته این 10 کتاب بی شک جنجالی‌ترین کتابهایی بوده که تا به حال چاپ شده اند.
 

 


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در دوشنبه 11 آبان1388 ساعت 9:39 | لینک ثابت |

Eminem - Careful What You Wish For

 

Eminem - Careful What You Wish For

[News Feed Intro]
بریده های اخبار...
Breaking News: Detroit Rapper Eminem cancels his sold out European tour to check himself into rehab, after admitting an addcition to sleep medication. We'll have more on this story as it develops...
خبر فوری: رپر دیترویت، Eminem، تور پرفروش خودش رو توی اروپا کنسل کرده تا برای ترک اعتیادش به قرصای خواب آور به مرکز توانبخشی بره. به محض دریافت اطلاعات بیشتر شما رو در جریان میذاریم...
Shady Records recording artist Obie Trice has apparently survived a gunshot to the head, in what appears to be a random drive by shooting, meanwhile Eminem is rumoured to be...
خواننده کمپانی شیدی رکوردز، Obie Trice، ظاهرا از حادثه شلیک به سرش جون سالم به در برده، از شواهد پیداست که از یک ماشین در حال حرکت به اون شلیک شده و در ضمن شایعاتی مبنی بر اینکه Eminem هم...
On-and-off-again relationship with...
رابطه متناوب با...
This just in, a tour bus involving Eminem's...
برنامه خبری This just in، یک اتوبوس تور طرفداران Eminem....
Updating a story we brought to you earlier about gunfire at an after hours club, we've learned that the rapper Proof has been fatally shot...
خبرهای تازه در مورد حادثه ای که اخیرا برای شما در مورد تیراندازی در خارج یک کلوب داده بودیم، مشخص شده که رپر معروف Proof به شکل کشنده ای مورد اصابت گلوله قرار گرفته...
Shady Aftermath recording artist...
خواننده کمپانی شیدی افترمث...
Long time best friend of Eminem and a member of the rap group D12...
دوست چندین ساله Eminem و عضو گروه D12...
D12 back in the news again today...
D12 دوباره موضوع اخبار قرار گرفته...
Is it a sabatical or the end? The rumors and speculation continue to swirl around Eminem; he insists he's just taking a break, but now its believed hes retiring, leaving us all to ask: Will the Real Slim Shady please stand up?
آیا این تنها یه استراحت جزئیه یا پایان کار؟ شایعات همچنان اطراف موضوع کم کار شدن Eminem ادامه داره؛ خودش روی این موضوع تاکید می کنه که تنها برای یه مدت داره استراحت می کنه، اما حالا کم کم داریم باور می کنیم که اون از رپ کناره گرفته، و ما رو با این سوال تنها گذاشته که: آیا ممکنه که Slim Shady واقعی بلند بشه؟

 

[Verse 1]
So this is it...
و حالا همینطور شده...
This is what I wished for
این همون چیزی که من آرزوش رو کردم
Just isn't how I envisioned it
فقط اون جوری نیست که من فکر می کردم
fame to the point of imprisonment
مشهور شدن به قیمت زندانی شدن
I just thought the shit'd be different
من فک کردم که اوضاع یه جور دیگه میشه
But something changed
اما یه چیزی عوض شد
The minute that I got a whiff of it
موقعی که من یه ذره ازش رو چشیدم
I started to inhale it
شروع کردم به تنفسش
Smell it
بو کشیدمش
Started sniffin' it
شروع به استشمامش کردم
And it became my cocaine
و برای من تبدیل به ماده مخدری شد
I just couldn't quit
من نتونستم آروم باشم
I just wanted a little bit
من فقط یه ذرش  رو خواستم
Then it turned me (in) to a monster
اما اون من رو تبدیل به یه هیولا کرد
I became a hypocrite
من یه ریاکار شدم
Concert after concert
کنسرت پشت کنسرت
I was raking in the dough
من داشتم پول پارو می کردم
Rolling in green
اسکناس به جیب میزدم
Had the game hemmed up
سر و ته رپ و یکی کردم و به هم دوختم
Like a sewing machine
مثل یه چرخ خیاطی
But I was losing my freedom
اما من داشتم آزادیم رو از دست میدادم
There was no where for me
هیچ جایی برای من نبود
To not go and be seen
که برم و دیده نشم
And just go and be me
و برم و خودم باشم
And there was no in-between
و این وسط هیچ جای پناهی نبود
You either loved it or hate it
چه تو دوستش داشته باشی یا ازش متنفر باشی


Every CD critics gave it a 3, then 3
هر آلبومی رو منتقدا از 3 بهش امتیاز 3 میدادن
Years later, they'd go back and re-rate it
سالای بعد، برگشتن و دوباره بهش امتیاز دادن
And call the Slim Shady LP the greatest
و آلبوم Slim Shady LP رو بزرگترین و بهترین آلبوم لقب دادن
The Marshall Mathers was a classic
آلبوم Marshall Mathers یه اثر ماندگار شد
The Eminem Show was fantastic
آلبوم The Eminem Show خارق العاده از آب در اومد
But Encore just didn't have the caliber to match it
اما در مورد Encore نگو که هیچ مشابهی براش پیدا نشد
I guess enough time just ain't passed, yet
فک می کنم هنوز به اندازه کافی زمان نگذشته
A couple more years, that shit'll be ill-matic
یه چند سال دیگه، اون آلبومم تبدیل میشه به آلبوم illmatic از Nas
And eight years later, I'm still at it
و هشت سال دیگه، من هنوزم
Divorce, re-married
طلاق میگیرم، دوباره ازدواج می کنم
A felon
یه جنایتکارم
A father
یه پدرم
Sleeping pill addict
یه معتاد به قرص خوابم
And this is real talk
و این حرف حقه
I feel like the Incredible Hulk
من احساس می کنم مثل Incredible Hulk هستم
My back has been broke, and I can still walk
کمرم شکسته، اما هنوز می تونم راه برم

 

[Chorus]
So be careful what you wish for
پس مراقب باش چه آرزویی می کنی
'Cause you just might get it
چون ممکنه بهش برسی
And if you get it then you just might not know
و اگه بهش رسیدی ممکنه که ندونی
What to do wit' it, 'cause it might just
باهاش چی کار کنی، چون ممکنه
Come back on you to unfold
اون برگرده و رو سر خودت خراب بشه
I said
گفتم
So be careful what you wish for
پس مراقب باش چه آرزویی می کنی
'Cause you just might get it
چون ممکنه بهش برسی
And if you get it then you just might not know
و اگه بهش رسیدی ممکنه که ندونی
What to do wit' it, 'cause it might just
باهاش چی کار کنی، چون ممکنه
Come back on you to unfold
اون برگرده و رو سر خودت خراب بشه

 

[Verse 2]
I got a letter from a fan, that said
من یه نامه از یه طرفدار دریافت کردم، که گفته بود
He's been praying for me
داره برای من دعا می کنه
Every day and for some reason
هر روز و بنا به دلیلی
It's been weighing on my mind heavy
این موضوع تو سرم سنگینی می کرد
'Cause I don't read every
چون من هر
Letter I get, but something told me to go ahead and open it, but
نامه ای رو که بهم میرسه نمی خونم، اما چیزی بهم گفت که برم این یکی رو بازش کنم، اما
Why would someone pray for you when they don't know you?
چرا باید یکی برای من دعا کنه وقی که من رو نمی شناسه؟
You didn't pray for me when I was local
شما وقتی من مشهور نبودم برام دعا نکردید
And as I lay these vocals
و وقتی من پشت این صداها ظاهر میشم این کارو می کنید؟
I think of all the shit I had to go through
من همه چیزایی که مجبور شدم از بینشون عبور کنم
Just to get to where I'm at
تا به جایی برسم که الان توش هستم یادم هست
I've already told you at least
حداقل بهتون گفتمشون
A thousand times in these rhymes
هزار دفعه توی این آهنگا
I appreciate the prayer, but I've already got
من از کسی که برام دعا می کنه قدردانی می کنم، اما الانشم
God on my side
من خدا رو پیش خودم احساس می کنم
And it's been one hell of a ride, hasn't it?
و زندگی من یه عالمه سرا شیبی داشته، نداشته؟
Just watchin' it from an opposite standpoint
فقط من از یه زاویه مخالف بهش نگاه می کنم
Man, boy's got to look
مرد، پسر باید نگاه کنه به
Nuts
دیوونه ها
And that's the only word I can think of right now
و این تنها کلمه ای که می تونم در حال حاظر در نظر بگیرم
On how
که چجوری
To describe the shit
این حقیقت رو شرح بدم
This is like a vibe you get
این مثل یه ویبرافونه
Go ahead and bob to it
برو جلو و یه ضربه بهش بزن
Just watch what you wish for, 'cause I got the shit
فقط مواظب باش چی آرزو می کنی، چون من سرم به سنگ خورده

 

[Chorus]

 

راستش و بخواین من واقعا فکر می کردم Eminem به آخرش رسیده
Relapse آلبوم خوبیه و پرفروشترین آلبوم امسال شده تا حالا اما بیشتر طرفدارا باهاش راحت نبودن علتشم لحن عجیب و به گفته یکی از منتقدا احمقانه Eminem بود
بیشتر آهنگای Relapse همچین لحنی رو دارن که اوجش شاید توی 3AM دیده بشه...
اتفاقای عجیب سر این آلبوم با لو رفتن پیش از موعد انتشارش دیگه به اوجش رسید
20 ترکی که حتی منتقدام شنیدن و قبل از بیرون اومدن آلبوم نقدشون کردن!
اما Eminem سوپرایزمون کرد یعنی همه رو سوپرایز کرد
دو تا آهنگ Bonus به آلبوم اضافه شد و...
دو ترکی که دنیایی واسه خودش
راستش با بی میلی دانلودشون کردم... واقعا از اون صدای جدید و مسخره Eminem خسته شده بودم...
اولین ترک اسمش Careful What You Wish For بود...
اول آهنگ شبیه عوض کردن کانالای یه رادیو می موندش، و خبرایی در مورد زندگی گذشته Eminem رو پخش می کرد...
و آخر این قسمت رسید به این جمله "Will the Real Slim Shady please stand up؟" و شکه کرد ما رو گذاشت زمین!

Eminem برگشت به خودش همون ریتم همون لحن و از اول آهنگ تا آخرش میخکوب میشید!
همون تکس با معنا و ریتم عالی، وزن دادن به جملات بی وزن... و در نهایت بیت شاهکار!
سعی می کنم ترک دوم رو هم براتون با معنی بذارم
حالا امیدوارانه تر به Relapse 2 که قراره آخر همین سال بیادش نیگا می کنیم


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در چهارشنبه 7 مرداد1388 ساعت 11:52 | لینک ثابت |

اولین سالگرد تولد وبلاگ

 

Click to view full size image

یکسال گذشت . . .

چند سوال :

۱-شما دوستای گلم نقاط ضعف و قوت منو تو چی دیدن؟

۲ - منو تواین یکسال چطور آدمی دیدین ؟

۳ -این وبلاگ رو ادامه بدم با تمومش کنم ؟


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در پنجشنبه 1 مرداد1388 ساعت 1:13 | لینک ثابت |

ریاضی‌دانی در سرزمین

 

«چارلز لودويگ داجسون»، پروفسور رياضي‌داني است که در کالجِ مسيح در محلة آکسفورد رياضي درس مي‌دهد و به ناگاه داستان‌نويس مي‌شود و از خجالتش...
 
«چارلز لودويگ داجسون»، پروفسور رياضي‌داني است که در کالجِ مسيح در محلة آکسفورد رياضي درس مي‌دهد و به ناگاه داستان‌نويس مي‌شود و از خجالتش نام مستعارِ «لوييس کارول» را براي خود انتخاب مي‌کند. او در 27 ژانويه 1832 پا به دنيا گذاشت و در 14 ژانويه 1898 آليس‌وار در سوراخِ خرگوشِ ابديت فرو رفت. شاهکار او «آليس در سرزمين عجايب» هر ساله ميليون‌ها نسخه در سراسر جهان چاپ و پخش مي‌شود و مي‌توان گفت بعد از کتب مقدس، از پرفروش‌ترين و مشهورترين کتاب‌هاي جهان است.
 
 شايد بتوان گفت «کارول» از اولين کساني است که آگاهانه از ضمير ناخودآگاهِ خود براي آفرينش هنري کمک گرفته و شايد براي همين است که در قرن بيستم او را پدرِ «سورآليسم» مي‌خوانند و دگرديسي‌هايِ آليس را، که زماني قدش به بيست‌وپنج سانتي‌متر مي‌رسد و موقعي به سه متر، منبع الهام کافکا براي نوشتن مسخ مي‌دانند. در جايي از داستان، آليسِ سه متري که پاهايش خيلي از او دور شده‌اند نگران است که «بعد از اين چه کسي کفش و جوراب» «پاهاي بيچاره عزيزش» را خواهد پوشاند، و به فکر مي‌افتد که براي پاهايِ خودش نامه بنويسد و به نشاني ذيل پست کند:                                                
 
           گيرنده: آقاي «پايِ راستِ آليس»
            نشاني: دم بخاري ديواري
             فرستنده: آليس
             با ارادت فراوان  
 
چنين تخيلي را ما کجا خوانده بوديم و يا کجا مي‌توانيم بخوانيم؟ «آليس در سرزمين عجايب» به دشمنان و دوستانِ نويسنده در انگلستانِ آن زمان به تلميح اشاره دارد و درس‌نامه‌هاي ويکتورياييِ کودکان انگليسي را هم سخره مي‌گيرد. منطقي که در روايت اين داستانِ ناکجاآبادي به کار مي‌رود آن را براي بزرگ‌سالان هم محبوب ساخته است و در جهانِ انگليسي‌زبان از آن به عنوان نمونه ادبياتِ «چرندگو» يا«پرت‌وپلا» litrary nonsense ياد مي‌کنند.

«چرند‌گويي»، به معنيِ روايت حوادث، مقالاتِ عجيب‌، خلافِ عادت و غيرطبيعي و غيرمنطقي است و در ادبيات سابقه دارد و اغلب هدف آن طنز و تنقيدِ احتماعي و سياسي بوده است. در فصلِ سوم کتاب dodo – دودو – ي پرنده را مي‌بينيم. اين پرنده که در اواخرِ قرنِ نوزده نسل‌اش منقرض شد به حماقت معروف بوده و به احتمالاً به دليلِ لکنت‌زبانِ نويسنده براي هم‌ذات‌پنداري با او انتخاب شده است. «دودو» اسم «داجسون» را  هم تداعي مي‌کند. دوک در اين کتاب به کشيش رابينسون، دوک ورث، اشاره دارد و مارمولک - بيل - Bill the lizard-  در کتابِ «آليس در ميان آينه‌ها»  تحريف شده اسم بنجامين ديزراييلي، نخست‌وزيرِ معروف وقت است.
 
نمونه‌هايي از اين دست فراوان‌اند، اما بايد به ياد داشت که خوانندگانِ آليس کتاب را فارغ از تفسير و نماد و نمادپردازي مي‌خوانند و يادِ شخصيت‌ها و حوادثِ کتاب، که در واقع رويايِ آليس بوده است، هميشه با آن‌ها مي‌ماند؛ کرمِ ابريشم خشک و قاطع، موشي که براي خشک کردن بدنش قطعه‌اي خشک از کتابِ تاريخ مي‌خواند و حتي فکر کردن به گربه فراري‌اش مي‌دهد، دوشسي که دنبالِ حکمت است، خرگوش سفيدِ وقت‌شناس، کلاه‌دوزي که هميشه ساعت برايش شش است و شاه و ملکه بي‌خاصيت، همه و همه شخصيت‌هايي هستند که در ذهن خواننده جا خوش مي‌کنند و به راحتي از ذهنش پاک نمي‌شوند و شايد راز ماندگاري و تاريخ مصرف نداشتنِ آليس هم همين باشد. گرچه به احتمال قريب به يقين خودِ نويسنده هم  نمي‌دانسته که چنين پلنگي را در عالمِ ادبيات شکار خواهد کرد: «آليس را به دنبال خرگوشي به سوراخي فرستادم بدون اين‌که بدانم بعد چه مي‌شود.»
 
گونه‌هايِ فانتزيِ نسل‌هايِ بعد، از اين داستان الهام گرفته‌اند و حتي«جيمز جويس» را هم برايِ زبانِ کودکانه‌ و شعرهاي کودکانه‌اي که در«چهرة هنرمند در جواني» به کار مي‌گيرد از «لوييس کارل» متأثر مي‌دانند:
 
آه! چگونه تمساح کوچولو
دمش را نشان مي‌دهد
چه خوب آبِ نيل را
 رويِ فلس‌هايِ آبي‌اش تکان مي‌دهد
چه خوب چنگ‌هايش را گسترده است.
چه خوش‌حال آب مي‌نوشد
و چه‌گونه با مهرباني
در ميانِ فک‌هاي جادويي خود
 از ماهي‌هايِ کوچولو پذيرايي مي‌کند.
 
  «کارول لوييس» به داستان‌گويي براي دختران اندک‌سال علاقه داشت و از قضا يک روز سه دختر را، که خواهر هم بودند و هر سه دخترِ رييسِ کالجي که او در آن‌جا درس مي‌داد، سوار قايق کرد و همان‌طور که پارو مي‌زد ذوق منطقي و ذهنِ خلاق و بازي‌گوشِ خود را به کار گرفت و داستاني براي‌شان تعريف کرد که پس از يک قرن و اندي هنوز خيال‌انگيز است و به بيش از هفتادوشش زبان زنده دنيا، حتي اسپرانتو، ترجمه شده است، منظور «آليس در سرزمين عجايب» است.
 
 اين کشيش‌زاده، که اولين بچه از ميان يازده شکمي بود که مادرش زاييد، تمام کودکي را به بازي‌هايي که از خودش در‌مي‌آورد گذراند و با ياد گرفتن شعبده‌بازي سعي در سرگرم کردن خواهران بي‌شمار خود کرد تا شايد مادر نفسي، از دست بچه‌هاي طاق‌وجفت خود، تازه کند. در شرح‌حالش گفته: «تمامِ روز در خانه عروسک‌گرداني و خيمه‌شب‌بازي راه مي‌انداختم تا خواهرانم تو دست‌وپا وول نخورند و مادرم به کارهاش برسد. گاهي هم براي روزنامه ديواري، که به ديوارِ خانه پدري چسبانده بودم، شعر مي‌فرستادم.»
 
 کارول  از 1846 تا 1850 به مدرسه «راگ‌بي» مي‌رود و از کالج مسيح در آکسفورد به سال 1854 فاغ‌التحصيل مي‌شود و در همان کالج به تدريس رياضيات و  آيينِ نگارشِ رساله مي‌پردازد و در عين حال معلم مشاور کالج هم هست. با آن‌که او از همه آموزش‌هاي يک کشيش برخوردار است و تسلطِ کامل به لاتين دارد اما از درآمدن به کسوت کشيشي سرباز مي‌زند و راهِ پدر را دنبال نمي‌کند. مي‌گويند چون کمي لکنتِ زبان داشته و شايد همين لکنت نطق و خطابه کشيشانه را براي‌اش دشوار کرده دنبالِ حرفة کشيشي نمي‌رود. شايد هم دل بستن به داستان‌سرايي براي دخترانِ خردسال و احتمالاً عشقِ کورش به  رياضيات، او را از محيطِ روحاني کليسا دور مي‌سازد.
 
 «لوييس» از عکس گرفتن لذت مي‌برد و عکس‌هاي او از سه دخترِ «هنري جورج ليدل»، ريسِ کالجِ مسيح، هنوز در دست است و اصلاً همين عکس‌ها است که مايه اصليِ نقاشي‌هاي کتابِ «آليس در سرزمين عجايب» شده. اين عکس‌ها براي روان‌شناسان و مفسرانِ ادبي دست‌مايه گفت‌وگوهايِ زيادي شده است، از جمله اين‌که گفته مي‌شود که چارلز، همان لوييس کارول آينده، به عنوانِ پسرِ بزرگِ خانواده دلبستگيِ خاصي به دختران کوچک‌سال دارد و مي‌گويند ناباکفِ روسي، نويسنده نام‌آورِ کتابِ «لوليتا»، که در جواني «آليس در سرزمين عجايب» را به روسي ترجمه کرده است، به هنگام نوشتن«لوليتا» از آدم‌پردازيِ آليس متأثر بوده و به نوعي علاقه «لوييس کارول» به دختران کوچک‌سال را در داستانِ خود به شکل ديگري بيان کرده است.
 
ناگفته نماند که شيفتگي کارول به آليس، دخترِ رييسِ کالج، چنان بوده که «آليس در سرزمينِ عجايب» را، با نقاشي‌هايِ خودش، به عنوانِ هديه تولد ده‌سالگيِ او تقديم مي‌کند. البته کتابي که ما امروزه به عنوانِ «آليس در سرزمين عجايب» در دست مي‌گيريم با نقاشي‌هاي نابغه ديگري به نام «جان تنيل» مصور است که مي‌شود گفت اين نقاشي‌ها جزء لاينفکِ کتاب است. اگرچه در 1865، که آليس براي اولين بار به چاپ مي‌رسد، با نقاشي‌هاي خود «لوييس کارول» مصور و نامش «ماجراهايِ آليس در زيرزمين» است؛ چون آليس، اين دخترک خواب‌آلود، که کسالتِ يک بعدازظهر به حماقت دچارش کرده، با سر به سوراخِ خرگوشي در زيرزمين فرو مي‌رود.
 
  به سال 1872«لوييس کارول» داستان «آليس در سرزمينِ آينه‌ها» را مي‌نويسد که در واقع مؤخره‌اي است به «آليس در سرزمينِ عجايب». هر دو کتابِ آليس نگاهِ طنزآلودي دارد به جهان آدم‌بزرگ‌ها و شخصيت‌هاي اين دو کتاب هريک به نوعي حرف‌هاي آن‌ها را تحويلِ آليس مي‌دهند:
نسبت به کودک خردسالِ خود سخت‌گير باشيد
و هرگاه ناله مي‌کند تنبيه‌اش کنيد
زيرا تنها براي ناراحت کردن شما چنين مي‌کند
و مي‌داند که اين کار شما را ذله خواهد کرد
 
و آليس در عجب است که چرا هميشه چنته اين آدم‌بزرگ‌ها پر است از توضيح و توصيف‌هاي اغلب ناقص و مسخره که با خلق‌وخويي چنين تند و تهديدکننده بيان‌اش مي‌کنند.
در 1876 کتابِ شعرِ «شکار مار» از او منتشر مي‌شود و بعد کارول دو مجموعه شعرِ طنز و دو بخش از داستانِ خيالي «سيلويا و برونو» را به چاپ مي‌سپارد. لازم به گفتن نيست که هيچ‌يک از اين کتاب‌ها در محبوبيت و اشتهارِ به پايِ آليس نمي‌رسند. اگرچه محسوس است که در داستانِ ناتمامِ«سيلويا و برونو» کارول کوشش زيادي کرده تا خلاقيت «آليس در سرزمين عجايب» را تکرار کند که البته ناموفق بوده است. 
منبع: dibache.com


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در سه شنبه 23 تیر1388 ساعت 12:58 | لینک ثابت |

افسانه‌ای كه افسانه نبود!

افسانه‌ای كه افسانه نبود!

در عين حال او سال‌ها از عمرش را صرف پيدا كردن تكه‌هايي از ديوار برلين كرده بود كه مردم كَنده و به جاهاي ديگر دنيا برده بودند؛ براي همين هم بالاخره چند وقت پيش تصميم گرفت...
 
در قصه‌ها و افسانه‌ها آمده بود كه در زمان‌هاي دور، دورتادور شهرها را ديوار مي‌كشيدند تا از شهر و مردم آن در برابر دشمن محافظت كنند، اما اين بار همه چيز فرق مي‌كرد.
نَه افسانه‌اي در كار بود و نه قصه‌اي؛ يازده سال از نيمه قرن بيستم مي‌گذشت و چند سالي از جنگ ميان دو نيروي بزرگ جهاني، و حالا آلمان و پايتخت آن «برلين»، به دو نيمه شرقي و غربي تقسيم شده بود؛ ديواري ضخيم، سرد و سخت، در ميانه شهر كشيده و مردم دو نيمه را از هم جدا كرده بودند: پدر و مادرها را از فرزندشان، زن و شوهرها را از هم و مردمي را كه با هم خويشاوند، دوست، همسايه و همشهري بودند. اين اتفاق براي هيچ‌كس خوشايند نبود، حتي براي غير آلماني‌ها، و هر كسي به هر شيوه‌اي كه مي‌توانست، اعتراضش را نشان مي‌داد، اگر جرأت مي‌كرد و جانش را به خطر مي انداخت.


«نوآر»، نقاش فرانسوي، اولين كسي بود كه اين خطر را به جان خريد و در كنار سربازان مسلح نگهبان، كه دستور شليك به كساني را داشتند كه به ديوار نزديك مي‌شدند، شروع كرد به نقاشي كشيدن روي آن. او سر آدم‌هايي را در حالت‌هاي مختلف و به‌شيوه‌اي خاص  روي اين ديوار نقاشي كرد؛ نقاشي‌هايي با خط‌‌ها و رنگ‌آميزي بسيار ساده و در عين حال بسيار گويا، در اندازه‌هاي خيلي بزرگ.
 

 آدمك‌هاي معروف نوآر بر ديوار برلين
 
پنج سال بعد، سال 1989، همه چيز تغيير كرد؛ اَبَرقدرت شرق و به همراه آن، ديوار برلين فرو ريخت؛ دو بخش آلمان باز به هم پيوستند و مردم جهان اين اتفاق را جشن گرفتند؛ اتفاقي كه بخش باقي مانده ديوار برلين را به يكي از مطرح‌ترين آثار تاريخي آلمان و جهان تبديل كرد.

 
اما باقي‌مانده ديوار برلين فقط يك اثر تاريخي نبود، يك اثر هنري خيلي بزرگ هم بود. بعد از فرو ريختن ديوار، هنرمندهاي زيادي نقاشي‌هايشان را روي آن ثبت و آن را به يك اثر منحصر به فرد تبديل كردند. يكي از اين آثار، نقاشي معروفي بود كه «ترابانت»، اتومبيل شناخته شده ساخت آلمان شرقي را نشان مي‌داد كه ديوار را شكافته و داشت وارد بخش غربي برلين مي‌شد؛ «بريجيت كيندر»، هنرمندي كه اين نقاشي را كشيده بود، درست پشت آن، در بخش شرقي ديوار، قسمت عقب ماشين را نقاشي كرده بود و اين دو نقاشي با هم عبور اتومبيل را از ديوار، تداعي مي‌كردند. نقاشي‌هاي ديگري هم كه روي ديوار كشيده شده بودند، هركدام جذابيت‌هاي خاص خودشان را داشتند، اما متأسفانه بخش زيادي از آنها، به مرور زمان خراب شدند؛‌ فرسايش طبيعي، يادگاري‌هايي كه مردم روي ديوارمي‌نوشتند و حتي اين كه تكه‌هايي از ديوار را به عنوان سوغاتي با خودشان مي‌بردند، همه باعث از بين رفتن اين نقاشي‌ها شد.
 

 
 

 نقاشي‌هاي بريجيت كيندراز ترابانت


 

ديگر تقريباً چيزي از نقاشي اوليه كيندر پيدا نيست
 
اين اتفاق براي هنرمندي مثل نوآر، كه زماني جانش را بر سر اين نقاشي‌ها گذاشته بود، خوشايند نبود؛ او روي حدود پنج كيلومتر از اين ديوار، مجموعه‌اي را  به وجود آورده بود كه در تمام دنيا آن را مي‌شناختند و حتي در فيلم مشهور «ويم وندرز»، به نام «بهشت بر فراز برلين»، هم به نمايش در آمده بود؛ در عين حال او سال‌ها از عمرش را صرف پيدا كردن تكه‌هايي از ديوار برلين كرده بود كه مردم كَنده و به جاهاي ديگر دنيا برده بودند؛ براي همين هم بالاخره  چند وقت پيش تصميم گرفت برنامه بازسازي نقاشي‌هاي ديوار را راه‌اندازي كند. چيزي كه براي او مهم بود، تنها بازسازي نقاشي‌هاي خودش نبود، از نظر او اين ديوار يك يادبود تاريخي ارزشمند بودكه به نسل‌هاي آينده يادآوري مي‌كرد در آن دوران چه اتفاق‌هاي هولناكي افتاده است. او مي‌گفت: «ما بايد اين ديوار را براي نسل‌هاي آينده بازسازي كنيم، نه به عنوان يك اثر هنري زيبا، چون اين اثر اصلاً زيبا نبوده و نخواهد بود، تعداد زيادي از آدم‌ها به خاطر اين ديوار جانشان را از دست دادند و اين ديوار بايد آنجا بماند تا اين اتفاق‌ها را به ياد آيندگان بياورد.»
 

نماي ديورا برلين از دور
 

يادگاري بازديدكننده‌هاي ديوار برلين، نقاشي‌هاي روي آن را كاملاً پوشانده است
 
نوآر 120 نقاش را كه 20 سال پيش روي اين ديوار نقاشي كشيده بودند، از 21 كشور مختلف پيدا و از آنها دعوت كرد به آلمان بيايند و نقاشي‌هايشان را بازسازي كنند. بعضي از اين نقاش‌ها از اين برنامه استقبال كردند. «جرارد لاهر»، تصويرگر كتاب‌هاي كودكان، كه حالا 70 سال دارد، اولين نقاشي بود كه كار بازسازي را شروع كرد. او در حالي كه نقاشي «برلين زير آسمان آفتابي» را بازسازي مي‌كند، ترسي را به ياد مي آورد كه سال 1990 تجربه كرده، زماني كه همين نقاشي را روي ديوار مي‌كشيده، درست جايي كه چند ماه پيش از آن، سربازان مسلح نگهباني مي‌داده‌اند: «باوركردني نبود كه بالاخره اجازه پيدا كرده بوديم پا به آن منطقه بگذاريم!». اما خيلي از نقاش‌ها هم از اين برنامه استقبال نكردند. يكي از آنها «ديميتري روبِل»، نقاش روس است. نقاشي مشهور او از روبوسي «اريش هانكر» و همتاي او در اتحاد جماهير شوروي يعني «برژنف»، تا سال‌ها روي تي‌شرت‌ها، ليوان‌ها، پوسترها در همه جاي اروپا ديده مي‌شد.

 
اما روبِل حاضر نيست دوباره همان نقاشي را بكشد و معتقد است اين نقاشي ديگر آن كار قبلي نمي‌شود. بعضي از نقا‌ش‌ها هم از پول كمي كه قرار است در برابر اين كار به آنها پرداخت شود، ناراضي هستند و مي‌گويند در اين برنامه با آنها مثل نقاش‌هاي تازه‌كاري برخورد شده كه روزهاي تعطيل كنار خيابان‌ها نقاشي مي‌كنند. اما دغدغه نوآر چيز ديگري است: يك ورزشگاه خيلي بزرگ در كنار ديوار برلين ساخته شده و قرار است آن ناحيه به منطقه‌اي تبليغاتي تبديل شود؛ آنجا پر شده از آگهي‌هاي بازرگاني كه ديوار را كاملاً تحت الشعاع قرار داده‌اند. نوآر از اين كه دست‌اندركاران تنها به مسئله مالي توجه دارند، ناراحت است، در حالي كه ديوار برلين خيلي از آدم‌ها را از هم جدا كرد، خيلي از زندگي‌ها را زير و رو كرد،  خيلي از آدم‌ها را از بين برد. نوآر مي‌گويد: «ما نياز داريم به ياد بياوريم در اين منطقه چه اتفاق‌هايي افتاده است، اگر نه، اين اتفاق باز هم تكرار مي‌شود، اين بار بدتر از بار پيش.»
حالا قرار است حدود 60 هنرمند، در طول تابستان نقاشي‌هايشان را روي ديوار برلين بازسازي كنند؛ 1300 متر از ديوار تراشيده و براي اين كار آماده شده و برنامه طوري تنظيم شده كه ديوارِ نقاشي شده، براي ماه نوامبر، جشن سالگرد فروريختن ديوار، آماده شود.
 
منبع: hamshahrionline.ir


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در سه شنبه 23 تیر1388 ساعت 12:47 | لینک ثابت |

زنان دنیای باستان چگونه آرایش می‌کردند؟!

 

زنان دنیای باستان چگونه آرایش می‌کردند؟!

کلئوپاترا از هزاران لوازم طبيعي زيبايي استفاده مي‌کرده تا قدرت افسانه‌اي خود را حفظ کند. عطرهاي او به طور يقين چهره تاريخ را عوض کرد، زيرا...
 
شايد امروز بيشتر از هميشه به درک اين جمله رسيده ايم که: زن موجود پيچيده‌اي است. جنگهاي بسياري در طول تاريخ به خاطر زنان درگرفته و خونهاي بسياري ريخته شده. زن موجود پيچيده‌ايست و اين پيچيدگي باعث جذابيت او در نوع خود مي‌باشد. اما در طول تاريخ خانمها و يا بانوان به اين درک رسيده اند که چگونه اين جذابيت را حفظ کرده و چگونه بر آن بيفزايند!! هر چقدر آنها زيباتر باشند جذابتر هستند و اين صلاح خوفناکترين اسلحه‌ايست که آنها به آن دست يافته اند. يکي از وسايلي که به جذابيت آنها مي‌افزايد " آرايش " آنهاست. مطلب زير مستنداتي از جهان باستان درباره زناني است که مي‌خواستند زيبا بمانند.چگونه؟ با ما در طول تاريخ سفر کنيد.

 
اولين رژلبها حدود پنج هزارسال پيش درشهر قديمي ‌اور نزديک بابل درست شده بود. در مصر همسايه اور کلئوپاترا از هزاران لوازم طبيعي زيبايي استفاده مي‌کرده تا قدرت ارغواني افسانه‌اي خود را حفظ کند. عطرهاي او به طور يقين چهره تاريخ را عوض کرد، زيرا "مارک آنتوني" شيفته رايحه دلپذير عطرهاي او شده بود. "کلئوپاترا " مرتباً با شير الاغ گل سرخ و نعناي هندي حمام مي‌گرفت و از لوازم آرايشي ساخته شده و دانه‌هاي ساييده شده کنجد استفاده مي‌کرد.
 او نظير بيشتر زنان مصري علاقه وافري به استفاده از حنا و روغن گردو براي سياه‌تر و درخشانتر کردن گيسوانش داشت و از مدادهاي مشکي ابرو و چشم استفاده مي‌کرد که از پودر سنگ سرمه يک ماده فلزي شکننده و ترد با رنگ درخشان مايل به آبي درست شده بود تا تاثير نگاهش را دوچندان کند. سايه‌هاي آبي و سبز زيباي چشم او چيزي غير از پودر بسيار نرم سنگهاي کم بهاتر مانند لاجورد و مالکيت نبود که نه تنها پوست را از تابش اشعه‌هاي قوي خورشيد محافظت مي‌کرد بلکه مصرف آرايشي نيز داشت. لوازم آرايشي ديگر کلئوپاترا، که چندان چنگي به دل نمي‌زند، رژلبها و روژگونه‌هاي او بودند که رنگ قرمز ارغواني داشتند و از تخم مورچه پودر شده و کنه قرمز ساييده شده درست مي‌شدند.

 

زنان تبسي (=Thebes منطقه اي در مصر باستان) به خوبي مي‌دانستند که چگونه از رنگها و پودرهاي طبيعي براي صورت، بدن و موهايشان استفاده کنند. ملکه‌ها و بانوان نجيب زاده مصري را با کوزه‌هاي مرمرسفيد، دفن مي‌کردند که محتوي لوسينها و معجونهايي بود که به تمام بدنشان مي‌ماليدند. در گورهاي اين زنان، جعبه وسايل آرايش، براي جهان پس از مرگشان قرار داده مي‌شد که حاوي مدادهاي چشم، ريمل، موم زنبور و آينه‌هايي بود که از مس بسيار صيقل يافته درست شده بود و دسته‌هايي از عاج حکاکي شده داشت. در مقايسه با ساير فرهنگهاي آن زمان، مصريها بسيار به ظاهر خود مي‌رسيدند و بدان مي‌باليدند. پس جاي تعجب نيست اگر نقشهاي ترسيمي ‌از آن دوران که در مقبره‌هاي متعلق به پنج هزار سال پيش از ميلاد مسيح، يافت شده کاربرد وسيع لوازم آرايش چشم و ابرو را نشان مي‌دهد. جاي شگفتي است که بازمانده‌هاي لوازم آرايش چشم که در اهرام ثلاثه يافت شده حاکي از آن است که اين لوازم را از مواد سختي نظير سولفيد سرب و زغال درست مي‌کرده اند که ممکن بود چشمها را ناراحت و ملتهب کند. مواد آرايشي صورت به رنگ قهوه اي متمايل به قرمز حاوي خاک رسي بود که درصد بالايي آهن داشت و به صورت مصريان رنگ خاصي مي‌داد و حتي دواي ضد چين وچروک نيز وجود داشت که از گاو وحشي و تخم شترمرغ درست شده بود! خوشبختانه اين داروهاي طبيعي در طول زمان به دست فراموشي سپرده شده اند، اما ساير ابداعات مصريها تا امروز باقي مانده اند. بيشترين امتياز اختراع اولين لوازم آرايش و زيبايي را مي‌توان به مصريان قديم داد. آنها علاقه خاصي به خوشبو کننده‌هاي بسيار معطر داشتند، لوازمي ‌قديمي ‌مانند ظرفهاي حاوي عطرهاي بسيار گرانبها و اسانسهاي روغني براي خوشبو کردن صاحبانشان در "زندگي پس از مرگ" در اهرام پيدا شده است.

 بازرگانان عرب که درخاورميانه سفر مي‌کردند و محموله‌هاي گرانبهاي ادويه، کندر و درخت مرمکي (Myrrh) بار شترهايشان بود، اين روغنهاي معطر را مي‌فروختند. اين محموله‌ها قيمت گزافي داشتند و حتي گاه قيمتشان بيشتر از طلا بود. ازدستورعملهاي زيبايي که ازقرون گذشته به دستمان رسيده مي‌توانيم اطلاعات مفيدي کسب کنيم. مصريان قديم اولين کساني بودند که علاوه بر لوازم آرايشي و عطريات، صابون را به وسيله پاک کننده طبيعي به نام ساپونين Saponin درست مي‌کردند. همچنين چربيهاي حيواني و روغنهاي معطر را به صابون افزودند و آن را به عنوان پاک کننده‌هاي خانگي و وسيله‌اي براي استحمام بکار بردند. آشوريان نيز به آبهايي که در آن استحمام مي‌کردند روغنهاي معطر گرانبها مي‌افزودند و در حفظ سلامت و بهداشت شخصي خود بسيار دقيق بودند. محصولات نرم کننده‌هاي پوست بدن بسيار شهرت داشتند و موادي که بر پوست بدن مي‌ماليدند براي اولين بار در حدود هزار سال پيش از ميلاد مسيح بکار برده شدند. اين مواد را از پودر سنگ خارا درست مي‌کردند و زنان آشوري براي ماساژ بدن و نرم کردن پوست از آن استفاده مي‌نمودند. مصريان و آشوريان پيش از دوش گرفتن (کاري که بيشتر مواقع انجام مي‌دادند)، با مشتي شن بدنشان را به شدت مي‌ماليدند تا منفذهاي پوستشان تميز شود. زنان و مردان آشوري بسيار به موهاي خود مي‌باليدند و هميشه آنها را با دقت خاصي مي‌بافتند، روغن مي‌زدند و معطر مي‌کردند. گلوله‌هاي کوچکي از موم معطر خود را نزديک پوست سر قرار مي‌دادند تا در طول مراسم تشريفاتي بوي آنها به کمک گرماي بدن آزاد و از طريق تعرق به گردن سرازير شود و تا اواخر شب نيز بوي آنها باقي بماند، مردان ريشهايشان را مانند درختان زينتي به اشکال عجيب و غريبي مي‌بافتند و مي‌آراستند، موي صورتشان نمادي از قدرت و استقامت بود و حتي چند ملکه مصري در تشريفات خاص ريش مصنوعي زراندود مي‌گذاشتند.

همان طورکه در جعبه لوازم آرايش توتو Thuthe زن يک نجيب زاده، که در موزه بريتانيا نگهداري مي‌شود ديده ايم، آرايش شب نياز به وقت بسيار داشت. وسايلي که دراين جعبه مي‌يابيم عبارتند از: کفشهاي راحتي (صندل)، بالش کوچکي براي قراردادن بازوان (به منظور استراحت، زيرا آرايش کردن بسيار وقت مي‌گرفت) سنگ پا براي نرم کردن پوست و زدودن موهاي بدن، مدادهاي چشم از جنس چوب و عاج که با پودرهاي رنگي استفاده مي‌شد، يک ظرف برنزي براي ترکيب رنگها و سه کوزه براي کرمهاي صورت.

يونانيان قديم نيز چيزهايي درباره آرايش مي‌دانستند، گرچه ريمل آنها ترکيبي از صمغ و دوده بود کمي‌ خشن به نظر مي‌رسيد. زنان يوناني گونه‌هايشان را با خميرهاي گياهي که از ميوه توت و دانه‌هاي له و خرد شده درست شده بود رنگ مي‌کردند تا بدانها رنگ درخشان و سالمي ‌دهند. همچنين عادت خطرناکتري را رواج دادند و آن استفاده از سرب سفيد و جيوه براي پوست صورتشان بود تا رنگ صورتشان مانند گچ سفيد به نظر رسد. اما اين مسئله براي آنها ناشناخته بود که فلزهاي سنگيني مانند اينها از طريق پوست جذب مي‌شود و منجر به مرگ زودرسشان مي‌گردد. اين عادت تاسف انگيز تا قرون متمادي به طول انجاميد. جالينوس، پزشک يوناني، اين مسئله را تشخيص داد و نوشت:" چهره زناني که اغلب صورتشان را با جيوه رنگ مي‌کنند، با وجود سن کم مانند صورت ميمون پيرو چروکيده مي‌شود." شهرت جالينوس هم به دليل مهارت فوق العاده اش در پزشکي بوده و هم به خاطراينکه براي اولين بار کرم سردي از موم زنبور، روغن زيتون و گلاب درست کرده وي همچنين مشاهده کرد که حلزونهاي باغي خوب له شده، مرطوب کننده بسيار موثري هستند و براي چند قرن اين موجودات را در لوازم آرايشي بکار مي‌برند.

رسم ديگر يونانيان که کمي ‌خوشايند تر از رسوم پيش مي‌نمود استفاده از حنا براي رنگ کردن ناخنهاي انگشتان دست و پا به همان ترتيبي که ما امروزه ناخنمان را لاک مي‌زنيم بود. همچنين از موي بز رنگ شده، ابروي مصنوعي درست مي‌کردند و به کمک صمغها و رزينهاي طبيعي، به پوست خود مي‌چسباندند. با اين وجود، رومي‌ها بودند که بسياري از عادات زيبايي امروزي را بوجود آوردند. با گسترش امپراطوري روم در اروپا، استحمام روزانه در حمامهاي عمومي ‌که با گلاب معطر شده بود بسيار رواج يافت. همچنين روميها به ساختن تيغهايي از برنز صيقل يافته عادت تراشيدن ريش را در بين مردان شايع کردند. زنان و مردان نجيب زاده به استحمام با شير الاغ ادامه دادند و ملکه پوپايا هنگام سفر الاغهايش را نيز با خود مي‌برد. همسر نرون" Neron " مردان نجيب زاده به استحمام با شير الاغ ادامه دادند تا شير مورد نياز براي حمام را داشته باشد. زنان اشراف رومي ‌کاربرد لوازم آرايش طبيعي را با مداد کشيدن به دور چشمانشان، رنگ کردن گونه‌هايشان با خميرقرمز رنگي که از پوست سوسک درست شده بود و با ماليدن روغنهاي معطرو خوشبو به موهايشان در بريتانيا رواج دادند. يکي از جنبه‌هاي ظاهري آرايش که وقت بسيارزيادي هم مي‌گرفت رنگ کردن موها بود. روميها عادت داشتند که انواع گوناگوني از رنگ موهاي طبيعي را بکار بردند که يکي از آنها از آهک زنده و خام معدني که رنگ طلايي قرمز درخشاني به موهايشان مي‌داد، درست مي‌شد. با خيساندن پوست گردو در روغن زيتون، روغن گردو درست مي‌کردند تا موهايشان به رنگ قهوه اي پر رنگ درمي‌آيد و ديگر خاکستري يا سفيد نشود. در روم قديم، موي بلوند و بور را نماد بدي مي‌دانستند. اما با ورود دختران برده اسکانديناوي، زنان اشراف شروع به رنگ کردن موهاي سياه خود به رنگهاي روشنتر و بلوند کردند و براي اين کار از دم کرده غليظ گل و ميوه درخت زعفران استفاده مي‌کردند. اکليل کوهي ميوه درخت سرو کوهي – اژس اردج مواد اصلي داروهاي تقويتي مو بودند که جلو ريزش مو را مي‌گرفتند و گلهاي زعفران و موم زنبور نيز براي نرم کردن پوست به کار مي‌رفت."پليني دي الدر" نيز کار برد بسياري از لوازم طبيعي زيبايي کرم ميوه به، زعفران و گلاب فاسليس را ذکر کرده است. همچنين در يادداشتهاي وي به کاربرد وسيع عطر پر دوام و غليظ چيپر از شهر سيپروس بر مي‌خوريم. بسياري از اين مواد هنوز در لوازم آرايش امروزي وجود دارند و مي‌توان آنها را دربسياري از داروهاي خانگي موثر به کاربرد. ماده طبيعي ديگري که خوشبختانه در اثر مرور زمان طرد شد و امروز مورد استفاده قرار نمي‌گيرد عبارت است از فضله کرکوديل که ممکن است باور نکنيد، اما ماسک صورت بسيار مشهوري در روم بود.
 
منبع:satsat3.com


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در سه شنبه 23 تیر1388 ساعت 12:40 | لینک ثابت |

 

1

غول چراغ جادو در اینترنت آماده است تا ذهن کاربران را بخواند! در سایت Akinator شما می توانید هر شخصیتی را که می خواهید در ذهن خود تصور کنید و با ۲۰ پرسشی که سایت به صورت اتوماتیک و چهار جوابی از شما می پرسد، آن شخص را که در ذهن شما بوده را به شما اعلام و نشان می دهد. شما می توانید از شخصیتهای سیاسی، ورزشی، هنری و بازیگران گرفته تا اهل خانواده خود را در نظر بگیرید.

برای شروع کافیست، نام، سن و جنسیت خود را مشخص و تست را آغاز کنید.


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در شنبه 6 تیر1388 ساعت 11:28 | لینک ثابت |

پرهای خون آلود . . .

پرهای خون آلود برآزندگان نقش زیبای آزادی آیندگان است.

(( آرد بزرگ ))

Click to view full size image


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در سه شنبه 2 تیر1388 ساعت 15:28 | لینک ثابت |

متن کامل وصیت نامه آدولف هیتلر

متن کامل وصیت نامه آدولف هیتلر


 

از زمانی که داوطلبانه و در کمال فروتنی در جنگ اوّل جهانی که به کشور رایش تحمیل شد خدمت کردم ، سی سال می گذرد. در این سه دهه ، تنها راهنمای من در تمام افکار ، اعمال و زندگیم ، عشق و وفاداری نسبت به این ملّت بوده است. این عشق و علاقه به من قدرت می داد تا بتوانم پیرامون دشوارترین مسائلی که تاکنون در برابر یک موجود فانی قرار گرفته است ، تصمیم بگیرم. در این سه دهه ، تمام سلامت و نیرویم را صرف کرده ام.

 

 


اینکه من و یا هر کس دیگری در آلمان در سال ۱۹۳۹ خواستار جنگ بوده ایم ، به هیچ وجه واقعیّت ندارد. این جنگ ، به ویژه ، خواستهٔ دولتمردانی بود که یا خود یهودی بودند و یا در راه منافع یهودیان فعالیّت می کردند و همانها بودند که به جنگ دامن زدند. در پی شش سال جنگی که علیرغم تمام موانع ، روزی از آن به عنوان با شکوهترین و قهرمانانه ترین جلوهٔ مبارزات یک کشور به منظور بقای یک ملّت ، یاد خواهد شد.

 

 


من نمی توانم از شهری که پایتخت این کشور است ، دست بردارم. از آنجا که نیرویمان ناچیز تر از آن است که بتوانیم بیش از این در برابر حملهٔ دشمن مقاومت کنیم و مقاومت ما نیز به تدریج به وسیلهٔ مردانی کور و بی اراده تحلیل خواهد رفت ، آرزو می کنم که در سرنوشت میلیونها انسان دیگری که تصمیم گرفته اند در این شهر باقی بمانند ، شریک باشم. گذشته از این ، هرگز در دستهای دشمنانی که خواستار نمایشی تازه جهت توده های دیوانهٔ خود هستند ، نخواهم افتاد.

 

 


بنابراین تصمیم گرفته ام در برلین بمانم ، و در لحظه ای که مطمئن شوم که وضعیت پیشوا و حکومت در معرض خطر و سقوط حتمی قرار گرفته است ، مرگ را داوطلبانه پذیرا شوم. با قلبی شاد و آگاهی از یک وحدت بی مانند در تاریخ ، از فداکاری ها و دستاوردهای سربازانمان در جبهه های جنگ ، زنانمان در خانه ها ، دهقانان و کارگران و جوانانمان تشکّر و قدردانی می کنم. آرزو و درخواستم این است که ملّت آلمان ، هرگز و تحت هیچ شرایطی در هیچ مبارزه ای تسلیم نشوند و با تمام توان خود ، و با وفاداری نسبت به مبانی و اصول «کلاوزه ویتز» علیه دشمنان سرزمین مادری خود بجنگند.

 

 


از وفاداری سربازان آلمان و نیز از مشارکت و همدلی من با آنها در مرگ ، بذری در زمین پاشیده خواهد شد که روزی در تاریخ آلمان رشد خواهد کرد و در نتیجه یک ملّت متحد واقعی تحقق خواهد بخشید…
پیش از مرگ ، رایش مارشال هرمان گورینگ را از حزب بیرن می اندازم و تمامی حقوق را که به موجب حکم روز بیست و نه ژوئن ۱۹۴۱ و نیز سخنرانی در رایشتاگ در اوّل سپتامبر ۱۹۳۹ به وی تفویض کرده ام ، از او می گیرم.

 

 


گورنینگ و هیملر ، جدا از عدم وفاداری نسبت به من ، با مذاکرات محرمانه با دشمن که بدون آگاهی و بر خلاف میل من انجام گرفت ، و نیز اقدام به اعمال غیر قانونی برای کنترل کشور ، شرمندگی جبران ناپذیری برای کشور آلمان به بار آوردند. به منظور تقدیم دولتی که از مردان با شرف تشکیل شده ، و قادر است وظیفهٔ ادامهٔ جنگ را با تمام نیرو انجام بدهد ، افراد زیر را به عنوان کابینهٔ جدید منسوب می کنم: • رئیس جمهور: دونیتس • صدر اعظم: دکتر گوبلز • وزیر حزب: بورمن • وزیر امور خارجه: زایس اینکوارت باشد که کابینهٔ جدید ، نسبت به وظیفهٔ خود که برقراری نظام ناسیونال سوسیالستی در کشور است آگاه باشد و شرایطی را بوجود آورد که هر فرد آلمانی ، خدمت در راه منافع عموم را به منافع شخص خود ارجح بداند.از ملّت آلمان ، تمام مردان و زنان ناسیونال سوسیالیست و نیز تمام افراد ارتش می خواهم که تا دم مرگ نسبت به دولت و رئیس جمهور جدید وفادار بوده ، از اوامر آنها اطاعت کنند. از این مهمتر ، اینکه به دولت و ملّت آلمان دستور می دهم که همواره قوانین نژادی را مورد مراقبت و ملاحظه قرار بدهند.

۲9 آوریل 1945
آدولف هیتلر

 

 


پا ورقی :

۱- خیلی وقته به برو بچ سلامی نکردم پس سلام به همه ...

۲-این روزا تو هر وبلاگی میری همه دلشون خونه !!!

۳- شاید اینم از تحریم اقتصادی باشه شاید !

۴-یه شعر یادم اومد میخوام بگم :

. . .

قاصدک تجربه های همه تلخ به دلم می گوید. . .

که دروغی تو دروغ. . .

که فریبی تو فریب. . .

. . .

 


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در سه شنبه 25 فروردین1388 ساعت 13:9 | لینک ثابت |

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
عناوین مطالب وبلاگ

درباره ی وبلاگ


فقط یک خواهش:
از کپی کردن مطالب بدون ذکر منبع جدا خودداری کنید
بیاییید به یکدیگر احترام بگذاریم

آرشیو مطالب

موضوعات وبلاگ

آخرین پست ها ی ارسالی

کنسرت پرحاشیه حمید عسگری در شهریار و همه حرف او
پايان عضويت.
دیدگاههای دختران و پسران
جنجال برانگیزترین کتابهای جهان!!
نامه های عاشقانه نیما
برگ
گفتگوی آنتولوژیک با جاهل محله

چرا آسمان آبي است؟!
عشق چیست ؟
شاعران جهان
ساحل و صدف
شماره یک:دل نامه های پاییزی
پادشاهی که فقط یك بار به حمام
از آن پرنده چوبی
چگونه لات شویم؟!
گفتگوی خودمانی با رئیس جمهور خودمانی
اشعاري از سوزان پوليس شوتز Susan Polis Schutz
در پي روياهايمان باش
تقسيم بندي و پيشنهاد کتاب
راهنمای آسان ازدواج
پوست شیر
تولدت مبارك داداشي..
معرفی یک شاعر
ده کلید طلایی برای رسیدن به آرزوهای درونی!
Eminem - Careful What You Wish For
یک سبد آرزوی کال
20 خبر از بیست چهره سینما و تلویزیون
اولین سالگرد تولد وبلاگ
ریاضی‌دانی در سرزمین

نویسندگان

پیوند های روزانه

پیوند ها

ديوار بي حصار
دلنوشته های ما چهار تا
به ندای دلم گوش بده
شاهین در اوج (تعطیل کرده ! )
به بهانه ی
black and white heart
رها
دختری به اسم بارون
بیا تو هم عاشق میشی
غریبانه
زبل خان این جا، اون جا، همه جا
ققنوس در زنجير
دلشکسته تنها
آفاق
پایان عشق
عاشقانه...دنیای دل
فریاد خاموش
،،،اشک ستاره،،،
جز عشق هرچه که بینی اثرش کم شود
لحظه های آخر
ستاره شب
همه چی اینجا پیدا میشه
سراپاامید
نم نم بارون
برازنده ایرانی
محمد جواد عبدی
نیم نگاه
تا شقایق هست زندگی باید کرد
کوی عاشقان
چشمان خیس من
پسری تنها
شعر (اوا)
راز اشک
فاصله
زندگی یعنی بخند هر چند که غمگینی
دوست داشتن عاشقانه
راســــــــــــــــــــــــــــــــــــل
دست نوشته های محسن محمدپور
دل نوشته های ناناز
یادداشت های یک خبرنگار
آ ر ز و
دل نوشته های عاشقانه
:: ماهک::
وامانده از تبی سرد...
قالب وبلاگ
ایزدشهر

امکانات




Powered by BLOGFA
طراحی شده توسط : یاس تم

کلیه ی مطالب این وبلاگ محفوظ می باشد. کپی برداری با ذکر نام منبع بلامانع می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم