تبليغاتX
قصه گو..

قصه گو..

برزخ نوجوانی و طوفان جنسی

برزخ نوجوانی و طوفان جنسی

در میان دورانهای مختلف حیات انسان، دوره بلوغ و آغاز حیات جنسی از مهم‏ترین و بحرانی‏ترین ایام زندگانی به شمار می‏رود . در همین دوران است که دگرگونیهای بسیاری در تواناییهای جسمی به وقوع می‏پیوندد و به همراه خویش بینشها و گرایشهای نوجوان را متحول می‏سازد . مولوی در ضمن بیانی گیرا این دوره را این گونه به شعر در می‏آورد:
 و آن جوانی همچو باغ سبز و تر
 می‏رساند بی دریغی بار و بر
 چشمه‏های قوت و شهوت روان
 سبز می‏گردد زمین تن بدان
 خانه معمور و سقفش بس بلند
 معتدل ارکان و بی تخلیط و بند (1)
 با نظر به اهمیت این دوران، روان شناسان در یکصد ساله اخیر به تحقیقات دامنه داری دست زده‏اند و هر کدام از زاویه‏ای خاص به بازگشایی و تشریح این دوره پرداخته‏اند .
 جالب است‏بدانیم قرن بیستم در کنار تمامی القاب و اسامی خویش، مانند: عصر فضا، اتم و عصر ارتباطات به «عصر شناسایی علمی نوجوانان‏» نیز ملقب شده است . (2) و این مطلب نشانگر پیچیدگی این دوران خاص می‏باشد . از این رو، برخورد سطحی با این مقوله جز باز خوردها و واکنشهای منفی به بار نخواهد آورد . از همین جا می‏توان سنگینی رسالت مبلغان و مربیان را درک نمود; چرا که آنان می‏توانند با شناسایی این مرحله حیاتی و ظریف، نقشهای مثبت‏تری در پرورش مخاطبان جوان و نوجوان خویش ایفا نمایند .
 در این راستا، نوشتار حاضر سعی خواهد نمود، ضمن رعایت چکیده گویی و با تاکید بر حیات جنسی در دوران بلوغ، نکاتی را یادآوری نماید . بدیهی است کاوش بیشتر در این عرصه و شناخت همه جانبه دوران نوجوانی، نیازمند تلاش خوانندگان محترم و پیگیری مباحث ارائه شده در منابع اصلی می‏باشد .
 
 آستانه حیات جنسی
 آستانه زمانی حیات جنسی در کشورها و مناطق مختلف جهان متفاوت است و به عوامل اجتماعی، اقتصادی، جغرافیایی قومی و توارث بستگی دارد . (3) البته، باید توجه داشت که در مورد سن بلوغ بین کارشناسان اختلاف نظر است، اما بیشتر آنان بر این عقیده‏اند که شروع بلوغ در دختران 9 - 16 سال و در پسرها 10 - 17 سالگی است . اما آنچه مورد توافق همگی است، بلوغ زودرس دختران نسبت‏به پسران است . (4)
 در هر حال، بلوغ در پسرها با ترشح هورمونهای جنسی آغاز می‏شود و مهم‏ترین آنها تستوسترون است که موجب تغییرات بسیاری می‏گردد که در پایین به آنها اشاره می‏شود:
 1.این هورمون بر توزیع موی بدن تاثیر گذاشته، رشد مو در ناحیه زهار، صورت، زیر بغل، قفسه سینه و پشت را موجب می‏شود .
 2.در ابتدا صدای نوجوان را دورگه ساخته، سپس موجب بم شدن صدا می‏گردد .
 3.ضخامت پوست را افزایش داده، با فعال ساختن غدد چربی موجب پدیدآوردن جوش غرور می‏شود .
 4.به خاطر ترشح تستوسترون ضخامت و استقامت استخوانها افزایش می‏یابد و بدن عضلانی می‏گردد .
 5.با شروع بلوغ و ترشح هورمون یاد شده، اندازه قسمتهای مختلف بدن، افزایش می‏یابد .
 6.نیاز بدن به انرژی را تا 15% افزایش داده، رژیم غذایی را تغییر می‏دهد . (5)
 امام صادق علیه السلام نیز در همین رابطه با گفتاری گویا به ارائه نشانه‏های بلوغ می‏پردازند و خطاب به مفضل می‏فرمایند: «فاذا ادرک و کان ذکرا طلع الشعر فی وجهه فکان ذلک علامة الذکر ... و عز الرجل التی یخرج به من حد الصبی و شبه النساء; (6) و آنگاه که طفل به مرز بلوغ می‏رسد، چنانچه پسر باشد، در صورتش مو می‏روید و این نشانه جنس مرد و خروج از دوران کودکی و شباهت‏به زنان است .»
 در دنباله این دوران در حدود 14 سالگی احتلام و انزالهای شبانه رخ می‏دهد و به مرور سرعت رشد کاهش یافته و در حدود 18 یا 19 سالگی متوقف می‏شود . در برخی روایات اسلامی نیز با اشاره به همین دوران، پایان رشد، 18 سالگی قرار داده شده است:
 «عن ابی عبدالله علیه السلام فی قول الله - عزوجل - «فلما بلغ اشده واستوی‏» (7) قال: اشده ثمانی عشرة سنة واستوی التحی; (8) امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه «فلما بلغ اشده واستوی‏» فرمودند: مراد از نیرومندی، رسیدن به هجده سالگی است و مقصود از «استوی‏» رویش مو بر صورت است .»
 
 هویت‏یابی
 نقش بلوغ تنها به جنبه‏های جنسی ختم نمی‏شود، بلکه از آنجا که دوران نوجوانی، زمان ساخت هویت و شخصیت‏یک فرد نیز محسوب می‏شود، بر آن نیز تاثیر می‏گذارد . این تاثیرها می‏تواند به صورت اختلالات شخصیتی ذیل جلوه‏گر شود:
 الف) بدبینی: نوجوانان به هیچ کس اعتماد نداشته، دائما نگران آسیب دیدن و فریب خوردن از دیگران می‏باشند . در ذهن خود تهدیدهایی از طرف دیگران ترسیم می‏کنند و به دنبال آن موضع دفاعی می‏گیرند . زود عصبانی می‏شوند و به انتقاد یا پیشنهاد دیگران اهمیتی نمی‏دهند . مسائل کوچک را بزرگ می‏بینند و زندگی را بر خود و دیگران دشوار می‏سازند .
 ب) شخصیت منزوی: کناره گیر، مردم گریز و اجتماع‏ناپذیر می‏باشند، دوستان کمی دارند، بی‏تفاوت بوده، به ندرت به دنبال تفریح و حضور در فضاهای باز می‏روند .
 ج) شخصیت‏بی ثبات: این گونه افراد قدرت مواجهه با مشکلات را ندارند . روابط ایشان سطحی و فاقد صمیمیت است و برای آینده خویش هدف مشخصی ندارند . این گونه اشخاص برای رسیدن به اهداف خویش از خشونت روی گردان نیستند و ممکن است‏به انواع انحرافات اخلاقی و بزهکاری مبتلا شوند . (9) در بخشهای آینده به خوبی در خواهیم یافت که بین بافت‏شخصیتی و حیات جنسی رابطه‏ای محکم وجود دارد . به عنوان مثال، برخی از انواع انحرافات جنسی سبب جامعه گریزی، انزوا یا شونت‏خواهد شد که در بحثهای آتی به آن خواهیم پرداخت .
 
 رویش خرد و بلوغ جنسی
 بلوغ جنسی و علائم آن نه تنها نشانگر رشد جسمی و جنسی نوجوان است، بلکه نشانی از تحول و تکامل در جنبه‏های روانی نیز هست . به همین دلیل، اغلب نوجوانان در سنین بین 12 تا 15 سالگی به نوعی بلوغ عقلی می‏رسند و مفاهیم مجرد و انتزاعی را درک می‏کنند و بسیاری از ارزشها و اصول اخلاقی را درمی‏یابند . در ادامه این رشد، آنان در 15 تا 18 سالگی وارد مرحله‏ای جدیدتر می‏شوند و به فلسفه زندگی، بایدها و نبایدهای زندگی توجه می‏نمایند و به پرسشگری در این موارد می‏پردازند .
 در همین دوران است که ضمن درک واقعیتها، بر آزادی خویش تاکید می‏کنند و خواستار آزادی در بسیاری از زمینه‏ها می‏شوند . این مسئله از آنجا اهمیت می‏یابد که اگر نتوان در این دوران بین بلوغ عقلی و جنسی نوجوان رابطه‏ای منطقی و درست پدید آورد، انحرافات، بزهکاری و اختلالات رفتاری و شخصیتی را در پی خواهد آورد . (10)
 امیرمؤمنان نیز باتاکید بر همین هویت متضاد نوجوانان، دوره نوجوانی را عرصه پیکار خرد و حماقت می‏داند و می‏فرماید: «لا یزال العقل والحمق یتغالبان علی الرجل الی ثمانی عشر سنة فاذا بلغها غلب علیه اکثرهما فیه; (11) خرد و حماقت همواره و پیوسته تا 18 سالگی در جنگ و ستیز برای غلبه بر انسان‏اند و آن گاه که به هجده سالگی برسد، از میان خرد و حماقت هرکدام که در جان نوجوان عمق بیشتری داشته باشد، پیروز این میدان خواهد بود .»
 در همین رابطه روایات دیگری نیز وجود دارد که ضمن تاکید بر تفکیک بلوغ عقلانی و جنسی، بلوغ عقلی را تنها ملاک مهم در ارزشیابی از شخصیت نوجوان به حساب می‏آورند . از این میان، می‏توان به روایتی از امام صادق علیه السلام اشاره نمود که می‏فرماید: «انقطاع یتم الیتیم بالاحتلام وهو اشده وان احتلم ولم یؤنس منه رشد وکان سفیها او ضعیفا فلیمسک عنه ولیه ماله; (12) یتیمی [کودکان بی‏سرپرست] با احتلام که همان نیرومندی بدن اوست [و نشانه بلوغ جنسی است] پایان می‏پذیرد . اما چنانچه با وجود احتلام، او به رشد [عقلی] نرسیده باشد و سفیه یا ضعیف باشد، سرپرست وی باید اموال او را [بازستانده،] نزد خویش نگه دارد .»
 
 مراحل تمایلات جنسی
 نوجوانی، دوره‏ای انتقالی و نوعی برزخ میان کودکی و جوانی به شمار می‏رود . در این سن مسئله آفرین، نوجوان وارد حیات عاطفی خویش می‏شود و با رشد جنسی، احساس بی‏ثباتی و عدم امنیت در وی تشدید می‏شود . زنگهای خطر آنگاه به صدا درمی‏آیند که والدین و مربیان به جای راهنماییهای مؤثر و کارگشا، تدابیری مبهم و گیج کننده را اتخاذ نمایند و به این وسیله نوجوان را در سرگردانی رها سازند . از این رو، مناسب است‏با توجه به اهمیت مطلب، گذری هرچند کوتاه بر مراحل تمایلات عاطفی - جنسی در نوجوان داشته باشیم .
 پیش از بررسی این مراحل، لازم است‏بدانیم نوجوان در آغاز این دوران احساس ناشناخته و مرموزی را در وجود خویش می‏یابد که با نوعی محبت و علاقه به دیگران آمیخته است . این احساس به پنج مرحله تقسیم می‏شود:
 مرحله اول: توجه نوجوان به وضع بدن به ویژه دستگاه تناسلی‏اش معطوف می‏شود و این سرآغاز تمایلات جنسی او است .
 مرحله دوم: در این مرحله توجه به امور جنسی با عاطفه و محبت همراه می‏شود و ماهیتی عاطفی به خود می‏گیرد .
 مرحله سوم: علاقه به جنس مخالف در وی بیدار می‏شود . این علاقه ممکن است‏یک یا چند نفر را هدف قرار دهد .
 مرحله چهارم: علاقه از چند نفر به یک نفر معطوف می‏گردد . این فرد ممکن است از لحاظ سنی مسن‏تر از نوجوان باشد .
 مرحله پنجم: نوجوان تغییر عقیده داده، به فردی از جنس مخالف که همسن او باشد متوجه می‏شود . (13)
 در واقع، نوجوان طی حیات جنسی خود دو نوع عشق را تجربه می‏کند: عشق عاطفی و عشق شهوانی . عشق عاطفی محبتی پاک می‏باشد و به دور از جنبه‏های جنسی با تمجید و تحسین توام است و نوجوان از اینکه این احساس را با مسائل جنسی لکه‏دار کند به شدت پرهیز دارد . به دنبال عشق عاطفی، عشق شهوانی سر می‏رسد که همراه با لذتهای جنسی می‏باشد . در این مرحله، نوجوان چنانچه ویژگیهای مطلوب خویش را در شخص مقابل ببیند، به ازدواج می‏اندیشد .
 «موریس دبس‏» در تشریح این دوران می‏گوید: «دیر یا زود غریزه جنسی، به ویژه در پسران، تا سرحد وجدان نفوذ کرده، تحریکات شهوانی، همچون تصادم امواج با ساحل، شروع به مبارزه می‏نمایند . این غریزه آن گونه قدرتمند است که مرکز تاثیرگذاری برای تمام آرزوهای اعضای دیگر بدن می‏گردد . اما تاثیرات غیرمستقیم آن بسیار بیشتر است . وجود آن به کلی زندگانی عاطفی و تظاهرات محبت‏آمیز انسان را تحت تاثیر قرار می‏دهد . تا جایی که اگر در 13 یا 14 سالگی مکان محدودی را در عاطفه اشغال کرده باشد، سه یا چهار سال بعد، مالک اصلی آن می‏شود و آن گاه است که تمام تظاهرات محبت‏آمیز انسان از غریزه جنسی سرچشمه می‏گیرد .» (14)
 با این وجود، باید توجه داشت که در این مرحله، چنانچه این علاقه‏مندیها در چارچوب شرع و قانون مهار نشوند، ممکن است‏به مسئله‏ای پرمخاطره تبدیل شوند . به همین خاطر، مناسب است در سنین حساس بلوغ با تقویت اراده نوجوانان و ارائه آگاهیهای لازم آنان را به خویشتن داری و پی‏گیری فعالیتهای سالم تشویق نمود تا در این دوران پر اضطراب و خطرآفرین، در مسیری سالم و خداپسندانه گام بگذارند و به سلامت از طوفانهای جنسی بگذرند .
 
 کجرویهای جنسی
 وجود نیازهای جنسی در انسان، مانند نیازهای ابتدایی نظیر گرسنگی یا تشنگی مسئله‏ای طبیعی به شمار می‏رود . اما این نیاز در دوران بلوغ از قدرتمندترین جنبه‏های حیاتی محسوب می‏گردد که دیگر جنبه‏های عاطفی، عقلانی و اجتماعی را تحت تاثیر قرار داده، در پاره‏ای از موارد برای ارضاء خویش قوانین را زیر پا می‏گذارد . از همین جا است که مفهوم «انحرافات جنسی‏» پدید می‏آید و بر همه روشهای کسب لذت جنسی که مورد قبول قوانین دینی و اجتماعی نباشد، اطلاق می‏گردد . (15)
 در واقع، با کاهش قدرت مقاومت اراده و ایمان شخص در برابر جاذبه‏ها و کششهای جنسی، زمینه بروز کجرویهای جنسی مهیا می‏شود و نوجوان به یک یا چند بزه جنسی روی می‏آورد . کامجویی از خود یا کشش به سوی جنس موافق یا گرایشهای غیرقانونمند به سوی جنس مخالف از جمله گرایشهای انحرافی به حساب می‏آید .
 همچنین این گونه انحرافات موجب رشد احساس ناتوانی و عجز در برابر کششهای نامطلوب جنسی گردیده، نوجوان را به موجودی بی‏اراده و ناتوان تبدیل می‏کند . این حس ذلت‏زا را امیرمؤمنان علیه السلام در گفتار خویش این چنین بیان می‏کنند: «عبد الشهوة اذل من عبد الرق; (16) آن کس که بنده [و برده] شهوت خویش است، ذلیل‏تر از بنده برده می‏باشد .»
 و در جایی دیگر در تشبیهی زیبا به واقعیتی سهمناک اشاره کرده، می‏فرمایند: «عبد الشهوة اسیر لا ینفک اسره; (17) بنده شهوت همانند اسیری است که اسارتش همیشگی و بی‏پایان است .»
 
 انواع انحرافات جنسی
 انحرافهای جنسی را می‏توان به سه دسته کلی تقسیم نمود:
 الف . انحرافهای هدفی: در این نوع انحرافها، هدف جنسی نادرست انتخاب می‏شود، مانند: همجنس‏گرایی و خودارضائی که در اولی شریک جنسی از جنس موافق است و در دومی، شخص، خود شریک جنسی خویش است .
 ب . انحرافات روشی: در این دسته، هدف جنسی درست گزینش می‏شود، ولی در شیوه برآوردن ارضاء نیاز جنسی روش نامناسبی برگزیده می‏شود، مانند: جنون دیگرآزاری یا خودآزاری که در حین آمیزش جنسی از فرد سرمی‏زند .
 ج . انحرافهای شدتی: این دسته که بیشتر ضعف یا شدت در فعالیتهای جنسی را دربر می‏گیرد به خودی خود انحراف جنسی - شرعی محسوب نمی‏شود، اما به عنوان بیماری مورد بررسی قرار می‏گیرد . (18)
 در اینجا مناسب است‏یادآور شویم که متاسفانه نوع شایع انحراف جنسی در میان نوجوانان، استمناء یا خود ارضائی است که نظر به اهمیت این موضوع مباحث آتی را با تاکید بر این انحراف پی خواهیم گرفت .
 
 کجرویهای جنسی و علتها
 در زمینه بررسی علتهای انحرافات جنسی باید اعتراف نمود که این گونه علتها دامنه‏ای بسیار گسترده دارند که توجه به همه آنها از حوصله این نوشتار خارج است . از این رو، به مهم‏ترین علل اشاره کوتاهی خواهیم داشت:
 الف . کنجکاویها: کودک در سنین پایین با کنجکاوی در مورد اندام خویش با دستگاه تناسلی نیز آشنا می‏شود و از آنجا که تماس با آن موجب نوعی لذت می‏شود به ادامه کار تشویق می‏شود . مناسب است در این موارد والدین او را متوجه کارهای دستی - هنری و بازیهای پرنشاط نمایند .
 ب . ناآگاهی: نوجوان ممکن است‏به صورت اتفاقی دچار خودارضائی شود و به خاطر لذت حاصل از آن و بدون توجه به خطرهایی که او را تهدید می‏کند به این کارها ادامه دهد . در اینجا است که وظیفه والدین بیش از هر زمان دیگر سنگین‏تر است و باید سبت‏به علائمی همچون بی‏حسی، کسالت، افسردگی، انزوا و ... عکس‏العمل لازم را نشان دهند و موضوع را بدون برچسبهای ناروا و با مشورت با افراد آگاه، مورد بررسی قرار دهند .
 ج . خانواده‏های آسیب‏زا: رعایت مسائل جنسی بین والدین و رعایت‏حریمها در این مورد می‏تواند در تربیت جنسی نوجوان نقش چشم‏گیری داشته باشد . همچنین نوع برخورد والدین با فرزندان دختر و پسر و جداسازی آنها از یکدیگر، از اهمیت‏به‏سزایی برخوردار است .
 د . حقارت و تحقیر: از جمله عوامل مخرب شخصیت نوجوان که می‏تواند در ابتلای وی به انحرافهای جنسی نقش مهمی ایفا کند، سرزنشها و ایجاد عقده حقارت در نوجوان است . بی‏تردید کسی که از خودباوری بیشتری برخوردار است، کمتر به دام این گونه کجرویها می‏افتد و برعکس، شخصیتهای خودکم‏بین و تحقیر شده، دفاع روانی مناسبی در برابر طوفان شهوات نداشته، در پنجه این انحرافات گرفتار می‏شوند .
 ه . تقلید و بدآموزی: دوران نوجوانی، دورانی آمیخته با تقلید است . تقلیداز گروه همسالان و بزرگسالان محبوب، از همین ویژگی نشات می‏گیرد . تقلید، گاه جنبه بدآموزی به خود می‏گیرد و به تقلید رفتارهای ناهنجار جنسی می‏انجامد . شاید به همین دلیل است که امام باقر علیه السلام در مورد تاثیر دوستان ناباب از زبان لقمان می‏فرماید: «ومن یقارن قرین السوء لا یسلم; (19) آن کس که با دوست ناباب همنشین شود، سالم نمی‏ماند .»
 و . عوامل فرهنگی: وجود مجلات، عکسها و فیلمهای مبتذل، همچنین فضاهای مختلط و بی‏بندوبار و کتابهای نامناسب می‏تواند عاملی مهم در انحرافهای جنسی باشد . این گونه عوامل به ویژه رسانه‏های تصویری، از آنجا که با حافظه ماندگار دیداری سر و کار دارند، از آسیب‏زایی بیشتری برخوردارند .
 ز . لباسهای نامناسب: پوشیدن لباسهای تنگ یا لباسهای جنس مخالف، موجب تشدید هیجان جنسی شده، در نتیجه باعث فروافتادن به کام مشکلات می‏گردد .
 ح . محبت‏جویی: خلا عاطفی و روانی راه را برای سوء استفاده دیگران و پناه بردن نوجوان به دیگران هموار می‏سازد و او را به سوی کام‏یابیهای مجازی می‏کشاند . (20)
 
 راههای پیش‏گیری
 از جمله پرسشهای مهم در زمینه انحرافهای جنسی، چگونگی برخورد و پیش‏گیری از این نوع انحرافات می‏باشد . در این قسمت‏به صورت فهرست‏به برخی از مهم‏ترین راهها اشاره خواهیم نمود:
 1.آموزش خانواده‏ها: خانواده‏ها در صورت آمادگی می‏توانند نقشی چشم‏گیر در پیش‏گیری و درمان داشته باشند; چرا که خانواده‏ها در ارتباط مستقیم و واقعی با نوجوان قرار دارند و اهرمهای بسیاری برای تربیت در اختیار دارند .
 2.آموزش به نوجوانان: این آموزشها از طریق سخنرانی، گفتگو و دیگر روشها می‏تواند ارائه شود و در این میان، همدلی و همزبانی وارتباطهای بی‏واسطه بسیار مؤثر خواهند بود .
 3.احترام به شخصیت‏حقیقی و حقوقی نوجوان: در این حالت، وی با خودباوری بیشتری در برابر مشکلات خواهد ایستاد .
 4.کارو فعالیتهای سالم: شاید یکی از علل مهم بروز ناهنجاریهای جنسی، بی‏کاری است . کار و فعالیتهای ذهنی و جسمی درمانگر بسیاری از مشکلات خواهد بود .
 5.تنظیم خواب و تغذیه مناسب: به عنوان مثال، نوجوان باید از غذاهای ادویه‏دار، فلفل، پیاز و ... کمتر استفاده کند .
 6.دوری از محیطهای تحریک‏زا: مانند: برخی اماکن عمومی و میهمانیها .
 7.گسترش دایره ارتباطات و شرکت در فعالیتهای اجتماعی .
 8.تقویت روحیه مذهبی: بی‏گمان فطرت خداجو، حقیقت‏خواه و عدالت دوست نوجوان بیش از هرجای دیگر، می‏تواند از سرچشمه دین و مذهب سیراب شود . این مسئله با توجه به خصوصیات اسلام و مذهب جعفری صورتی واقعی‏تر به خود می‏گیرد . البته، توجه و توصیه به مذهب در دوران حیرت نوجوانی تنها مورد توجه مبلغان یا فعالان مسلمان نیست، بلکه کسی همچون «ویلیام جیمز» بنیانگذار فلسفه پراگماتیسم و یکی از روان شناسان مشهور در همین رابطه می‏گوید: «ایمان از جمله قوایی است که بشر به مدد آن زندگی می‏کند و فقدان کامل آن در حکم سقوط بشر است . (21)
 9. نگاه مثبت‏به خود و دیگران و دوری از منفی گرایی .
 10.ایجاد روحیه امید و دوری از ناامیدی و یاس .
 11.ورزش و استفاده از دوش آب سرد .
 
 توصیه‏های مهم
 از مسائل مهمی که باید مورد توجه والدین، مربیان و به طور کلی فعالان در عرصه نوجوانی قرار گیرد، چگونگی برخورد با مسائل جنسی نوجوانان و ظرائف رفتارهای تربیتی در این وادی می‏باشد . رازداری، همدلی، عدم اقرارگیری، پرهیز از برچسب زدن، حمل بر صحت و تعمیم ندادن یک جنبه منفی به دیگر جنبه‏های شخصیت نوجوان یا جوان، از راهکارهای تربیتی است که می‏تواند در به سامان کردن رفتارهای نابهنجار در نوجوانان مؤثر باشد و موجب افزایش اعتماد آنها گردد .
 از این رو، باید از هرگونه پیش داوریهای غیر منصفانه در برابر رفتارهای نوجوانان خودداری نمود و با مدارا و نرم خویی آنان را در خروج از بحران طبیعی پیش آمده یاری رساند .
 باید اعتراف نمود که نوجوان از تجربه لازم برخوردار نیست و به فرموده امیرمؤمنان، علی علیه السلام: «جهل الشباب معذور و علمه محقور; (22) بی اطلاعی جوان عذری پذیرفتنی است، و دائره دانش [و آگاهیهای] او گسترده نیست .»
 همچنین نوجوان هرگز تصورنمی‏کند برخی اعمال او چه ضربات سهمگینی بر آینده‏اش وارد خواهد ساخت و او را دچار چه مشکلاتی خواهد نمود .
 از سوی دیگر، در دنیای امروز که وسائل ارتباط جمعی، زندگیهای هسته‏ای و بسته، نظامهای تربیتی رسمی، رهاوردهای فرهنگی بیگانه و شبه بیگانه، ریسمان ارتباط بین انسانها به ویژه نوجوانان، والدین و ارزشهای دینی - اجتماعی را روز به روز سست‏تر می‏نماید، رسالت والدین بیش از هر زمان دیگر پررنگ‏تر می‏شود . روایت گرانقدر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله حکایتی از همین دوران را مطرح می‏فرماید: «انه نظر الی بعض الاطفال فقال: ویل لاولاد آخر الزمان من آبائهم . فقیل یا رسول الله من آبائهم المشرکین؟ فقال: لا، من آبائهم المؤمنین لایعلمونهم شیئا من الفرائض واذ تعلموا اولادهم منعوهم ورضوا عنهم بعرض یسیر من الدنیا فانا منهم بری‏ء وهم منی براء; (23)
 رسول اکرم برخی از کودکان را دیدند و فرمودند: وای بر فرزندان آخر الزمان از پدرانشان! گفته شد: ای رسول خدا، از پدران مشرکشان؟ فرمودند: خیر، بلکه از پدران مسلمانشان که واجبات دین را به آنها نمی‏آموزند و هر گاه کودکانشان، خود به تحصیل دین بپردازند، آنها را باز داشته، به اندکی از دنیا که فرزندانشان به دست آورند، راضی می‏گردند . پس من از این گونه پدران دورم و آنان نیز از من .»
 در پایان نیز، تذکر این نکته لازم است که حل موارد حاد انحرافات جنسی، تنها به مدد اشخاص آگاه و کارشناسان ممکن است . و باید از برخوردها و درمانهای خود ساخته و سلیقگی خودداری کرد .
 
 
پي نوشت :
 
 1.مولوی، مثنوی معنوی .
 2.دنیای نوجوان، دکتر محمدرضا شرفی، ص‏26 .
 3.دوران شکوفایی، دکتر محمدرضا سهرابی، ص‏11 .
 4.بلوغ تولدی دیگر،


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در یکشنبه 31 خرداد1388 ساعت 23:59 | لینک ثابت |

نامه های خط خطی به خدا (5)

نامه های خط خطی به خدا

قسمت پنجم . . .

 

خدایا پنج هفته از دوستی مان می گذرد. اما من هنوز گیجم،گیج این دوستی . راستش من یک مشکل

 دارم.آخر چه جوری بگویم. دو تا دوست باید خوب همدیگر را بشناسند،وگرنه هیچ وقت نمی توانند

دوستان خوبی برای هم باشند. مگر نه؟


تو مرا خوب می شناسی،چون خودت مرا درست کرده ای. اما من حتی نمی دانم به چه اسمی صدایت

 کنم.یا به چه اسمی صدایت بزنم بهتر است.راستی خودمانیم،تو چقدر اسم داری،دلم می خواست هر

 روز با یکی از اسمهای قشنگت صدایت کنم. کاش می دانستم کدام اسمت را بیشتر دوست داری.شاید

 اصلا یکی از راههای شناختنت همین اسمهایت باشد. اسمهای تو با اسمهای ما خیلی فرق دارد.

 اسمهای ما عین ما نیستند.خیلی از مردم اسمهایی دارند هیچ ربطی به خودشان ندارد،اما اسمهای تو

 خودِ خودِ تو هستند.اگر به تو می گویند رحیم،برای این است که واقعا مهربانی.یا اگر سمیع و بصیر

 صدایت می کنند،برای این است که تو واقعا می شنوی،واقعا می بینی.

 


خدایا!پس کمکم کن تا هرروز بگردم و اسمهایت را پیدا کنم.از این به بعد اسمهایت را کنار هم می گذارم

 تا بتوانم بهتر بشناسمت. . .

 


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در شنبه 16 خرداد1388 ساعت 16:24 | لینک ثابت |

زن 2000 چهره هم از راه رسید ...!!!

 

زن 2000 چهره هم از راه رسید ...!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نظر شما چیه ؟!!!


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در پنجشنبه 14 خرداد1388 ساعت 13:5 | لینک ثابت |

عصیان خدا

 

عصیان خدا

Click to view full size image


گر خدا بودم ملائک را شبی فریاد می کردم
سکه خورشیدی را در کوره ظلمت رها سازند
خادمان باغ دنیا را ز روی خشم می گفتم
برگ زرد ماه را از شاخه شبها جدا سازند
نیمه شب در پرده های بارگاه کبریای خویش
پنجه خشم خروشانم جهان را زیر و رو می ریخت
دستهای خسته ام بعد از هزاران سال خاموشی
کوهها را در دهان باز دریا ها فرو می ریخت
می گشودم بند از پای هزاران اختر تبدار
میفشاندم خون آتش در رگ خاموش جنگلها
 می دریدم پرده های دود را تا در خروش باد
دختر آتش برقصد مست در آغوش جنگلها
می دمیدم در نی افسونی باد شبانگاهی
تا ز بستر رودها چون مارهای تشنه برخیزند
خسته از عمری بروی سینه ای مرطوب لغزیدن
در دل مرداب تار آسمان شب فرو ریزند
بادها را نرم میگفتم که بر شط تبدار
 زورق سرمست عطر سرخ گلها را روان سازند
گورها را می گشودم تا هزاران روح سرگردان
بار دیگر در حصار جسمها خود را نهان سازند
گر خدا بودم ملائک را شبی فریاد می کردم
آب کوثر را درون کوزه دوزخ بجوشانند
مشعل سوزنده در کف گله پرهیزکاران را
از چراگاه بهشت سبزتر دامن برون رانند
خسته از زهد خدایی نیمه شب در بستر ابلیس
در سراشیب خطایی تازه می جستم پناهی را
می گزیدم در بهای تاج زرین خداوندی
لذت تاریک و درد آلود آغوش گناهی را
  


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در چهارشنبه 13 خرداد1388 ساعت 15:37 | لینک ثابت |

سیاهی و سپیدی ...

سیاهی و سپیدی ...

 

 

 . . .

 

 

وقتی که کودکی متولد میشه ، چشماش رو که باز

 

 

میکنه و نگاهی به اطراف خودش میندازه

 

 

 

حیران و  مبهوت از دنیا ی جدید خودش میشه با خودش

 

 

میگه که آن همه سیاهی دنیای مادر کجا

 

 

 

این همه نور سپیدی این دنیا کجا؟!!!

 

 

 

غافل از این که دنیای سیاه مادری عاری از گناه بود و ما

 

 

 رو معصوم نگه داشته بود . ولی این

 

 

 

دنیا باید تلاش کنی تا پاک بمونی معصومیت پیشکش !!!

 

 

 

 

Click to view full size image


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در سه شنبه 12 خرداد1388 ساعت 22:5 | لینک ثابت |

نامه های خط خطی به خدا(4)

نامه های خط خطی به خدا

 

قسمت چهارم

 

خدایا!

 

من کلی دعای مستجاب نشده دارم. چرا همه ی دعاهایم را مستجاب نمی کنی.

 شاید تقصیر من است که زیاد دعا نمی کنم و آن قدر که لازم است صدایت نمی زنم.راستش،گاهی شیطان می آید و سط دعاهایم و توی دلم را خالی می کند.آن وقت من ناامید می شوم و می گویم اصلا این دعا کردن چه فایده ای دارد؟

 

خدا که جواب مرا نمی دهد.

 


اما وقتی به دعاهای قبلی ام فکر می کنم،می بینم چقدر خوب شدب که خیلیهایش را مستجاب نکردی.

 

اصلا چقدر خوب است که تو همی دعاها را مستجاب نمی کنی

 

.راستی اگر قرار بود تو همه ی دعاهای آدمهای روی زمین را مستجاب کنی،حتما دنیا زیرو رو می شد.


خدایا،دلم می خواهد شرطی بین خودمان بگذاریم.شرطمان این باشد که من دعا کنم و تو از بین آنها انتخاب کنی.هر کدامشان را که به دردم می خورد مستجاب کنی و هر کدامشان را که فکر می کنی برایم خوب نیست،بگذاری کنار. . .

 


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در یکشنبه 10 خرداد1388 ساعت 15:27 | لینک ثابت |

شعری از حمید مصدق

قصیده آبی خاکستری سیاه

در شبان غم تنهایی خویش
عابد چشم سخنگوی توام
من در این تاریکی
من در این تیره شب جانفرسا
زائر ظلمت گیسوی توام
گیسوان تو پریشانتر از اندیشه ی من
گیسوان تو شب بی پایان
جنگل عطرآلود
شکن گیسوی تو
موج دریای خیال
کاش با زورق اندیشه شبی
از شط گیسوی مواج تو من
بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم
کاش بر این شط مواج سیاه
همه ی عمر سفر می کردم
من هنوز از اثر عطر نفسهای تو سرشار سرور
گیسوان تو در اندیشه ی من
گرم رقصی موزون
کاشکی پنجه ی من
در شب گیسوی پر پیچ تو راهی می جست
چشم من چشمه ی زاینده ی اشک
گونه ام بستر رود
کاشکی همچو حبابی بر آب
در نگاه تو رها می شدم از بود و نبود
شب تهی از مهتاب
شب تهی از اختر
ابر خاکستری بی باران پوشانده
آسمان را یکسر
ابر خاکستری بی باران دلگیر است
و سکوت تو پس پرده ی خاکستری سرد کدورت افسوس سخت دلگیرتر است
شوق بازآمدن سوی توام هست
اما
تلخی سرد کدورت در تو
پای پوینده ی راهم بسته
ابر خاکستری بی باران
راه بر مرغ نگاهم بسته
وای ، باران
باران ؛
شیشه ی پنجره را باران شست
 از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربی رنگ
 من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای ، باران
باران ؛
پر مرغان نگاهم را شست
خواب رؤیای فراموشیهاست
خواب را دریابم
که در آن دولت خاموشیهاست
من شکوفایی گلهای امیدم را در رؤیاها می بینم
و ندایی که به من می گوید :
 ”گر چه شب تاریک است
دل قوی دار ، سحر نزدیک است “
دل من در دل شب
خواب پروانه شدن می بیند
مهر صبحدمان داس به دست
خرمن خواب مرا می چیند
آسمانها آبی
 پر مرغان صداقت آبی ست
دیده در اینه ی صبح تو را می بیند
از گریبان تو صبح صادق
 می گشاید پر و بال
تو گل سرخ منی
تو گل یاسمنی
تو چنان شبنم پاک سحری ؟
نه
از آن پاکتری
تو بهاری ؟
نه
بهاران از توست
از تو می گیرد وام
هر بهار اینهمه زیبایی را
هوس باغ و بهارانم نیست
ای بهین باغ و بهارانم تو
سبزی چشم تو
دریای خیال
پلک بگشا که به چشمان تو دریابم باز
مزرع سبز تمنایم را
ای تو چشمانت سبز
 در من این سبزی هذیان از توست
زندگی از تو و
مرگم از توست
سیل سیال نگاه سبزت
همه بنیان وجودم را ویرانه کنان می کاود
من به چشمان خیال انگیزت معتادم
و دراین راه تباه
عاقبت هستی خود را دادم
آه سرگشتگی ام در پی آن گوهر مقصود چرا
در پی گمشده ی خود به کجا بشتابم ؟
مرغ آبی اینجاست
در خود آن گمشده را دریابم
ر سحرگاه سر از بالش خواب بردار
کاروانهای فرومانده ی خواب از چشمت بیرون کن
باز کن پنجره را
تو اگر بازکنی پنجره را
من نشان خواهم داد
به تو زیبایی را
بگذاز از زیور و آراستگی
من تو را با خود تا خانه ی خود خواهم برد
که در آن شکوت پیراستگی
چه صفایی دارد
آری از سادگیش
چون تراویدن مهتاب به شب
مهر از آن می بارد
باز کن پنجره را
من تو را خواهم برد
به عروسی عروسکهای
کودک خواهر خویش
که در آن مجلس جشن
صحبتی نیست ز دارایی داماد و عروس
صحبت از سادگی و کودکی است
چهره ای نیست عبوس
کودک خواهر من
در شب جشن عروسی عروسکهایش می رقصد
کودک خواهر من
امپراتوری پر وسعت خود را هر روز
شوکتی می بخشد
کودک خواهر من نام تو را می داند
نام تو را می خواند
گل قاصد ایا
با تو این قصه ی خوش خواهد گفت ؟
باز کن پنجره را
من تو را خواهم برد
به سر رود خروشان حیات
آب این رود به سرچشمه نمی گردد باز
بهتر آنست که غفلت نکنیم از آغاز
باز کن پنجره را
صبح دمید
 چه شبی بود و چه فرخنده شبی
آن شب دور که چون خواب خوش از دیده پرید
کودک قلب من این قصه ی شاد
از لبان تو شنید :
”زندگی رویا نیست
زندگی زیبایی ست
می توان
 بر درختی تهی از بار ، زدن پیوندی
می توان در دل این مزرعه ی خشک و تهی بذری ریخت
می توان
از میان فاصله ها را برداشت
 دل من با دل تو
هر دو بیزار از این فاصله هاست “
قصه ی شیرینی ست
کودک چشم من از قصه ی تو می خوابد
قصه ی نغز تو از غصه تهی ست
باز هم قصه بگو
تا به آرامش دل
سر به دامان تو بگذارم و در خواب روم
گل به گل ، سنگ به سنگ این دشت
یادگاران تو اند
رفته ای اینک و هر سبزه و سنگ
در تمام در و دشت
سوکواران تو اند
در دلم آرزوی آمدنت می میرد
رفته ای اینک ، اما ایا
باز برمی گردی ؟
چه تمنای محالی دارم
خنده ام می گیرد
چه شبی بود و چه روزی افسوس
با شبان رازی بود
روزها شوری داشت
ما پرستوها را
از سر شاخه به بانگ هی ، هی
می پراندیم در آغوش فضا
ما قناریها را
از درون قفس سرد رها می کردیم
آرزو می کردم
دشت سرشار ز سبرسبزی رویا ها را
من گمان می کردم
دوستی همچون سروی سرسبز
چارفصلش همه آراستگی ست
من چه می دانستم
هیبت باد زمستانی هست
من چه می دانستم
سبزه می پژمرد از بی آبی
سبزه یخ می زند از سردی دی
من چه می دانستم
دل هر کس دل نیست
قلبها ز آهن و سنگ
قلبها بی خبر از عاطفه اند
از دلم رست گیاهی سرسبز
سر برآورد درختی شد نیرو بگرفت
برگ بر گردون سود
این گیاه سرسبز
این بر آورده درخت اندوه
حاصل مهر تو بود
و چه رویاهایی
که تبه گشت و گذشت
و چه پیوند صمیمیتها
که به آسانی یک رشته گسست
چه امیدی ، چه امید ؟
چه نهالی که نشاندم من و بی بر گردید
دل من می سوزد
که قناریها را پر بستند
و کبوترها را
آه کبوترها را
و چه امید عظیمی به عبث انجامید
در میان من و تو فاصله هاست
گاه می اندیشم
می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری
تو توانایی بخشش داری
دستهای تو توانایی آن را دارد
که مرا
زندگانی بخشد
چشمهای تو به من می بخشد
شور عشق و مستی
و تو چون مصرع شعری زیبا
سطر برجسته ای از زندگی من هستی
دفتر عمر مرا
با وجود تو شکوهی دیگر
رونقی دیگر هست
می توانی تو به من
زندگانی بخشی
یا بگیری از من
آنچه را می بخشی
من به بی سامانی
باد را می مانم
من به سرگردانی
ابر را می مانم
من به آراستگی خندیدم
من ژولیده به آراستگی خندیدم
سنگ طفلی ، اما
خواب نوشین کبوترها را در لانه می آشفت
قصه ی بی سر و سامانی من
باد با برگ درختان می گفت
باد با من می گفت :
” چه تهیدستی مرد “
ابر باور می کرد
من در ایینه رخ خود دیدم
و به تو حق دادم
آه می بینم ، می بینم
تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی
من به اندازه ی زیبایی تو غمگینم
چه امید عبثی
من چه دارم که تو را در خور ؟
هیچ
من چه دارم که سزاوار تو ؟
هیچ
تو همه هستی من ، هستی من
تو همه زندگی من هستی
تو چه داری ؟
همه چیز
تو چه کم داری ؟ هیچ
بی تو در می ابم
چون چناران کهن
از درون تلخی واریزم را
کاهش جان من این شعر من است
آرزو می کردم
که تو خواننده ی شعرم باشی
راستی شعر مرا می خوانی ؟
نه ، دریغا ، هرگز
باورم نیست که خواننده ی شعرم باشی
کاشکی شعر مرا می خواندی
بی تو من چیستم ؟ ابر اندوه
بی تو سرگردانتر ، از پژواکم
در کوه
گرد بادم در دشت
برگ پاییزم ، در پنجه ی باد
بی تو سرگردانتر
از نسیم سحرم
از نسیم سحر سرگردان
بی سرو سامان
بی تو - اشکم
دردم
آهم
آشیان برده ز یاد
مرغ درمانده به شب گمراهم
بی تو خاکستر سردم ، خاموش
نتپد دیگر در سینه ی من ، دل با شوق
نه مرا بر لب ، بانگ شادی
نه خروش
بی تو دیو وحشت
هر زمان می دردم
بی تو احساس من از زندگی بی بنیاد
و اندر این دوره بیدادگریها هر دم
کاستن
کاهیدن
کاهش جانم
کم
کم
چه کسی خواهد دید
مردنم را بی تو ؟
بی تو مردم ، مردم
گاه می اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید ؟
آن زمان که خبر مرگ مرا
از کسی می شنوی ، روی تو را
کاشکی می دیدم
شانه بالازدنت را
بی قید
و تکان دادن دستت که
مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر را که
عجیب !‌عاقبت مرد ؟
افسوس
کاش می دیدم
من به خود می گویم:
” چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد ؟ “
باد کولی ، ای باد
تو چه بیرحمانه
شاخ پر برگ درختان را عریان کردی
و جهان را به سموم نفست ویران کردی
باد کولی تو چرا زوزه کشان
همچنان اسبی بگسسته عنان
سم فرو کوبان بر خاک گذشتی همه جا ؟
 آن غباری که برانگیزاندی
سخت افزون می کرد
تیرگی را در دشت
و شفق ، این شفق شنگرفی
بوی خون داشت ، افق خونین بود
کولی باد پریشاندل آشفته صفت
تو مرا بدرقه می کردی هنگام غروب
تو به من می گفتی :
” صبح پاییز تو ، نامیومن بود ! “
من سفر می کردم
و در آن تنگ غروب
یاد می کردم از آن تلخی گفتارش در صادق صبح
دل من پر خون بود
در من اینک کوهی
سر برافراشته از ایمان است
من به هنگام شکوفایی گلها در دشت
باز برمی گردم
و صدا می زنم :
” ای
باز کن پنجره را
باز کن پنجره را
در بگشا
که بهاران آمد
که شکفته گل سرخ
به گلستان آمد
باز کنپنجره را
که پرستو می شوید در چشمه ی نور
که قناری می خواند
می خواند آواز سرور
 که : بهاران آمد
که شکفته گل سرخ به گلستان آمد “
سبز برگان درختان همه دنیا را
نشمردیم هنوز
من صدا می زنم :
” باز کن پنجره ، باز آمده ام
من پس از رفتنها ، رفتنها ؛
با چه شور و چه شتاب
در دلم شوق تو ، کنون به نیاز آمده ام “داستانها دارم
از دیاران که سفر کردم و رفتم بی تو
از دیاران که گذر کردم و رفتم بی تو
بی تو می رفتم ، می رفتن ، تنها ، تنها
وصبوری مرا
کوه تحسین می کرد
من اگر سوی تو برمی گردم
دست من خالی نیست
کاروانهای محبت با خویش
ارمغان آوردم
من به هنگام شکوفایی گلها در دشت
باز برخواهم گشت
تو به من می خندی
من صدا می زنم :
” ای با باز کن پنجره را “
پنجره را می بندی
با من کنون چه نشتنها ، خاموشیها
با تو کنون چه فراموشیهاست
چه کسی می خواهد
من و تو ما نشویم
خانه اش ویران باد
من اگر ما نشویم ، تنهایم
تو اگر ما نشوی
خویشتنی
از کجا که من و تو
شور یکپارچگی را در شرق
باز برپا نکنیم
از کجا که من و تو
مشت رسوایان را وا نکنیم
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمی خیزند
من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چه کسی برخیزد ؟
چه کسی با دشمن بستیزد ؟
چه کسی
پنجه در پنجه هر دشمن دون
آویزد
دشتها نام تو را می گویند
کوهها شعر مرا می خوانند
کوه باید شد و ماند
رود باید شد و رفت
دشت باید شد و خواند
در من این جلوه ی اندوه ز چیست ؟
در تو این قصه ی پرهیز که چه ؟
در من این شعله ی عصیان نیاز
در تو دمسردی پاییز که چه ؟
حرف را باید زد
درد را باید گفت
سخن از مهر من و جور تو نیست
سخن از تو
متلاشی شدن دوستی است
و عبث بودن پندار سرورآور مهر
آشنایی با شور ؟
و جدایی با درد ؟
و نشستن در بهت فراموشی
یا غرق غرور ؟
سینه ام اینه ای ست
با غباری از غم
تو به لبخندی از این اینه بزدای غبار
آشیان تهی دست مرا
مرغ دستان تو پر می سازند
آه مگذار ، که دستان من آن
اعتمادی که به دستان تو دارد به فراموشیها بسپارد
آه مگذار که مرغان سپید دستت
دست پر مهر مرا سرد و تهی بگذارد
من چه می گویم ، آه
با تو کنون چه فراموشیها
با من کنون چه نشستها ، خاموشیهاست
تو مپندار که خاموشی من
هست برهان فرانموشی من
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمی خیزند


آذر ، دی 1343

حمید مصدق


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در پنجشنبه 7 خرداد1388 ساعت 10:1 | لینک ثابت |

نامه های خط خطی به خدا

نامه های خط خطی به خدا

قسمت سوم

مادرم می گوید : زندگی یک سفر است. من هم فکر می کنم همین طور است . سفری از تو به تو.یک سفر طولانی. سفری که برای طی کردنش حتما باید آمد،حتما باید زندگی کرد و خیلی چیزها را تجربه کرد و پشت سر گذاشت.شاید زندگی یک جور فرصت است فرصتی برای به دست آوردن خیلی چیزها .

 

ما بر میگردیم و چیزهایی را که به دست آورده ایم ،تقدیمت می کنیم.شاید زندگی یک مدرسه است،مدرسه ای که باید درسهای زیادی در آن یاد بگیریم و وقتی می میریم،وقتی است که زنگ آخرین روز مدرسه می خورد.خوش به حال آنها که همیشه حواسشان جمع بوده است،خوش به حال آنها که تکالیفشان را انجام داده اند،آنها که غیبت نکرده اند وعقب نیفتاده اند و آنچه را که باید یاد بگیرند،یاد گرفته اند.

 


وقتی فکرش را می کنم و می بینم یک روز زنگ این مدرسه می خورد و تعطیل می شویم،خوشحال می شوم. نه به خاطر اینکه امتحان و درس و این جور چیزها تمام می شود.نه،به خاطر اینکه.....
مردن زیاد هم چیز بدی نیست،چون ما را به تو میرساند. بالاخره برای رسیدن به تو باید از ایستگاه مردن بگذریم.

 


پس اگر مرگ نبود،زندگی حتما یک چیزی کم داشت!!!

 


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در جمعه 1 خرداد1388 ساعت 14:16 | لینک ثابت |

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
عناوین مطالب وبلاگ

درباره ی وبلاگ


فقط یک خواهش:
از کپی کردن مطالب بدون ذکر منبع جدا خودداری کنید
بیاییید به یکدیگر احترام بگذاریم

آرشیو مطالب

موضوعات وبلاگ

آخرین پست ها ی ارسالی

کنسرت پرحاشیه حمید عسگری در شهریار و همه حرف او
پايان عضويت.
دیدگاههای دختران و پسران
جنجال برانگیزترین کتابهای جهان!!
نامه های عاشقانه نیما
برگ
گفتگوی آنتولوژیک با جاهل محله

چرا آسمان آبي است؟!
عشق چیست ؟
شاعران جهان
ساحل و صدف
شماره یک:دل نامه های پاییزی
پادشاهی که فقط یك بار به حمام
از آن پرنده چوبی
چگونه لات شویم؟!
گفتگوی خودمانی با رئیس جمهور خودمانی
اشعاري از سوزان پوليس شوتز Susan Polis Schutz
در پي روياهايمان باش
تقسيم بندي و پيشنهاد کتاب
راهنمای آسان ازدواج
پوست شیر
تولدت مبارك داداشي..
معرفی یک شاعر
ده کلید طلایی برای رسیدن به آرزوهای درونی!
Eminem - Careful What You Wish For
یک سبد آرزوی کال
20 خبر از بیست چهره سینما و تلویزیون
اولین سالگرد تولد وبلاگ
ریاضی‌دانی در سرزمین

نویسندگان

پیوند های روزانه

پیوند ها

ديوار بي حصار
دلنوشته های ما چهار تا
به ندای دلم گوش بده
شاهین در اوج (تعطیل کرده ! )
به بهانه ی
black and white heart
رها
دختری به اسم بارون
بیا تو هم عاشق میشی
غریبانه
زبل خان این جا، اون جا، همه جا
ققنوس در زنجير
دلشکسته تنها
آفاق
پایان عشق
عاشقانه...دنیای دل
فریاد خاموش
،،،اشک ستاره،،،
جز عشق هرچه که بینی اثرش کم شود
لحظه های آخر
ستاره شب
همه چی اینجا پیدا میشه
سراپاامید
نم نم بارون
برازنده ایرانی
محمد جواد عبدی
نیم نگاه
تا شقایق هست زندگی باید کرد
کوی عاشقان
چشمان خیس من
پسری تنها
شعر (اوا)
راز اشک
فاصله
زندگی یعنی بخند هر چند که غمگینی
دوست داشتن عاشقانه
راســــــــــــــــــــــــــــــــــــل
دست نوشته های محسن محمدپور
دل نوشته های ناناز
یادداشت های یک خبرنگار
آ ر ز و
دل نوشته های عاشقانه
:: ماهک::
وامانده از تبی سرد...
قالب وبلاگ
ایزدشهر

امکانات




Powered by BLOGFA
طراحی شده توسط : یاس تم

کلیه ی مطالب این وبلاگ محفوظ می باشد. کپی برداری با ذکر نام منبع بلامانع می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم