تبليغاتX
قصه گو..

قصه گو..

سافو . . .

 

 شعر زنانه در ٢٦٠٠ سال پيش

   

سافو (Sappho) که از زمان باستان به نام بزرگ‌ترين شاعر غنايی شناخته شده، در اواخرِ قرن ششم پيش از ميلاد، در دهکده‌ی ارسوس (Eresos) در جزيره‌ی لسبوس (Lesbos)  در يک خانواده‌ی اشرافی چشم به جهان گشود. وی ابتدای زندگی را در ميتيلن(Mitylene)  گذرانيد، اما به سبب حوادث سياسی مدتی از سوی پيتاکوس(Pittacos ) به سيسيل تبعيد شد.

حاصل زندگی زناشويی سافو دختری به نام کله ايس (Cleis) هم‌نام مادرش - بود که برای او چند شعر زيبا سروده است.

به موجب افسانه‌ها، سافو به دريانوردی به نام فائون (Phaon) دل باخت و به سبب بی‌مهری فائون سرانجام خود را از فراز صخره‌ی لوکاد یا لوقاده (Leucade)  به زير انداخت و جان سپرد. عشق بی‌سرانجام و زندگی شاعرانه‌ی سافو بعدها سرچشمه‌ی الهام بسياری از شاعران و نويسندگان و هنرمندان شد. چنان‌که داستان‌ها و شعرها و نمايشنامه‌ها و تنديس‌ها و تصويرهای بسياری از او ساخته و پرداخته آمد که از آن ميان می‌توان به داستان معروفی از" آلفونس دوده "اشاره داشت.

شعرهای سافو که بيش ار ٢٦٠٠ سال پيش نوشته شده در ستايش عشق و اندوه و شادی و زيبايی و سرشار از فضايی زنانه است. چرا که او در آن زمان‌ها سرپرستی مدرسه‌ای زنانه را به عهده داشت و در آن‌جا به دخترکان و زنان جوان هنر زيستن و  هنر شعر و موسيقی را می‌آموخت.

در‌آميختگی اين فضای زنانه با بيان برهنه و احساس شگفت‌انگيز او موجب شده که وی را به همجنس‌گرايی نسبت دهند و از اين رو شعرهای او در معرض اتهام و نابودی قرار گرفت و توده‌ای از آثار وی قربانی سليقه‌ی معلمان و ناسخان بعد از او شد و به عمد نابود گرديد. در حالی که او عاشقانه‌های بسيار زيبايی خطاب به مردان دارد از جمله در شعری به نام "به يک مرد جوان..." می‌گويد :

برخيز و به من خيره شو !

چونان دوستی به دوستش.

آنگاه من؛ 

زيبايی برهنه در چشم‌هايت را

آشکار خواهم کرد.

اما آن‌چه امروز در دست ماست – هر چند کم و ناقص – نشانگر احساس عجيب و بی‌پيرايه‌ی سافو است که نه تنها  در شطّی از تاريخ و اسطوره و عشق جاری‌ست، بلکه با گويشی شاعرانه آداب و رسوم آن دوران را برای ما واگويه می‌کند و هم کمال زيبايی‌شناختی شعر، در ٢٦٠٠ سال پيش را به ما امروزيان هديه می‌دهد. آن‌گونه که افلاطون فيلسوف برجسته‌ی يونانی هم درمقابل هنر گيج کننده‌ی سافو سر خم می‌آورد و در مورد او می‌گويد: "سافو نه تنها يک غزل سرای بزرگ است بلکه او الهه‌ای‌ست خالق همه‌ی هنرها."

جا دارد که گفته شود به تازه‌گی يکی ديگر از شعرهای وی در بسته بندی‌های يک موميايی مصری کشف شده. اين شعر شامل صد و يک کلمه است و داستان بی‌زمانی را در هنر و اُپرا روايت می‌کند.

ترجمه‌ی چهار شعر از سافو ٭:

١ . مرگ از من دور نيست ...

او بالاتر از يک قهرمان است

او به چشم من يک خداست!

او  که می تواند کنار تو بنشيند

و به زمزمه‌ی شيرين صدای تو

و آهنگ خنده‌های فريبنده‌ات

- که ضرب‌آهنگ قلب مرا تشديد می‌کند-

                     عاشقانه گوش فرا دهد ...

اگر من ناگهانت بازبينم،

نخواهم توانست با تو سخن بگويم

چراکه زبانم گره می‌خورد

و يک شعله‌ی باريک

              زير پوستم می‌دود ...

چيزی نمی‌توانم ديد

چيزی نمی‌توانم شنيد

جز صدای طبل گوش‌های خود را

و رنگم از علف‌های خشک

پريده‌تر می‌شود...

در اين زمان؛

مرگ از من دور نيست ....

He is more than a hero

 He is a god in my eyes —
the man who is allowed
to sit beside you —he 

who listens intimately
to the sweet murmur of
your voice, the enticing

laughter that makes my own
heart beat fast. If I meet
you suddenly, I can’t

speak — my tongue is broken;
a thin flame runs under
my skin; seeing nothing,

hearing only my own ears
drumming, I drip with sweat;
trembling shakes my body

and I turn paler than
dry grass. At such times
death isn’t far from me.

     □

٢ . پس کرت را ترک کن!   

           

تو آن‌جا را می شناسی.

پس کرت را ترک کن و به آن‌جا بيا!

آن‌جا که تو را چشم به راهيم...

آن‌جا که برای تو مقدس است

آن‌جا ... که سپند دانه‌ها،

در جلوی محراب عطر می‌پراکنند...

و جويبارهای خنک؛

- از ميان شاخه‌های درختان سيب-

زمزمه‌کنان می‌گذرند...

و آن بوته‌ی جوان و انبوه گل سرخ؛

بر زمين سايه می‌افکند ...

و برگ‌های رقصان؛

خواب ژرفی را به پايين می‌ريزند ...

آن‌جا .... که در مرغزار

اسب ها شيهه می‌کشند.

و بوی شيرين شويد

- در ميان گل‌های بهاری -

هوا را عطر آگين می‌کند ...

                    ای ملکه!

                    ای قبرسی!

پُر کن جام‌های طلايی ما را،

با عشق آميخته به شهد زلال!

You know the place :then

Leave Crete and come to us
waiting where the grove is
pleasantest, by precincts

sacred to you ; incense
smokes on the altar, cold
streams murmur through the

apple branches, a young
rose thicket shades the ground
and quivering leaves pour

down deep sleep; in meadows
where horses have grown sleek
among spring flowers, dill

scents the air. Queen! Cyprian!
Fill our gold cups with love
stirred into clear nectar

٣ . به دخترم کله ايس  ...

"کله ايس"، از من مپرس که چه بپوشی.

من روسری گلدوزی شده‌ی "سارديسی"

مانند آن‌که خودم پوشيده بودم،

                   ندارم تا به تو بدهم.

مادرم هميشه می‌گفت:

در زمان ما بستن يک روبان ارغوانی

                                   روی موها

نشانه‌ی اشرافيت بود.

اما ما نادان بوديم...

دختری که موهايش طلايی‌تر از

                      نور فانوس است،

هرگز نبايد برای آرايش موهايش

چيزی بجز گل‌های تازه داشته باشد.

Don't ask me what to wear
I have no embroidered
headband from Sardis to
give you, Cleis , such as
I wore
and my mother
always said that in her
day a purple ribbon
looped in the hair was thought
to be high style indeed

but we were dark:
a girl
whose hair is yellower than
torchlight should wear no
headdress but fresh flowers

٤ . برای تيماس

ما اين کوزه را

       با اين يادداشت

روی عرشه‌ی کشتی می‌گذاريم:

اين خاکستر "تيماس" کوچک است

که ناکام به سوی خوابگاه تاريک "پرسفون"

                                             فرستاده شد.

و او

    از خانه‌اش دور بود

دختران هم‌سال او،

تيغ‌های صيقلی برداشتند

تا به رسم سوگواری،

حلقه‌های موهای نرمشان را ببُرند ...

We put the urn aboard ship  
with this inscription:

This is the dust of little
Timas who unmarried was led
into Persephone's dark bedroom

And she being far from home, girls
her age took new-edged blades
to cut, in mourning for her,
these curls of their soft hair


٭ متن انگليسی چهار شعر سافو از کتاب WOMEN POETS به مشخصات زير گرفته شده است:

The Penguin Book/ of Women Poets/ Edited by Carol Cosman . Joan Keefe . Kathleen Weaver/ page 41,42, 43 / Translated from Greek by Mary Barnard

 


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در پنجشنبه 21 آذر1387 ساعت 20:24 | لینک ثابت |

سخنان و اندیشه های اُرد بزرگ

سخنان و اندیشه های اُرد بزرگ



توان آدمیان را، با آرزوهایشان می شود سنجید.


آنکه برنامه ها را از پایان به آغاز ، مورد گفتگو و ارزیابی قرار می دهد بر راستی در حال سرپوش گذاری بر روی چیزی است


گفتگو با آدمیان ترسو ، خواری بدنبال دارد. اُرد بزرگ


دوستان فراوان نشان دهنده کامیابی در زندگی نیست ، بلکه نشان نابودی زمان ، به گونه ای گسترده است. اُرد بزرگ


آدمی می تواند بارها و بارها به شیوه های گوناگون قهرمان شود


اگر دست تقدیر و سرنوشت را فراموش کنیم پس از پیشرفت نیز افسرده و رنجور خواهیم شد


آنکه پیاپی سخنتان را می برد ، دلخوش به شنیدن سخن شما نیست


اندیشه و انگاره ای که نتواند آینده ای زیبا را مژده دهد ناتوان و بیمار است


کارمندان نابکار ، از دزدان و آشوبگران بیشتر به کشور آسیب می رسانند. ارد بزرگ


مردانی که بیشتر از حقوق و هنجار زنان پشتیبانی می کنند خود بیشتر از دیگران به نهاد زن می تازند


دشمن ابزار نابود ساختن آدمی را ، در درون سرای او جست و جو می کند


خنده فراوان و بلند و پیگیر ، نفیر فرا رسیدن هنگامه رنج و سختی است. اُرد بزرگ


اگر آغاز زندگی ات با سپیده دم و روز همزاد گشت همواره در جست و جوی چراغ و پناهگاهی برای شبانگاهان باش ، و اگر درشب و سیاهی آغاز شد از امید در خود چراغی بیافروز که پگاه خوشبختی نزدیک است. اُرد بزرگ


گاهی تنها راه درمان روانهای پریشان ، فراموشی است. اُرد بزرگ


اهل خرد ، پیشتاز روزگار خویش اند . ارد بزرگ


نقد و ارزیابی بی کینه ، پاداشی است که ارزش آن را باید دانست . اُرد بزرگ


مردمان توانمند در خواب نیز ، رهسپار جاده پیشرفتند . اُرد بزرگ


آنکه دیگران را ابزار پرش خویش می سازد ، تنها خواهد ماند . اُرد بزرگ


بزرگترین کارخانه نابودی توانمندیها ، آیین آموزشی نادرست است. اُرد بزرگ


هم رنگ دیگر کسان شدن ، باور هیچ کدام از بزرگان نبوده است . اُرد بزرگ


صدا زنده است یا مرده؟ رنگ ها بخشی از پیکره ای زنده اند یا مرده ؟ ! آذین بند و رخت چطور؟ !!!
اگر کسی در این پرسش ها خوب بنگرد خواهد دید همه آنها دارای روان و نیرو هستند . یک آوای زیبا می تواند شما را از خود بی خود کند ، رنگی ویژه می تواند شما را آرامش و یا به خشم در آورد و یا پدیده های بی جانی همچون نامه و جامه و ... به صد زبان با شما گفتگو می کنند ، همه آنها در حال سرودن آواز خوش دمادم زندگی اند ... اُرد بزرگ


دشمنی و پادورزی ، به آدم خردمند انگیزه زندگی می دهد . اُرد بزرگ


آدم بی مایه ، همه افراد را ابزار رسیدن به خواسته های خویش می سازد


آدم های بزرگ به خوشی های کوتاه هنگام تن نمی دهند . اُرد بزرگ


برای پویایی و پیشرفت ، گام نخست از پشت درهای بسته برداشته می شود . اُرد بزرگ


جایی که شمشیر است آرامش نیست . اُرد بزرگ


ریشه کارمند نابکار ، در نهاد سرپرست و مدیر ناتوان است . اُرد بزرگ


اگر به سخنی که گفته اید با تمام وجود پایبند هستید، دیگر نیازی نیست برای آن پوزش بخواهید . اُرد بزرگ


نرمدلی و نرمش منش آدمی است و سنگدلی و سختسری منش اهریمن. اُرد بزرگ


گفتگو با خردمندان و دانشوران ، پاداشی کمیاب است . ارد بزرگ


فرمانروایانی که یک شبه دارای توان می شوند ، با تلنگری فرو می ریزند


در هر سرنوشتی ، رازی مهم فرو نهفته است . اُرد بزرگ


آدمهای ماندگار به چیزی جز آرمان نمی اندیشند . اُرد بزرگ


اندیشه برتر در روزهای توفانی و آشوب و در همان حال خموشی و آرامش ، توانایی برتر خویش را از دست نمی دهد. اُرد بزرگ


آدمیانی که با دیگران روراست نیستند با خود نیز بدین گونه اند . اُرد بزرگ


پیش نیاز رسیدن به دلیری و بی باکی ، یافتن آرمان و خواسته ای هویدا است . اُرد بزرگ


گاهی برای رسیدن به پیشرفت می بایست راه سخت کوهستان را برگزینیم . اُرد بزرگ


رَد راستی ، رَد خویشتن است


اگر از خودخواهی کسی به تنگ آمده ای او را خوار مساز ، بهترین راه آن است که چند روزی رهایش کنی


هر آرزویی بدون پژوهش و تلاش ، به سرانجام نخواهد رسید . اُرد بزرگ


فرمانروایان نیرومند ، رایزنانی باهوش و کارآمد در کنار خود دارند


جایگاه ارزیابی و نقد شما بر کارکرد دیگران ، می تواند آغازگاه نخستین گام شما برای سازندگی باشد . ارد بزرگ


آدمهای بزرگ و اندیشمند ، بسیار اشک می ریزند


میندیش که دیگران ، تو را به آرمانت خواهند رساند . اُرد بزرگ


اگر شناخت زن و مرد نسبت به ویژگی های درونی و بیرونی یکدیگر بیشتر گردد کمتر دچار گسست می شوند


الگوی انسانی شما هر چه بزرگتر باشد سرنوشت زیباتری در برابر شماست


آدمهای آرمانگرا هنگامیکه به نادرست بودن آرزویی پی می برند بر ادامه آن پافشاری نمی کنند . اُرد بزرگ


هر چه بلند پروازتر باشید تپش دلتان کمتر خواهد شد . فشار و دردهای روانیتان نیز


آدمهای پاک نهاد درهای وجودشان را پس از ناسپاسی می بندند نه پیش از آن . اُرد بزرگ


اگر دیگران را با زیباترین منشها و صفات بخوانیم چیزی از ارزش ما نمی کاهد بلکه او را دلگرم ساخته ایم آنگونه باشد که ما می گویم . اُرد بزرگ


پیرامونیان ما چه بخواهیم و یا نخواهیم بر اندیشه های ما اثر خواهند گذاشت . اُرد بزرگ


آرمان و انگیزه هویدا ، ویژگی آدم کار آمد است . اُرد بزرگ


آنکه درست سخن نمی گوید داناترین هم که باشد همگان بی سوادش می پندارند


هیچ گاه در برابر فرزند ، همسرتان را بازخواست نکنید


فرمانروا با اندیشه وزیران توانمند خویش فرمانروایی می کند


پرسش روشن شاگرد از پاسخ استاد ارزشمندتر است


همه آدمیان به شیوه های گوناگون سختی های روزگار را می چشند


ارزش استاد را دانستن هنر نیست ، بلکه بایستگی و وظیفه است


پیام آوران باورهای پست و خُرد بزرگترین پیروزیهای تاریخ مردم خویش را با گفتاری پست به ریشخند گرفته اند . اُرد بزرگ


آنکه پرسشهای پراکنده در وادی های گوناگون را همزمان می پرسد ، تنها می خواهد زمان و نیروی استاد را تباه کند


درون ما با تمام جزئیات ، از نگاه تیزبین اهل خرد پنهان نیست . ارد بزرگ


بکار گیری آشنایان در یک گردونه کاری برآیندی جز سرنگونی زود هنگام سرپرست آن گردونه را به دنبال نخواهد داشت . اُرد بزرگ


آهنگ دلپذیر ، ریتم و آوای طبیعت است. اُرد بزرگ


بی پایبندی به نظم در گیتی ، ویژگی انسانهای گوشه گیر است که عشق و احساس را سپر دیدگاههای نادرست خود می کنند. اُرد بزرگ


هنگام گسست و بریدن از همه چیز ، می توانی بسیاری از نداشته ها را در آغوش کشی


خودبینی ، چنبره و محیط گیراییش درون است و افتادگی ، پیرامون و بیرون ماست و این می تواند همگان را به سوی ما بکشاند


در خواب می توانی نیروی روان خویش را بنگری


بدبخت کسی است که نمی تواند ناراستی خویش را درست کند


میان اشک مرد و زن فاصله و بازه ای از آسمان تا زمین است


آنگاه که شب فرا رسید و همه پدیدگان فرو خُفتند ابردریاها به پا می خیزند، آیا تو هم بر می خیزی ؟ اُرد بزرگ


آنکه نمی تواند از خواب خویش برای قراگیری دانش و آگاهی کم کند توانایی برتری و بزرگی ندارد


گیتی همواره در حال زایش است و پویشی آرام در همه گونه های آن در حال پیدایش است


بزرگترین نابکاری آن است که بپنداریم برای آنکه برترین باشیم باید دست به ویرانگری چهره دیگران بزنیم


وارونگی آدمیان و جانوران در پویایی اندیشه و دانش است ولی آدمی هر دم می تواند به رفتار و خوی بسیار بربرگونه دست یابد و دست به هر بزهی بزند که پلیدترین جانوران هم در بایسته ترین هنگامه از انجام آن می پرهیزند


هنر خوراک روان و هنرمند آفریننده آن است . بارگاه هنر با هیچ جایگاهی درخور ارزیابی نیست


شورشهای آدمیان ، با بسامدهای پر نیروی کیهان خیلی زود به سامانه درست خویش باز می گردد


سازگاری با زیستگاه و تلاش برای بهتر شدن جایگاه کنونی ویژگی ناب آدمهای پاک است . اُرد بزرگ


سربازی که می ترسد ، جان خود و دیگر سربازان را به خطر می افکند


همواره آدمیان محیط و چنبره بدی و پلیدی را با دانش و اندیشه برتر خویش بسته و بسته تر می سازند


بسیاری از جنگها و آوردهای مردمی از روی نبود شناخت و آگاهی آنها نسبت به یکدیگر بوده است


خوار نمودن هر آیین و نژادی به کوچک شدن خود ما خواهد انجامید


فزون خواهی برای داشته های ما زیانبار است


افزایش ناگهانی مردم سبب کاهش ادب ،فرهنگ و فرهیختگی می گردد آنهم از آن رو که نسل و تبار پیش از آن نمی تواند بایستگیها و وظایف خویش را همچون آموزگار بدرستی انجام دهد


آنانیکه خویی جانور گونه دارند و تنها در پی زدودن گرفتاریهای خویشتن و یا گهگاه افزایش قلمروی زمینی خویش هستند بزهکاران روزگارند. باید گفت نشانه آنها بر گیتی هم تراز ریگ کوچکی در کرانه دریای بشری نیز نخواهد بود


تاراج و شورش هیج گاه بهانه تاراج و شورش دیگر نیست


جشن های بزرگ انگیزه افزایش باروری و پویایی آدمیان می شود


خوش نامی بزرگترین فر و افتخار هر آدمی است


بسیاری از چیزهای را که می خواهیم داشته باشیم می توانیم با نشان دادن توانمندی خویش به آسانی بدست آوریم


پیش از آنکه با کسی پیمانی ببندید ، دمی درباره توانایی خود در اجرای آن بیندیشید و سپس پاسخ گویید


برای ربودن دل آدمیان باید بر هم پیشی گرفت و این زیباترین آورد زندگی است


جز نامیدی و افسردگی هیچ بن بستی در زندگی آدمی نیست


دیدگاه خوب مردم ، بهترین پشتیبان برگزیدگان است


خود را برای پیشرفت مردم ارزانی دار تا مردم پشتیبان تو باشند


آنگاه که سنگ خویشتن را به سینه می زنید نباید امید داشته باشید همگان فرمانبردار شما باشند


تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد این یک هنجار همیشگی است


تبهکار همیشه نگران کیفر خویش است حتی اگر بر زر و زور لمیده باشد و این بسیار درد آور است چرا که سایه کیفر همواره در برابر دیدگانش است


سختی های بزرگ به آدمی نیرویی دو چندان می بخشد


اگر برای رسیدن به آرزوهای خویش زور گویی پیشه کنیم ، پس از چندی کسانی را در برابرمان خواهیم دید که دیگر زورمان بدانها نمی رسد


فرهنگ های همریشه ، انگیزه ای توانمند است که موجب همبستگی کشورها در آینده می گردد


آب و هوا ، بر جهان بینی ، پبوندهای مردمی و اندیشه ما تاثیرگذار است . ارد بزرگ


اهل فرهنگ و هنر ، سازندگان آینده اند


شالوده و زیربنای گسترش هر کشور ، فرهنگ است


با گذشت ، شما چیزی را از دست نمی دهید بلکه بدست می آورید


آنکه به سرنوشت میهن و مردم سرزمین خویش بی انگیزه است ارزش یاد کردن ندارد


شکست های زندگی ، درهای پیروزی را می گشاید و خودپسندی درهای پیروزی را یکی پس از دیگری می بندد


کوشش های سیاسی برای جوانان ، مردابی مرگبار است


آنانکه پژوهش کرده اند تنها کمی به داشته های درونی خویش و رازهای کیهانی آشنا شده اند و این رویکرد نمی تواند دستاویزی برای کوچک شمردن دیگر کسان گردد چرا که بسیاری به این رازها پی می برند بی کوچکترین بررسی و پژوهشی، آنها با کار و همچنین نگرش در نمایه های هستی به بسیاری از ناگفته ها پی می برند . اُرد بزرگ


هیچ دوستی بهتر از تنهایی ، برای اهل اندیشه نیست


برای آنکه همواره دوستانمان را نگاه داریم بهتر است همواره فاصله و بازه ای میان خود و آنها داشته باشیم


اگر می خواهی دوستیت پا برجا بماند هیچ گاه با دوستت شریک مشو


آدم خودباور ، هیچ گاه برای رسیدن به مادیات ، ارزشهای آدمی را زیر پا نمی گذارد


آزمودگی انسانها ، از زر هم با ارزشتر است


پیران فریبکار، آتش زندگی جوانانند


هنرمند و نویسنده مزدور ، از هر کشنده ای زیانبارتر است


بزرگواری ، بی مهر و دوستی بدست نمی آید


اگر جانت در خطر بود بجای پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی


پشتیبانی از داشته دیگران ، پشتیبانی از داشته خود ماست . ارد بزرگ


هیچ گاه در برابر فرزند ، همسرتان را بازخواست نکنید


هنگامی که می خواهی وظیفه و بایسته خویش را انجام دهی از کسی فرمان نگیر . اُرد بزرگ


همای بخت بر شانه ات نخواهد نشست مگر آنکه شانه ای به گستره و پهنای کوهستان داشته باشی


برای رسیدن به کامیابی نباید از شکست های پیشین خیلی ساده بگذرید ، شناخت موشکافانه آنها ، پیشرفت شما را در پی خواهد داشت


هیچ گاه عشق به همدم را پاینده مپندار و از روزی که دل می بندی این نیرو را نیز در خویش بیافرین که اگر تنهایت گذاشت نشکنی و اگر شکستی باز هم نامید نشو چرا که آرام جان دیگری در راه است


بدان همواره آنکه برای رسیدن به تو از همه چیزش می گذرد روزی تنهایت خواهد گذاشت، این هنجار دردناک زندگی است


تنها مادر و پدر خواست های فرزند را بی هیچ چشم داشتی بر آورده می سازند


در بلند هنگام هیچ نیرویی نمی تواند در برابر فرهنگ و هنر ایستادگی کند


در دوی زندگی ، همیشه هماورد را شانه به شانه ات بپندار و همیشه با خود بگو تنها یک گام پیشترم ، تنها یک گام


هیچ گاه هماورد خویش را کوچک مپندار چون او بهترین دوست توست او انگیزه پیشرفت و پویش می دهد


اگر می خواهی کسی را بزرگ کنی ، پیوسته از او به دشمنی یاد کن


پیش نیاز دلیر بودن بدنی ورزیده نیست ، گاهی آدمهای سبکبار، پشت کوهستان را هم به خاک مالیده اند


خموشی در برابر بدگویی از دوستان ، گونه ای دشمنی است . ارد بزرگ


دریاها نماد فروتنی هستند . در نهاد خود کوه هایی بلندتر از خشکی دارند ولی هیچ گاه آن را به رخ ما نمی کشند


سامانه همه گیر هستی با آنکه یکنواخت پنداشته می شود ولی رو به پویش و پیشرفت است . گردش آرام هستی نباید ما را فریب دهد ، ما بخشی از یک برنامه بزرگ و پیشخواسته در کیهان هستیم که پیشرفت را در نهاد خود دارد . اُرد بزرگ


پوزش خواستن از پس اشتباه ، زیباست حتی اگر از یک کودک باشد. اُرد بزرگ


در هنگام توانایی اگر بستانکاری دیگران را ندهی ، بویژه هنگامی که او درمانده باشد ، فر و جایگاه خویش را برای همیشه از دست می دهی


میهمانی های فراوان از ارزش آدمی می کاهد ، مگر دیدار پدر و مادر


خویشتن و مردم را هنگامی می شناسی ، که تنها شوی


همیشه بین خود و همسرت بازه ای را نگاهدار تا به خواری گرفتار نشوی


خوارترین کارفرما کسی است که با ندادن و یا کم کردن دستمزد زیر دست فرمانروایی می کند


بخشیدن تخت و اورنگ به خویشاوندان ، از زبونی است


بهترین آموزگار استاد ، شاگرد اوست


اگر می خواهی بزرگ شوی ، از کردار نیک دیگران فراوان یاد کن


هرگز به کودکانتان نگویید پیشه آینده اش چه باشد همواره به او ادب و ستایش به دیگران را آموزش دهید چون با داشتن این ویژگیها همیشه او نگار مردم و شما در نیکبختی خواهید بود و اگر اینگونه نباشد هیچ پیشه ای نمی تواند به او و شما بزرگواری بخشد


هیچ گاه برای آغاز دیر نیست ، همین بس که به خود بگویم این بار کار نا تمام را پایان می دهم


میان گام نخست و آرمان بازه ای نیست ، آنچه داریم اندازه نبروی کنونی ماست


در پشت هیچ در بسته ای ننشینید تا روزی باز شود . راه کار دیگری جستجو کنید و اگر نیافتید همان در را بشکنید


فرودستان ، در بهترین هنگامه هم ، بهانه های فراوان ، برای انجام ندادن کار های خویش دارند


هیچ گاه از داشتن دشمن نترس ، از انجام ندادن درست آرمان های خویش بترس


رایزنی با خردمندان ، پیروزی در پی دارد


آنانیکه سامان و پویندگی در کیهان را دروغ می پندارند ، همواره در اندیشه کین خواهی و حمله به جهان پیرامون خویش هستند . زندگی خود و نزدیکانشان را تباه می سازند و سرانجام در برآیندی بزرگتر از هستی ناپدید می شوند


به کوهستان می نگرم ، درونم سرشار از نیرو می شود کوهها سر فرود می آورند ، و می گویند : باز ما را درخواهی نورد


امیدوار مباش دیگران همراهیت کنند ، تنها به درمان دردهای روزگار خویش بیاندیش . اُرد بزرگ


مردمان توانمند در میان جشن و بزم نیستند . آنها در هر دم به آرمانی بزرگتر می اندیشند و برای رسیدن به آن در حال پیکارند


مستمند کسی است ، که دشواری و سختی ندیده باشد . ارد بزرگ


قهرمان های آدمهای کوچک ، همانند آنها زود گذرند


نامداری بی نیک نامی ، به پشیزی نمی ارزد


دوستی که نومیدنامه می خواند ، همیشه سوار تو و پیشدار دورخیزهای بلندت خواهد شد


آن که پند پذیر نیست ، در حال افتادن در چاله سستی و زبونی است


دست استاد خویش را ببوس ، چون او هم پدر است هم پرورنده خرد


با ترشرویی به میان مردم رفتن ، تنها از بیماران ساخته است . اُرد بزرگ


مادر و پدر ، زندگیشان را با فروتنی به فرزند می بخشند . اُرد بزرگ


فرومایگان پس از پیروزی ، همآورد شکست خورده خویش را به ریشخند می گیرند


اگر دشمنت با روی خوش نزدیکت شد ، در برابرش خموش باش و تنهایش بگذار


دل کیهان را اگر بگشاییم این سخن را خواهیم شنید " هر کنشی واکنشی را در پی دارد " پس بر این باور باشید ! همه کردار ما چه خوب و چه زشت ، بی بازگشت نخواهد بود


بی مایگی و بدکاری پاینده نخواهد بود ، گیتی رو به پویندگی و رشد است . با نگاهی به گذشته می آموزیم آدمیان، اشتباهاتی همچون : برده داری ، همسر سوزی و ... را رها نموده است ، خردورزی ! آدمی را پاک خواهد کرد . اُرد بزرگ


همواره تنهایی ، توانایی به بار می آورد . اُرد بزرگ


برای پرش های بلند ، گاهی نیاز است چند گامی پس رویم . ارد بزرگ


سرپرستانی که از ارزش سربازی می کاهند ، و پدر و مادرانی که ، پیشدار میهنداری فرزندان خویش می شوند ، به کشورشان پشت کرده اند


یک آموزگار می تواند با رفتار و گفتارش کشوری را دگرگون سازد


پیامد دانایی ، پذیرفتن بار ساماندهی دیگران است . اُرد بزرگ


هنرمندان ناب ، هر روز در برابر دیدگان مردم نیستند


نیرنگ پیران بدنهاد ، تنها با مرگ به پایان می رسد


نمی توان امید داشت ، آدم های کوچک رازهای بزرگ را نگاه دارند. اُرد بزرگ


آنکه به خرد توانا شد ، ترس برایش نامفهوم است


کین خواهی از خاندان یک بدکار ، تنها نشان ترس است ، نه نیروی انسانهای فرهمند


از آه و نفرین بزرگان و ریش سفیدان هر ایلی باید ترسید


گیتی در جنگ و آوردی بزرگ در گردش است . اندیشه و تلاش خردمندان از یک سو و پوزخند اهریمن و روان دیوپیشگان از سوی دیگر ، معرکه این جهان گذارا است


دودمانی که بزرگان و ریش سفیدانش خوار باشند ، به کالبد بی جانی ماند که خوراک جانوران دیگر شود


در برف ، سپیدی پیداست . آیا تن به آن می دهی ؟ بسیاری با نمای سپید نزدیک می شوند که در ژرفنای خود نیستی بهمراه دارند . اُرد بزرگ


دودمان بی نیا و مرد کهن ، به هزار آیین اهریمنی گردانده می شود


گِره های که به هزار نامه دادگستری باز نمی شود ، به یک نگاه و یا ندای ریش سفیدی گشاده می گردد


اگر نتوانیم به تبار خویش سامانی درست دهیم ، مانند این است که در خانه ایی بی دیوار زندگی می کنیم


اندیشه و سخن ریش سفیدان برآیند بردباری ، مردمداری و سرد و گرم چشیدگی روزگار است . اُرد بزرگ


ریش سفید داراترین به اندیشه است نه به دارایی و اندوخته


دانش امروز فر بسیاری در پی داشته ، اما نیروی جاری سازی آرامش به روان ما را ندارد . امنیت را بزرگان خردمند به ما می بخشند . اُرد بزرگ


ریش سفیدان ، زنجیر ارتباط نسل ها هستند . و قوم بدون ریش سفید ، گذشته ای کم رنگ دارد و آیین های به جای مانده ، به هزار گونه ، تفسیر می شود


آنانکه تیشه به ریشه بزرگان و ریش سفیدان می زنند خود و فرزندانشان را بی پناه خواهند ساخت


برای نزدیکی و همگرایی قوم خویش ، کمک بهم و ستیز با نادانی و ناراستی را پیش گیرید . اُرد بزرگ


نادانی ، خودخواهی به بار می آورد


هیچ پیر جهان دیده ای منکر برآیند زهرآلود ، دارایی حرام در زندگی آدمی نیست


آسودگی آدمی ، به گنج و دینار نیست که به خرد است و روشن بینی


نیکی برآیند خرد است ، در دل و روان آدمی . ارد بزرگ


آسیب دیده همیشه درهای رویاهایش کوچک و کوچکتر می شود ، مگر با امید که شرایط ما را دگرگون می سازد


پیران جهان دیده برای گفتگو مانع تراشی نمی کنند


اسنخوان بندی فریاد ، پاسخ هزاران ستم بی صداست


آنکه می دزدد ، جز حق خویش چیزی نمی ستاند . اما این ستاندن نفرین و خواری ابدی در پی دارد


جام عمر را جز با می دلدادگی به خرد و دانش پر مکن


راز اندوختن خرد ، یکرنگی است و بخشش


خواسته مراد از مرید خاموشی و ژرف نگریست ، و خواهش مرید از مراد ، نشان دادن مسیر پیشرفت . اُرد بزرگ


آنگاه که نمی دانم چه می گویم ، جز راستی چیزی بر زبانم جاری نیست


برای ماندگاری ، رویایی جز پاکی روان نداشته باش


یاد اشک و شیفتگی ، آویزه خاموش دلهاست


خودت را بشناس اما به آن مبال


راه آشتی را کسی باید بیابد که خود سبب جدایی شده است . اُرد بزرگ


نگاه زمینیان ، تهی است از انوار آسمانیان . ارد بزرگ


بسیاری در پیچ وخم یک راه مانده اند و همواره از خویشتن می پرسند : ما چرا ناتوان از ادامه راهیم . بدانها باید گفت می دانی در کجا مانده ای؟ همانجای که خود را پرمایه دانسته ای. اُرد بزرگ


بسیاری بخاطر برآیند هنجارهای درونی اشان بین نمای سپید و پاکی در اشتباهند


ره آورد سفر در درون آدمی ، به جز خرد و پیشرفت نیست


رهایی و آزادی ، برآیند پرستش خرد است و دانایی


انسان خردمند ، تار و پودهای اصلی زندگی را می یابد


کردار ناپسند خویش را با دارایی زیاد هم نمی توانی پنهان سازی


پرتگاه می تواند به وجدآورنده روان و یا کشنده جسم باشد


خودآختگی قابلیتی است که بسیاری ندارند


نکات سخت هم اساسی ساده دارند


سرود طبیعت ضربانی ملایم و کشیده دارد


برای نوشیدن شهد بهشت ، هموار نگاهت به راستی باشد و درستی


برای آنکه روانت را بپروری ، ابتدا با خود یکی شو


کاهلی خشم بدن را در پی دارد و چه زود با لرزش و تلاتم آن را بروز می دهد


سفر ، نای روان است برای اندیشه و آرمان بزرگ فردا


بازده خرد برای اهل معنا ، کلام سکرآور است . ارد بزرگ


خموشی ، دری به سوی نگاه ژرف تر است


برای دلهره شبانگاهان ، نسیم گرما بخش خرد را همراه کن


ستایشگر همیشه بر ستایش شونده در حال پیشی گرفتن است . او یاد می کند و دلدار برآورده می سازد


کسی که همسر و کودک خویش را رها می کند ، در پی خفت ابدیست


برای آنکه پرواز کنی ، پیکر خویش را به حال خود رها مکن


به هنگام نکوهش هنگامه باران ، به بهره اش نیز بیاندیش


در زندگی نادان سرانجام یک گره ، صدها گره باز نشدنی است


با بردباری همه چیز در چنگ توست . ارد بزرگ


در کنارمان دلبر هست و اگر نیست ، در سفر رسیدن به اویم . پس تنهای وجود ندارد


برای کسب گنج سکوت ، بارگاه دانش ات را بزرگتر بساز


برای آنکه به فرودستی گرفتار نشویی ، دست گیر آدمیان شو


روان مردگان و زندگان در یک ظرف در حال چرخش اند


پر حرفی در هنگام اندرز ، از اثر آن می کاهد


با خرد ، به سرچشمه پاکی بیاندیش . آدمی گاهی مبدا را اشتباه می گیرد ، برسان زمانی که رودها را سر چشمه دریاها می نامد ، حال آنکه ابرها از دریاها برمی خیزند و رودها و چشمه ها را لبریز می کنند


به ارزش نگاه دوست را هنگامی پی می بری که در بند دشمن و بدسگالان باشی


تاریکی در زندگی ماندگار و ابدی نیست ، برسان روشنایی


راهی جز نرمش و بازی با هستی نیست


روشنایی روز ، دلیل و برهان نمی خواهد


هنگامه شادمانه سرودن و بنواختن ، چه زود گذر و کوتاه است


میرآب ، به اندازه دهد ، همه دشت سبز باقی خواهد ماند


شب زندگی برای خردمند ، همچون روز روشن است


اندرز جوان باید کوتاه ، تازه و داستان وار باشد


هرگز هنگام گام برداشتن به سوی آرمان بزرگ ، نگاهت به آنانی که دستمزد خویش را پیشاپیش می خواهند نباشد ! تنها به توانایی های خود اندیشه کن


در هستی جنبش حشرات هم چهار چوبی دارد . ارد بزرگ


اگر بر ساماندهی نیروهای خود توانا نباشیم ، دیگران سرنوشتمان را می سازند


تنها با از خودگذشتگی برای دیگر آدمیان می توان جاودانه شد


خار های کوچک زخم به جان نمی زنند ، بلکه با او می آمیزد برای روزهای سختر


سخن های پست ، آدمهای حقیر را جذب و خردمندان را فراری می دهد


بی گمان اولین باژ ، آخرین باژ نخواهد بود


با احساس می شود پند و اندرز داد اما سامان دهی به کشور نیاز به هنجار و چهارچوبی توانمند دارد


سرایش یک بیت درست از زندگی ، نیاز به سفری ، هفتاد ساله دارد


پشیمانی، اولین گام برای پوزش است. اُرد بزرگ


استخوان بندی شهرها در دیوار است و بزرگداشت


نماز عشق ترتیبی ندارد چرا که با نخستین سر بر خاک گذاردن ، دیگر برخواستنی نیست


آدم خودبین ، چاره ای جز فرود آمدن ، ندارد


یکی از بزرگترین خوشبختی ها ، خدمت بیشتر به مردم است


ستایش ، هنگام نو رُستن را . اُرد بزرگ


آه و بردباری ، ریشه هر دیوزاد ، و بد خویی را ، خواهد کَند . ارد بزرگ


آدم مادیگرا جادهای احساسش ، کم رفت و آمد است


کلید رازهای بزرگ ، در ژرفای کمی نیست


گسستن دو همسر می تواند خاندانی را از هم بپاشد


رویش باغ سکوت ، در هنگامه خروش و همهمه ارزشش را نشان می دهد . اُرد بزرگ


نادانی و پستی یک نفر در گذشته ، نمی تواند میدان انتقام از خاندان او باشد


آدمیانی مانند گل های لاله ، زندگی کوتاه در هستی و نقشی ماندگار در اندیشه ما دارند


رازها در هنگامه شادی و بازی آدمی است . نکته فراموش شده جهان اندیشه ، تعریف درست این حالت هاست . اُرد بزرگ


این دیدگاه اشتباست که بپنداریم مرد توانا ، فرزندی همچون خود خواهد داشت . اُرد بزرگ


ریگهای ساحل خرد ، نشیمنگاه پندارهای پاک و شبانه توست


خرد ابتدا به اندیشه پناه می برد


پیوند پاک ، پیوندی ابدی است


آنانکه از رسیدن به ریشه ها هراس دارند ، در روزمرگی دست و پا می زنند . اُرد بزرگ


سخن بدون پشتوانه ، یعنی گزاف گویی


شناور بودن خرد آدم در جهان احساس به او میدان بروز و رشد هنر را داده است


خودخواهی ، کاشی سادگی روانت را ، خواهد شکست


نگارنده و سخنگویی که دیگران را کوچک و خوار می نامد ، خود چیزی برای نمایش و بروز ندارد


تمنای واپسین آدمی ، شناور شدن در بسامدهای گیتی است . اُرد بزرگ
بسامدها : امواج


کسی که درد روشنگری و بازگویی تجربه را ندارد خود نیز زمانی برای بهره از آن را نخواهد یافت . اُرد بزرگ


برای کسب خرد ، سختی را بر خود هموار کن . اُرد بزرگ


کژی و ناراستی ، شکاف و رخنه گاه اندیشه اهریمن خواهد شد


تبار بی ریش سفید ، همچون خانه بی سقف است


آدمی با کینه ، زندگی را بر دوستان نیز تنگ می کند


جفتت اگر پرید برای پریدن عجله نکن . اُرد بزرگ


خودخواه ، تجربه سخت تنهایی را ، پیش رو دارد . ارد بزرگ


این سخن پذیرفته نیست که : "پیکر بزرگترین زندان روان بشر است" باید گفت پیکر بهترین دوست و همدم زندگی این جهانی روان است چرا که همیشه بدون کوچکترین بهانه ای بدنبال خواسته های او می دود . این که گفته شود روان در بند بدن است و باید زودتر آزاد شود تا به دیدار دلدار بشتابد ، اشتباه است چون هم او بدن را به روان هدیه نموده است کسی که دلدار می خواهد باید به خواست او تن دهد


چهار چوب نگاه ما زمینی است ، اما برآیند اندیشه ما جنبه آسمانی نیز پیدا می کند


شباهنگام برای خانواده و نزدیکانت نامه بنویس و در روز برای اربابان و سرپرستان . اُرد بزرگ


بن و ریشه هستی مانند گردونه ای دوار است که همه چیز را گرد رسم کرده است برسان : گردش روزها ، چرخش اختران و ستارگان ، چرخش آب بر روی زمین ، زایش و مرگ ، نیکی و بدی ، گردش خون در بدن ، حرکت اتم و ... اُرد بزرگ


یک آموزگار خام می تواند مدتها شاگردان خویش را سرگردان کند


هنگامه رهایی اهریمن ، هنگام دربند شدن توست


ناتوان ترین آدمیان، آنانی هستند که نیروی بدنی خویش را به رخ دیگران می کشند


صدها راه برای پند و اندرز دادن وجود دارد اما بیشتر بدترین گونه آن ، که همان رو راست گفتن است را برمی گزینیم


نتیجه گیری زود پس از رخدادهای مهم زندگی از بی خردی است . اُرد بزرگ


کسی که چند آرزوی درهم ورهم دارد به هیچ کدام از آنها نمی رسد مگر آنکه با ارزشترین آنها را انتخاب کند و آن را هدف نهایی خویش سازد


اگر شیفته کارت نباشی ، روانت بیمار می شود و در نهایت پیکرت از پای در خواهد آمد . اُرد بزرگ


زیباترین خوی زن ، نجابت اوست


آیا از بخشندگی و مهربانی که نخستین حالات خداوند است ، در ما نشانی هست ؟ اُرد بزرگ


هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند مانع پویندگی ما شود


بدگویی ، رسوایی در پی دارد . اُرد بزرگ


اندوخته ای با ارزشتر از تندرستی ، نمی شناسم


با ولخرجی تنها مال نمی رود ، زمان ارزشش فراتر است ، و آن هم نابود می شود


اگر آماده نباشیم ارزشمندترین زمان ها را نیز از دست خواهیم داد ، و کسی که آماده نیست بخت کمتری برای پیروزی خواهد داشت ، آمادگی یعنی بروز بودن در هر حرفه و کاری


شهامت گله ، ناشی از چوپان بیدار است


بیچاره مردمی که فرمانروایانش رایزن ! ، و رایزنانشان فرمانروا هستند . اُرد بزرگ


بخش بزرگی از ادب آدمی برآیند ریشه نژادی و خانوادگی است . اُرد بزرگ


ساده باش ، آهوی دشت زندگی ، خیلی زود با نیرنگ می میرد


کار ، بهترین تسکین دهنده ، افکار پریشان ، و غم است


رایزنی که کار ، اجرایی می کند ، قابل اعتماد نیست


برای شناخت آدمیان ، بجای کنکاش در اندیشه تک تک آنها ، بدنبال شناخت پیشوای انگاره و خرد آنها باشید


تن پوشی زیباتر از سرشت و گفتار نیکو سراغ ندارم


کودکی که گناه خویش را بدون پرسش ما به گردن می گیرد در حال گذراندن نخستین گام های قهرمانی است . اُرد بزرگ


کیهان دارای ساختاری هدفمند است . این ساختار به آن پویایی بخشیده ، و برآیندی شگرف ، در آن بر جای می گذارد


تنهایی برای جوان ارزشمند ، و برای پیر آزار دهنده است


هر قدر به دیگران احترام بگذاریم ، به ما احترام خواهند گذاشت . ارد بزرگ


آینده جوانان را از روی خواسته ها ، و گفتار ساده اشان ، می توان پی برد ، نپنداریم که میزان دارایی و یا امکانات آنها ، دلیلی بر پیروزی و شکست آنهاست ، تنها مهم خواسته و آرزوی آنهاست


کسی که می ماند و نمی پرد به یک راز بزرگ آگاه گشته و آن فلسفه پرواز است. اُرد بزرگ


چه بسیار گردن کشانی که به آنی دچار زبونی شدند


آنکه کارش را دوست ندارد خیلی زود پیر می شود


نخستین گام بهره کشان کشورها ، ابتدا نابودی بزرگان و ریش سفیدان است و سپس تاراج دارایی آنها


آنکه در بیراهه قدم بر می دارد آرمان و هدف خویش را گم کرده است


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در پنجشنبه 14 آذر1387 ساعت 11:49 | لینک ثابت |

حالمان بد نيست

 چند خط حرف دل . . .

می دانی عزیز من آدم ها این روز ها به دنبال آسان ترین رابطه هایند.همه چیز را کوتاه و فشرده می خواهند.حاضر و آماده...برای همین است که آخر مطالب طولانی نظر می دهند:وبلاگ زیبایی داری به من هم سر بزن!این روزها دیگر کسی به خودش زحمت نمی دهد یک نفر را از روی نوشته هایش کشف کند،زیبایی هایش را بیرون بکشد،تلخی هایش را صبر کند،آدم های امروزی دوست های کنسروی می خواهند،هیچ کس حال و حوصله پخت و پز را ندارد،یک کنسرو می خواهند که درش را باز کنند.بعد یک نفر مهربان و شیرین از تویش بپرد بیرون و هی لبخند بزند و بگوید حق با توست.
من اما دوست دارم ذهن همه را بخوانم،درد های شان را بچشم،شادی های شان را حس کنم،ساعت ها شاید پست های طولانی و آشفته شان را بخوانم تا بفهمم چه حسی دارند.من آدم ها را دوست دارم،نه به خاطر آنچه بروز می دهند،به خاطر آنچه هستند ر نمی توانند فریاد بزنند،دوست دارم چشم هایشان را غرق شوم در راز هایشان،احساسات به زبان نیامده شان را کشف کنم و بعد عاشق شان شوم.

 


حالمان بد نيست . . .

حالمان بد نيست غم كم مي خوريم

كم كه نه هر روز كم كم مي خوريم

 آب مي خواهم سرابم مي دهند

عشق مي ورزم عذابم مي دهند

خود نمي دانم كجا رفتم به خواب

از چه بيدارم نكردي آفتاب ؟

خنجري بر قلب بيمارم زدند

بي گناهي بودم و دارم زدند

سنگ را بستند و سگ آزاد شد

يك شبه داد آمد و بيداد شد

عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام

تيشه زد بر ريشه انديشه ام

عشق اگر اين است مرتد مي شوم

خوب اگر اين است من بد مي شوم

بس كن اي دل نابساماني بس است

كافرم ديگر مسلماني بس است

در عيان خلق سردرگم شدم

عاقبت آلوده مردم شدم

بعد از اين با بي كسي خو مي كنم

 هرچه در دل داشتم رو مي كنم

من نمي گويم دگر گفتن بس است

گفتن اما هيچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شيرين شاد باش

دست كم يك شب تو هم فرهاد باش

نيستم از مردم خنجر به دست

بت پرستم بت پرستم بت پرست

بت پرستم بت پرستي كار ماست

چشم مستي تحفه بازار ماست

درد مي بارد چو لب تر مي كنم

طالعم شوم است باور مي كنم

من كه با دريا طلاطم كرده ام

راه دريا را چرا گم كرده ام ؟

قفل غم بر درب سلولم مزن من

خودم خوش باورم گولم مزن

من نمي گويم كه خاموشم مكن

من نمي گويم فراموشم مكن

من نمي گويم كه با من يار باش

من نمي گويم مرا غمخوار باش

 آه ! در شهر شما ياري نبود

قصه هايم را خريداري نبود

واي ! رسم شهرتان بيداد بود

شهرتان از خون ما آباد بود

از در و ديوارتان خون مي چكد

خون من فرهاد مجنون مي چكد

خسته ام از قصه هاي شومتان

خسته از همدردي مسمومتان

اين همه خنجر دل كس خون نشد

اين همه ليلي كسي مجنون نشد

آسمان خالي شد از فريادتان

بيستون در حسرت فرهادتان

كوه كندن گر نباشد پيشه ام

گويي از فرهاد دارد ريشه ام

عشق من از دور و پايم لنگ بود

قيمتش بسيار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پايم خسته بود

تيشه گر افتاده دستم بسته بود

هيچ كس هم فكر ما را كرد؟ نه

فكر دست تنگ ما را كرد؟ نه

هيچ كس از حال ما پرسيد؟ نه

هيچ كس اندوه ما را ديد؟ نه

هيچ كس اشكي براي ما نريخت

هر كه با ما بود از ما مي گريخت

چند روزي است حالم ديدني ست

حال من از اين و آن پرسيدني ست !


بدون شرح ! ! !

دوست داشتی جای این بودی !!! نه خداییییییییی ؟!

 


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در شنبه 2 آذر1387 ساعت 23:7 | لینک ثابت |

Up be vasileye mobile

Salam be hameye doostaye golam alan daram vase avalin bar ba mobile up mikonam. Mikham bebinam az in tarigh up kardan che khasiati dare ? In behtare ya hamoon pc khodam?!
نوشته شده توسط سید حامد صمدی در شنبه 2 آذر1387 ساعت 21:47 | لینک ثابت |

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
عناوین مطالب وبلاگ

درباره ی وبلاگ


فقط یک خواهش:
از کپی کردن مطالب بدون ذکر منبع جدا خودداری کنید
بیاییید به یکدیگر احترام بگذاریم

آرشیو مطالب

موضوعات وبلاگ

آخرین پست ها ی ارسالی

کنسرت پرحاشیه حمید عسگری در شهریار و همه حرف او
پايان عضويت.
دیدگاههای دختران و پسران
جنجال برانگیزترین کتابهای جهان!!
نامه های عاشقانه نیما
برگ
گفتگوی آنتولوژیک با جاهل محله

چرا آسمان آبي است؟!
عشق چیست ؟
شاعران جهان
ساحل و صدف
شماره یک:دل نامه های پاییزی
پادشاهی که فقط یك بار به حمام
از آن پرنده چوبی
چگونه لات شویم؟!
گفتگوی خودمانی با رئیس جمهور خودمانی
اشعاري از سوزان پوليس شوتز Susan Polis Schutz
در پي روياهايمان باش
تقسيم بندي و پيشنهاد کتاب
راهنمای آسان ازدواج
پوست شیر
تولدت مبارك داداشي..
معرفی یک شاعر
ده کلید طلایی برای رسیدن به آرزوهای درونی!
Eminem - Careful What You Wish For
یک سبد آرزوی کال
20 خبر از بیست چهره سینما و تلویزیون
اولین سالگرد تولد وبلاگ
ریاضی‌دانی در سرزمین

نویسندگان

پیوند های روزانه

پیوند ها

ديوار بي حصار
دلنوشته های ما چهار تا
به ندای دلم گوش بده
شاهین در اوج (تعطیل کرده ! )
به بهانه ی
black and white heart
رها
دختری به اسم بارون
بیا تو هم عاشق میشی
غریبانه
زبل خان این جا، اون جا، همه جا
ققنوس در زنجير
دلشکسته تنها
آفاق
پایان عشق
عاشقانه...دنیای دل
فریاد خاموش
،،،اشک ستاره،،،
جز عشق هرچه که بینی اثرش کم شود
لحظه های آخر
ستاره شب
همه چی اینجا پیدا میشه
سراپاامید
نم نم بارون
برازنده ایرانی
محمد جواد عبدی
نیم نگاه
تا شقایق هست زندگی باید کرد
کوی عاشقان
چشمان خیس من
پسری تنها
شعر (اوا)
راز اشک
فاصله
زندگی یعنی بخند هر چند که غمگینی
دوست داشتن عاشقانه
راســــــــــــــــــــــــــــــــــــل
دست نوشته های محسن محمدپور
دل نوشته های ناناز
یادداشت های یک خبرنگار
آ ر ز و
دل نوشته های عاشقانه
:: ماهک::
وامانده از تبی سرد...
قالب وبلاگ
ایزدشهر

امکانات




Powered by BLOGFA
طراحی شده توسط : یاس تم

کلیه ی مطالب این وبلاگ محفوظ می باشد. کپی برداری با ذکر نام منبع بلامانع می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم