تبليغاتX
قصه گو..

قصه گو..

اپ کردن چقدر از وقتت رو می گیره؟؟؟

نگر آنجا چه می بینی

به هنگامی که نور آذرخش
 آن بیشه را
 از سایه عریان کرد
و باران خواب پر آب گیاهان را
 به دشت آفتابی برد
 و باد صبحگاهان
 شاخ پر پیچ گوزنان را
به عطر دشتها آمیخت
در آن خاموش که تاریک گه روشن
نگر آنجا چه می بینی ؟
شهیدی یا نه ؟
روح لاله ای در پیکر مردی
تجلی کرده
 از ایینه ی بیداری و دیدار
 در آن باران و در آن میغ تر دامن
 نگر آنجا چه می بینی ؟
درون روستای خواب
 درختان فلج و بیمار و
 آن طفلان خردینک
گرسنه زیر بار کار
و مردانی که با دستان خود
 سازند پیش چشم خود دیوار
و بالاتر و بالاتر
 تو در آن سوی آن دیوار آبستن
نگر آنجا چه می بینی ؟



 

بنام ایزد پاک

سلام به همه دوستان و رهگذران و وبلاگ نویسان محترم

این روزها نمیدونم چرا هیچکس اپ نمیکنه!!!

آخه عزیز من مگه اپ کردن چقدر از وقتت رو می گیره؟؟؟

خدایی اگه از ۱۰ دقیقه بیشتر بشه البته به شرطی که مطالبتون رو از قبل آماده کرده باشید

و فقط موقعی که به اینترنت متصل میشید اپ کنید.

یکی میگه وقت ندارم اون یکی میگه حوصله ندارم یکی دیگه میگه من اصلا دلم نمیخواد اپ کنم

آخه عمرم زندگیم تو که اینجوری چرا وبلاگ ایجاد میکنی

بعد ۲ تا اپ میکنی و کلی ملت رو سر ذوق میاری باهاشون که دوست شدی

دیگه اپ بی اپ ملت رفتن سر کار!!!!!!!!!!

خدایی این درسته نه شما بگین این رسم وبلاگ نویسی ؟!

من با این همه مشکل و بی حوصلگی حد اقل ماهی یکبار اپ میکنم

میدونم زیاد وراجی کردم ولی چکار کنم که دلم پره حرفهای ناگفته و نمیشه هم که بگی!!!

دیگه حوصلتون رو سر نمیارم . . .


یه شعر زیبا میخوام واستون بزارم امیدوارم که خوشتون بیاد:

 

و بعد از رفتنت

شبی از پشت یک تنهایی نمنک و بارانی ترا با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس ازیک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
 تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی
دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشمهایم را بروی اشکی از جنس غروب سکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمی دانم که چرا رفتی
نمی دانم چرا شاید خطا کردم
و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی
 دانم کجا تا کی برای چه
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت
تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
 و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور نخواهی برد
هنوز آشفته چشمان زیبای توام
برگرد
ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید
کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت
تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
و من در حالتی ما بین اشک و حسرتو تردید
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست
و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل
میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
نمی دانم چرا شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

 

 



اینم چند تا عکس هنری و عاشقانه ی زیبا :

 

 

 

 

 

امیدوارم که خوشتون اومده باشه!


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در دوشنبه 29 مهر1387 ساعت 20:4 | لینک ثابت |

میدونی. . .

حاصل حوصله ام را

گرد باد بی قراری

برد

باز

در کوچه پس کوچه های خیال

چشمم

به خاطره خیس و کهنسالی

خورد.

سکوتم از خاطراتی خیس و خاکستر لبالب....





در قير شب   

دير گاهي است در اين تنهاي

رنگ خاموشي در طرح لب است.

 

بانگي از دور مرا مي خواند

ليك پاهايم در قير شب است.

 

رخنه اي نيست در اين تاريكي :

در و ديوار به هم پيوسته

سايه اي لغزد اگر روي زمين

نقش و وهمي است ز بندي رسته .

 

نفس آدمها

سر بسر افسرده است

روزگاريست در اين گوشه پ‍ژمرده هوا

هر نشاطي مرده است .

 

دست جادويي شب

در به روي من و غم مي بندد

مي كنم هر چه تلاش

او به من مي خندد .

 

نقش هايي كه كشيدم در روز

شب ز راه آمد و با دود اندود

طرح هايي كه فكندم در شب

روز پيدا شد و با پنبه زدود .

 

دير گاهي است كه چون من همه را

رنگ خاموشي در طرح لب است

جنبشي نيست در اين خاموشي:

دست ها پاه در قير شب است

 

شاعر : سهراب سپهري

از كتاب : مرگ رنگ

چاپ اول 1330

نوشته شده توسط : سيد حامد صمدي


یه شعر هست که میگه:

خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من

ور نه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت

نمیدونم از کیه ولی مال هر کیه دمش گرم با این شعرش

حال و احول روزگار ما هم دقیقا مصداق این شعره نمیدونم چه دردی که افتاده به جونم

مثل افسردگی میمونه هر چند وقت یگبار میگیرم

دیگه خسته شدم واقعا خسته شدم از همه چیز . . .

همه چیز دارم ولی فکر میکنم هیچی ندارم

میدونی. . .

بی خیال نمی خوام شما هم در گیر این فکرهای احمقانم کنم

بای تا های دیگر ( اگه زنده بودیم )

همتون رو دوست دارم به خدا جدی میگم

امیدوارم به هر آرزوی که دارید برسید


نوشته شده توسط سید حامد صمدی در جمعه 19 مهر1387 ساعت 22:20 | لینک ثابت |

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
عناوین مطالب وبلاگ

درباره ی وبلاگ


فقط یک خواهش:
از کپی کردن مطالب بدون ذکر منبع جدا خودداری کنید
بیاییید به یکدیگر احترام بگذاریم

آرشیو مطالب

موضوعات وبلاگ

آخرین پست ها ی ارسالی

کنسرت پرحاشیه حمید عسگری در شهریار و همه حرف او
پايان عضويت.
دیدگاههای دختران و پسران
جنجال برانگیزترین کتابهای جهان!!
نامه های عاشقانه نیما
برگ
گفتگوی آنتولوژیک با جاهل محله

چرا آسمان آبي است؟!
عشق چیست ؟
شاعران جهان
ساحل و صدف
شماره یک:دل نامه های پاییزی
پادشاهی که فقط یك بار به حمام
از آن پرنده چوبی
چگونه لات شویم؟!
گفتگوی خودمانی با رئیس جمهور خودمانی
اشعاري از سوزان پوليس شوتز Susan Polis Schutz
در پي روياهايمان باش
تقسيم بندي و پيشنهاد کتاب
راهنمای آسان ازدواج
پوست شیر
تولدت مبارك داداشي..
معرفی یک شاعر
ده کلید طلایی برای رسیدن به آرزوهای درونی!
Eminem - Careful What You Wish For
یک سبد آرزوی کال
20 خبر از بیست چهره سینما و تلویزیون
اولین سالگرد تولد وبلاگ
ریاضی‌دانی در سرزمین

نویسندگان

پیوند های روزانه

پیوند ها

ديوار بي حصار
دلنوشته های ما چهار تا
به ندای دلم گوش بده
شاهین در اوج (تعطیل کرده ! )
به بهانه ی
black and white heart
رها
دختری به اسم بارون
بیا تو هم عاشق میشی
غریبانه
زبل خان این جا، اون جا، همه جا
ققنوس در زنجير
دلشکسته تنها
آفاق
پایان عشق
عاشقانه...دنیای دل
فریاد خاموش
،،،اشک ستاره،،،
جز عشق هرچه که بینی اثرش کم شود
لحظه های آخر
ستاره شب
همه چی اینجا پیدا میشه
سراپاامید
نم نم بارون
برازنده ایرانی
محمد جواد عبدی
نیم نگاه
تا شقایق هست زندگی باید کرد
کوی عاشقان
چشمان خیس من
پسری تنها
شعر (اوا)
راز اشک
فاصله
زندگی یعنی بخند هر چند که غمگینی
دوست داشتن عاشقانه
راســــــــــــــــــــــــــــــــــــل
دست نوشته های محسن محمدپور
دل نوشته های ناناز
یادداشت های یک خبرنگار
آ ر ز و
دل نوشته های عاشقانه
:: ماهک::
وامانده از تبی سرد...
قالب وبلاگ
ایزدشهر

امکانات




Powered by BLOGFA
طراحی شده توسط : یاس تم

کلیه ی مطالب این وبلاگ محفوظ می باشد. کپی برداری با ذکر نام منبع بلامانع می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم