|
روزنه حرف و حدیث های دنیای امروز ما
| ||
|
من نمیفهمم چرا هیچ کس برنمی دارد بنویسد از مردهــا از چشمها و شــانهها و دستهایشــان از آغوششان از عطر تنشـان، از صدایشــان... پررو میشوند؟ خب بشوند. مگر خود ما با هر دوستت دارمی تا آسمـان نرفتهایم؟ مگر ما به اتکــاء همین دستها همین نگاهها همین آغوشهـا، در بزنگاههای زندگی سرِپا نماندهایم؟... من بلد نیستم در سـایه، دوست داشته باشم من میخواهم خواستنم گوش فلک را کر کند. من میخواهم مَردَم حتی اگر مردِ من هم نبود دلش غنج بزند ازاینکه ... بداندجایی زنـــی دوستش دارد ![]()
برچسبها: دست نوشته ها [ جمعه 7 بهمن1390 ] [ 19:8 ] [ سید حامد صمدی ]
می دانی یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی تـعطیــل است ... و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت ... باید به خودت استراحت بدهی دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال ســوت بزنی ... در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند ... آن وقت با خودت بگویـی بگذار منتـظـر بمانند ... ![]()
برچسبها: دست نوشته ها [ پنجشنبه 6 بهمن1390 ] [ 23:40 ] [ سید حامد صمدی ]
|
||